یاداشتی از یک تازه بهائی ایرانی
نوشته شده توسط دبیر
۰۴ اسفند ۱۳۸۶

 

 

(یاداشتی از یک تازه بهائی ایرانی)

من رویایی دارم ...

به استقبال از سخنرانی مشهور دکتر مارتین لوتر کینگ ( کهتر)

 

من رویایی دارم؛ رویای من اینست که به چشم خود روزی را ببینم که دوستانم چشم در چشم دیگران می دوزند و میگویند که: آری، ما بهایی هستیم؛ وهیچکس دست تعدّی به مال و جان و آبرویشان دراز نمیکند، نه ایادی حکومت ونه مردم. آیا رویای من تحقق خواهد یافت؟

از نیمه قرن نوزدهم که دیانت بهایی ظهور یافت تا کنون، وسوسه استفاده از روحیه بهایی ستیزی مردم Anti-Bahaism هیچ حاکمی را رها نکرده است. از قجرها که آزادیخواهان را بابیان و بهاییان ملحد میخواندند، تا شاه سابق ایران که برای ریختن آب بر آتش انقلاب 1979، حکم به دستگیری و مصادره اموال تجار و کسبه بهایی داد. با این اوصاف، از حکومتی که اساس کار خود را بر صیانت از تشیع گذاشته، جز آن میتوان انتظار داشت که هرچند گاه یکبار، فتیله بهایی ستیزی را بالا بکشد تا تناقضات ذاتی خود را بپوشاند؟ تناقض بین دین و سیاست؛ بین اسلام و جمهوریت. اما آیا حکومتها مقصرند؟

حکام کیستند؟ دونکته قابل تامل در اینجا وجود دارد: اول آنکه لااقل از 1979 به این سو، حکام -قانونگذاران، مجریان و قضات- از بطن توده امت برخاسته اند و تعداد کسانی که از خانواده های اشرافی و روشنفکر قبل از انقلاب، به رده های بالای حکومتی پس از انقلاب رسیده اند، بسیار ناچیز است؛ ودیگر آنکه حکام سابق نیز -بویژه قجرها و محمدرضا پهلوی- یک وجه اشتراک بسیار قوی با حکام کنونی داشتند و آن، اطاعت بی چون و چرا از سنن کهن شیعی بود، که از عهد صفویّه به این سو، طی قرنها در تار و پود فرهنگ و مناسبات اجتماعی این جامعه، ریشه دوانده و قدرت اقتصادی بازار و نفوذ معنوی روحانیت شیعه، پاسدار سازش ناپذیر آنست. نهادهایی که بهایی ستیزی را در اعماق ذهن این مردم ریشه دار کرده اند و با گوشت و خونشان ممزوج، و علت آن فقط یک توجیه است: اگر پس از محمد، پیامبری ظهور کرده باشد، خاتمیّت و قائمیّت متزلزل میشود و این یعنی مرگ سلطه سیاسی، اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی (معنوی) روحانیت شیعه و حامیان متنفّذ سنتگرای آنان بر توده امت.

اما چه باید کرد؟ ظاهراً دو واقعیت متضاد -سازنده یک چرخه معیوب- در این میان وجود دارد: نخست، مادام که بهاییان در اقلیت باشند، نمی توانند در مقابل حکام و حامیان متنفذ ایشان و توده امت از حقوق خود دفاع، و حتی از جان و مال و آبرویشان محافظت نمایند. از طرفی دیگر، جذب دیگران -بویژه مسلمانان، چه شیعه و چه سنی- بدلیل افکار بهایی ستیزانه نهادینه شده در اعماق اذهان ایشان، بسیار دشوار -اگر نه غیر ممکن- است. اساسی ترین مسئله استفاده از خرد جمعی بهاییان است. چه، اعتقاد راسخ دارم که بواسطه تربیت فرهنگی-اعتقادی خاص جامعه بهاییان، ما به منبع اندیشه های بسیار مفید و راهگشایی، دسترسی خواهیم داشت. برای درک بهتر اهمیت تربیت فرهنگی بهتر است یک مورد را به عنوان مثال در نظر گرفت: اگر نسبت تعداد برندگان جوایز معتبر نوبل -در همه رشته ها- را به تعداد کل پیروان ادیان بسنجیم، به این نکته جالب پی میبریم که این نسبت در بین یهودیان به نحو اعجاب انگیزی بالاست؛ که مشخصا میتوان ریشه های آنرا به تربیت علم و فرهنگ مدارانه در آموزه های مذهبی و قومی ایشان جست و جو کرد. بدیهی است تربیتی که مبتنی بر همنوع دوستی، علم و فرهنگ مداری و مدارای اندیشه و بیان مخالف باشد؛ -آنچنان که در بین بهاییان رواج دارد- در جوانی و بزرگسالی، به شکوفایی اندیشه های بدیع در بین ایشان می انجامد. نکته بسیار مهمی که نباید مغفول بماند، توجه خاص به انسجام و همبستگی جمعی بهاییان و ارتقای آن براساس -و به کمک- همین تربیت و آموزشهای بین نسلی و غیر آکادمیک است؛ امری که حکام به خوبی آنرا دریافته اند. تهمت پراکنیها -و به قول خودشان، ارشاد- های افرادی همچون آقای فلاح، که سعی در ایجاد تشتت و تفرقه در بین بهاییان دارد، مویّد این مسئله است. شاید بهترین مثالی که بتوان الگو قرار داد، انسجام و هماهنگی یهودیان در سراسر جهان باشد. علیرغم قلّت تعداد و پراکندگی در سراسر جهان، علاوه بر اینکه -طی هزاران سال- به اصول و ریشه های خود وفادار مانده اند، با حفظ و ارتقای انسجام و حمایت از یکدیگر -ورای مرزهای جغرافیایی و زبانی- نه تنها مانع اضمحلال مذهب خود شده اند؛ بلکه در حال حاظر یهودیان یک قوم نمونه از نظر علمی، فرهنگی، سیاسی و اقتصادی به شمار میروند؛ که این امر صرفاً مرهون تربیت علم و فرهنگ مدارانه و نیز انسجام  مذهبی و حمایت همه جانبه از همکیشان است.

جهت تبلیغ دیانت توجه به این نکته مهم است که از بر انگیختن حساسیت توده امت و طبقه هدایتگر (روحانیون شیعه و حامیان متنفّذ ایشان) -که در حال حاضر حاکمیت سیاسی را نیز در دست دارند- خودداری شود؛ مضاف بر آنکه ایشان، آن حساسیت را به توده امت نیز منتقل میکنند. بهترین تبلیغ دیانت بهایی تبلیغ اندیشه ها و مرام آنست: همنوع دوستی فارغ از نژاد و مذهب، صلح مداری و پرهیز از خشونت، تحمل اندیشه و رای مخالف، ... هرچند تاکنون به این شیوه عمل می شده، اما باید جدی تر ومنسجم تر به آن عمل شود. برای این منظور میتوان از نهادهای مدنی و نهادهای خیریه و عام المنفعه، بهره برد. بارها از خود پرسیده ام که آیا جایگزینی برای تشیع -از نظر عملکرد- وجود دارد؟ مقصودم نه مذهبی است که جایگزین عقاید ایشان شود، بلکه مرامی است که جایگزین رفتارشان شود. بگذارید با مثالی مطلب را تشریح کنم: مردمان اروپا مسیحیند، امروزه و هزار سال قبل. مسیحیت دینشان است، اما مرام (گفتمان) مدارا منشی کنونی -بدون تغییر آیینشان- جایگزین مرام جزم اندیشانه هزار سال قبل شده است. زمانی که روشنفکران و دگراندیشان را زنده-زنده میسوزاندند. اگر امروزه رفتار اخلاق گرایانه در بین مسلمانان رواج یابد و ایشان بیاموزند که نباید با دیگران رفتاری داشته باشند که اگر با خودشان می شد، ناپسند و مطرود میشمردندش؛ با اقلیت بهایی رفتاری را نمی کنند که نمیخواهند با اقلیت مسلمان در جای دیگر بشود. آن روز رویای من تحقق خواهد یافت. من به آن روز ایمان دارم؛ آنچنان که به وجود گرمابخش خورشید ...

تنها کاربران عضو شده می توانند نظر ارسال کنند!
مخملی  - مرسی |1386-12-5 07:41:05
مرسی از مقاله شما. من بهایی نیستم ولی در کلاسهای بهایی در ایران شرکت می کنم. نکته جالب که برای تازه بود رابطخ
بازار با بهایی ستیزی بود. ایا ممکن است تشریح کنید.
aakm |1386-12-6 00:00:55
جالب بود این ترکیب سه گانه زر و زور تزویر جدید که با دو نهاد!!! هر سه رادارد
ایدا |1386-12-6 02:00:42
جالب بود مرسی
marjan  - merc |1386-12-6 07:16:44
doste aziz besiyar ziba o shiva neveshty...
movafagh o moayad bashi...
kbehin  - منم رویایی دارم |1386-12-6 08:14:03
در مجموع مبحث جالب توجه ای است. از نویسنده تشکر می کنم، هرچند درتحلیل ارائه شده اشتباهات فاحشی دیدم. نویسنده

به نوعی لحن ستایش آمیزی نسبت به تربیت فرهنگی یهودیان دارد و آنرا دلیل اصلی تعداد بالای برندگان نوبل می داند.
ضمن اینکه این نطر را می پذیرم ولی و آنرا یکی از علل پیشرفت می دانم ولی عامل عمده رااقلیت بودن و میل شدید در
رقابت با دیگر لایه های جامعه می دانم البته نباید وجود فضای کافی برای رشد در جامعه را فراموش کرد. در جوامع یهودی
خرافات، رسوم بسیار عقب مانده و دست و پاگیر و نابرابری به وضوح قابل مشاهده است. ازطرف دیگر علم به هیچ قوم و دسته
ای وابسته نیست علم مربوط به همه جهان است عالمان صرفنظر از اعتقادات خود به تبادل اندیشه می پردازند. محدود کردن
یا قومی و دینی نمودن علم را می توان بزرگترین اهانت به ساحت علم قلمداد نمود. از نویسنده محترم درخواست می نمایم
که تفکر خود را اندکی گسترش دهند.طب سوزنی متعلق به چین نیست. مبدا آن چین بوده و توسط غیر چینی ها بسط پیدا نموده
است. علم مرز ندارد .جهانی است.از نظر من مطالب شما جای بحث زیادی دارد و معتقدم که این مطالب به هیچ وجه جنبه علمی
ندارد. کمی به معنی امت فکر کنید. شما امت را به توده مردم اطلاق نموده اید که از نطر من این یک توهین محسوب می
شود.همانطور که اشاره نمودید اعتقادات پویا می توانند به حیات خود ادامه دهند و پویایی در گرو تغییر در آن نوع
رفتار بر حسب زمان است. به همانگونه ما نمی توانیم بر اساس تعلیمات دیانت بهایی در قرن 21پیشانی یک دزد را مهر بزنیم.
امیدوارم احترام به عقاید و پذیرفتن و درک متفکرانه جایگزینی برای اعتقادات جزم گرایانه مذهبی شود. مذهب یک
اعتقاد کاملا شخصی است و اگر روزی در موقعیت کنترل کننده جامعه در آید همان می شود که جمهوری اسلامی شد. باز هم
متشکرم
ba din  - javabe maghale |1386-12-6 18:54:25
شما خیلی بیجا می کنید ننگ بر شما بهایان که دین خدا رو زیر سوال می برید
nima_amini  - dost |1386-12-6 18:38:09
khob bod. shiva va rasa bod .ama bazi jaha maghalaton lahne tondi dasht.vali dar kol khob bod
راستین |1386-12-7 04:33:18
دوست نادیده و بسیار عزیز، ک.بهین!
با سپاس از اینکه بهترین هدیه را -که روزها منتظرش بودم- به من دادید؛ منظورم
نقدی محکم و البته بجاست.
البته که یادداشت (های) من علمی نبوده است؛ زیرا متاسفانه من، نه در الهیّات و نه در
جامعه شناسی، تحصیلات آکادمیک ندارم. به همین علت است که همواره تاکید نموده ام که این یادداشتها صرفا نظرات شخصی
من هستند. هرچند مطالعاتی داشته ام، اما به خودم اجازه نمیدهم یادداشتهایم را مطلب علمی بدانم؛ مطالبی که حاصل ده
سال دیده ها و شنیده هایم از سپری کردن دورانی کم نظیر در تاریخ ایران، در بین طبقه روشنفکر -دانشجویان و
دانشگاهیان- بواسطه تحصیل در دانشگاه تهران و در بین توده امت -روستاییان و کارگران- بواسطه ضرورت شغلی بوده است.
دورانی مابین سالهای 75 تا85. فکر میکنم این دوران از نظر وفور اطلاعات سیلان یافته در بطن جامعه -بویژه دانشگاهی- و
نیز حساسیت سیاسی طبقات پایین جامعه، در حد دورانهایی مثل 1355 تا 1362 باشد.
هیچگاه نگفته ام که علم در انحصار یک قوم
یا مذهب است؛ همانگونه که آفتاب نیست. اگر از یادداشتم چنین مستفاد میشود، متاسفم. اما تاکید من صرفا بر اهمیت
تربیت غیر رسمی (درون خانوادگی، پیش و خارج از مدرسه) علم-فرهنگ مدارانه بوده است. امری که موجب شده، حتی روحانیون
شیعه نیز بر برتری فرهنگ عمومی نزد بهاییان، زرتشتیان و یهودیان، نسبت به شیعیان -به نقل قول از ایشان، وگرنه من از
اینگونه صدور حکم کلی احتراز میکنم- اذعان کنند. از طرفی به نظر من در خانواده ای که خرافه های مذهبی -از هر نوع و با
هر مذهبی- دست و پای عقل و فرهنگ والدین آنرا ببندد، احتمال بالندگی فرزندان -هرچند مستعد- بسیار کم است.
در مورد
اطلاق اصطلاح "توده امت"؛ تصور میکنم شما فقط یادداشت دوم مرا خوانده اید. اگر یادداشت اول مرا با عنوان آشنایی
که در همین وبسایت -نگاه- نشر یافته، بخوانید، شاید این سوءتفاهم برطرف شود. هرچند باید از اینکه این اطلاق، اهانت
آمیز به نظر میرسد، ابراز تاسف کنم. اما قصد من صرفا تمایز دو جناح جبهه بهایی ستیزان از یکدیگر است: "توده امت"
-که لزوما همه جامعه شیعه را دربر نمیگیرد- کسانیکه بهاییان را بزرگترین دشمن امام دوازدهمشان میدانند؛ مادام که
حتی یک بهایی زنده باشد، او نمی آید و نمیدانند چرا او قبل از ظهور آیین بها نیز نیامده ! و "طبقه هدایتگر" که
عقاید آزدیخواهانه، برابری طلبانه و مدارا-مدارانه بهاییان را بزرگترین دشمن نفوذ سیاسی-اقتصادی انحصاری خود
میدانند.
من به عکس شما تصور میکنم مذهب یک امر کاملا شخصی نیست، بلکه یک الگوی تفکر شخصی است که کاملا بر نحوه
"قضاوت" و "رفتار" فرد تاثیر میگذارد؛ هرچند با شدت متفاوت، در مومنانی با پایبندیهای متفاوت، اما به
هرحال بسیار موثر است. اگر در آیینی زن نصف مرد دیده شود، متدینین به آن آیین، به خود حق میدهند با اختیار همسر دوم،
احساسات همسر اول را پایمال کنند؛ و اگر دیانتی خودرا "اکمل الادیان" بداند، از آیین برگشته، مستحق اعدام می
باشد و راه هرگونه تفکر بر "کسی که به هنگام انعقاد نطفه اش والدینش مسلمان بوده اند" بسته خواهد بود!
صمیمانه
از نقد شما سپاسگزارم و امیدوارم مرا از نظرات -و بویژه انتقادات صریح- خود مطلع کنید.
حقیقت راستین
iranzad  - آگاهی |1386-12-7 05:24:38
بادرودبه سربلندی کلک آزاد
آگاه بخش شما.روزهای سختی در
پیش روی مردم ایران است.
این گونه بررسی هاشایسته ی
وبایسته ی راهی است که بنا به فرمان خداوند ی
باب سرافرازی آدمیان را
بهاء بخشید تاازبندگی تزویرو
خرافه به تاج
زرین آزادی وآزادگی برسنداگرچه ازمیان
شلاق ودشنه ی شحنه های دین فروش بایدرفت.آفرین
براین نگرش ها که همچون
صدای عشق درزیراین گنبد دوّار،دردلهای تشنه ی حق
به یادگارخواهدماند.باسپاس
me |1386-12-7 20:53:29
http://balatarin.com/permlink/2008/2/25/1237017
kbehin  - دوست عزیز |1386-12-8 06:50:12
از دوست فرهیخته ام متشکرم.
اصولا امت به معنی مجموعه ای از مردم عادی و بی سواد است که همواره نیاز به قیم دارند می
باشد. تبیین مرجعیت و ولایت فقیه از همین معنی صورت گرفته. در دیانت بهایی هم، به شکل عملی، نه در تئوری، نوعی
مرجعیت به عینه قابل مشاهده است. اینکه عنوان می شود انتخابات در جامعه بهایی به صورتی کاملا آزاد و دموکراتیک
صورت می گیرد، اشتباه فاحشی است. دهها نمونه تاریخی وجود دارد که مردم به دیکتاتوری رای داده اند. تعصب، نداشتن
بینش صحیح اجتماعی، اعتقاد به قادری مطلق و ...همه و همه موجب می شود تا جامعه بهایی نتواند یک جامعه پویا باشد. مگر
می شود مطلق اندیشی موجب پویایی شود؟ تجربه کردم، که جوان بهایی در موقعیت تبلیغ حتی مفهموم صحیحی از جامعه ندارد
و آنرا فقط جمع جبری آحاد مردم می داند. بگذارید اذعان کنم، هر گونه تفکری که دارای آرمان شهری است محکوم به طی
فناست. یا پولاریزه می شود یا در جهل و خرافات غوطه ور می گردد. اعتقادات، دوست عزیز شخصی است. به تعریف خودتان رجوع
کنید. دایره اثر اعتقادات دینی دربر گیرنده خود شخص است و باز هم می گویم اکر دین وارد مجموعه حکومتی شد و خصلت
کنترل کننده اجتماعی یافت به یک دیکتاتوری وحشتناک مبدل می شود.
در مورد مهر زدن به پیشانی دزد توضیحی ندادید؟
راستین  - با درود و سپاس |1386-12-9 02:19:02
درود ... ک. بهین عزیز !
در ابتدا میخواهم اذعان کنم دیدگاه شما برایم تحسین برانگیز است. البته که لزوما "خواست
اکثریت" (واقعیت) همواره منطبق بر حقیقت نیست؛ اما مکانیسم حرکت از واقعیت به سوی حقیقت اهمیت دارد. ممکن است
هنگام پوست گرفتن میوه دست ما هم مجروح شود، اما این نفس عمل چاقو به دست گرفتن -مکانیسم- و پوست گرفتن میوه -نتیجه-
است که اهمیت دارد و نه جراحت دست ما -عارضه جانبی. مکانیسمی که لااقل در اسلام وجود ندارد، و این فقدان، طی 1400 سال،
منجر به جمود علمی و فرهنگی شده است. آری جوامع اسلامی روزگار درخشانی داشته اند، اما صرفا تا زمانی که میراث خوار
تمدنهایی بودند که به دست اعراب نابود شده بود و یا واردات فرهنگی از تمدنهای همجوار -با تصلب رو به گسترش عقیدتی-
متوقف نشده بود؛ زان پس این جمود به جایی رسید که آیین بها -که دهه ها قبل از درک اهمیت حقوق بشر توسط غربیان، به آن
پرداخت- را آیینی شیطانی دانستند.
علت اینکه به مسئله "مهر بر پیشانی دزد" نپداختم، آن بود که مقصود اصلی شما
را از این استعاره -در یادداشت من چنین چیزی عنوان نشده- درنیافتم.
اندیشه تان پربار است، پربارتر باد.
کاربران
عزیز : مخملی ، aakm ، ایدا ، marjan ، nima_amini؛ از لطف شما نیز بسیار سپاسگزارم.
آقا یا خانم ba din : امیدوارم خداوند -که
امیدوارم شما نیز به آن ایمان قلبی پیدا کنید- به شما بصیرت عطا کند.
بدرود - حقیقت راستین
kbehin  - مقایسه |1386-12-9 12:36:16
سلام مجدد. چقدر مزاحمتان می شوم.
در واقع زمانی به مهر بر پیشانی زدن اشاره کردم که در مقابل این جمله قرار گرفتم
که آئین بهایی دارای راه حل منطقی برای معضلات دنیای کنونی است. خوب، یکی از تنبیهات پیش نهاد شده در برابر دزدی،
مهر بر پیشانی دزد زدن است که به نظر من نه تنها این قبیل تنبیهات امروزه عملی است بلکه روشی سرکوب گرانه و بدوی می
باشد. مطمئن باشید که به هیچوجه قصد انتقاد از احکام را ندارم و هیچگونه مقایسه ای را با احکام دیگر ادیان نمی کنم.
به عنوان مثال اگر پرسیده شود دزدی کار بدی است در پاسخ واقعا نمی توانم جواب بلی یا نه بدهم. دزدی علل متعدی دارد
که ساختار جامعه در به وجود آمدن آن پدیده ناهنجار نقش مهمی ایفا می کند. ولی مذهب در نگاه به ناهنجاری و چیزی که به
آن عموم مذاهب " گناه" می گویند راه حل تنبیهی دنیوی و اخروی را قرار می دهد. منکر نمی شوم که در دیانت بهایی راه
حلهای اجتماعی هم ارائه گردیده. ولی کی؟ در چه زمانی؟ آیا تاریخ آن راه حلها مربوط به بیش از یک و نیم قرن نیست؟ در
مورد مفهوم دمکراسی و انتخابات که قبلا عرض کردم، نقش ذهنیت و تفکر مردم بسیار اساسی است، وجود این شرط با
انتخاباتی آزاد موجب تحقق دموکراسی است. در یک تظاهرات در ایران علیه آقای منتظری شخصی را دیدم که کف بر دهان،
عصبانی مشغول به توهین به منتظری بود. از او سئوال کردم که چه شده؟ پاسخ داد که منتظری حرفهای بدی زده. پرسیدم چی
گفته؟ گفت: نمی دانم رهبر فرموده حرفهای بدی زده. در واقع او خود را انسانی با اندیشه مستقل نمی دانست. فکر کردن را
سپرده بود به رهبرش. به جرات می توانم بگویم که در دین و بطور کل در ایدئولوژی وضع به همین منوال است. بهائیان، بیت
العدل اعظم را مصون از خطا می دانند. آیا واقعا تصمیمات 9 انسان فرهیخته و منتخب آحاد مردم مصون از خطاست؟ امکان
ندارد مگر اینکه حضور خدا یا الهام را عامل مصون از خطا بودن بدانیم. که واقعا این گونه تفکر برای انسانی که ذهن
شرطی ندارد اصلا قابل تصور نیست. دوست عزیزم، بگذارید مقایسه دیانت بهایی را با دیگر ادیان و شمارش برتری های آنرا
کنار بگذلریم. همه ادیان چه الهی و چه غیر الهی فقط و فقط می توانند نقش کنترل کننده ای برای افراد بسیار عامی داشته
باشد. باز هم متشکرم.
راستین  - پاسداشت |1386-12-10 10:48:48
دوست بسیار عزیز ... ک. بهین!
همانطور که گفتم من -از آن مطالعات ناچیز بگذریم- تحصیلات آکادمیک در زمینه الهیات
ندارم -من تاکنون به دردهای جسم مردمان پرداخته ام، نه آلام روحشان- گو اینکه اغلب فارغ التحصیلان الهیات در
ایران، دیدگاهشان نسبت به آیین بها مشخص است؛ اما به این نتیجه رسیده ام که بین دیدگاه کلی حاکم بر یک نظام فکری -و
طبیعتا یک دیانت- نسبت به یک موضوع و احکام موردی و مصداقی در حیطه آن موضوع، تمایز ظریف و در عین حال سرنوشت سازی
وجود دارد.
همواره سعی کرده ام با توجه به این تمایز ظریف، به ادیانی که سابق بر این در باره شان تحقیق کرده ام
-شیعه، تسنن، اسماعیلی، زرتشتی و پروتستان- نگاه کنم. یکی از مصادیقی که اغلب بیان میکنم مسئله ارث زنان در اسلام
است. قرار دادن سهم الارثی برای زنان -هرچند نصف مردان- در زمانی -و در جامعه ای- که دختران زنده به گور میشدند و زنان
قبائل مغلوب به عنوان غنائم جنگی در بازار های مکاره به فروش میرفتند، اقدامی بس بدیع، انقلابی و ستایش برانگیز
است؛ اما اگر دیدگاه اسلام را نسبت به زنان بررسی کنیم، به وضوح در می یابیم این دیدگاه نه تنها زن را نصف مرد
میداند -که اگر مرد را معادل بشر بدانیم، زن را عاری از شان کامل انسانی میداند- بلکه به غایت زن ستیز است و او را
مسئول همه گنهاهان بشر میداند؛ زن بود که با خوردن میوه ممنوعه، بشر را از بهشت خارج کرد، تا ... زن است که چون اغوا
گر مرد و باز دارنده او از خدمت به خدا و دین خداست، باید او را در پارچه سیاه پیچاند.
به همین گونه در مورد دیانت
بها قضاوتی "شخصی" دارم: همانطور که قبلا گفته ام، دیدگاه کلی دیانت بها آزادی و عدالت خواهانه و مدارا-مدارانه
است. قصد ندارم تک تک -بلکه هیچیک- احکام بهاییت را توجیه کنم؛ گواینکه علتی منطقی برای مهر زدن بر پیشانی دزد به
نظرم رسیده است؛ اما بار دیگر بر این نکته تاکید میکنم که باید روح حاکم بر ادیان -و طبعا آیین بها- را دریافت و بر
اساس آن قضاوت نمود و من صرفا بر اساس همین قضاوت آیین بها را انتخاب کرده ام.
در ضمن باور کنید، بهین عزیز، هیچ چیز
بیشتر از این مباحثات، با فرد فرهیخته ای مثل شما، مرا قلبا شادمان نمیکند.
پیروز باشید، بدرود، حقیقت راستین.

3.26 Copyright (C) 2008 Compojoom.com / Copyright (C) 2007 Alain Georgette / Copyright (C) 2006 Frantisek Hliva. All rights reserved."