قرآن می گوید اسلام آخرین و کامل ترین دین...
۰۲ فروردين ۱۳۸۵

قرآن می گوید اسلام آخرین و کامل ترین دین است. پس چه نیازی بوده است تا آیین جدیدی ظاهر شود؟

·        قران کریم بطور واضح و آشکار اشاره به ظهور پیامبران بعدی و دیانتهای بعدی دارد.

 

 

گروهی از مسلمانان اند که چنین می گویند و نه قرآن. البته این سخن ، سخن تازه ای از جانب اهل ادیان نیست ، همان گونه که یهودیان ، زرتشتیان ، مسیحیان ، بوداییان و .... همه پیروان ادیان می گویند که دین آنها آخرین و کامل ترین دین است ، مسلمین نیز چنان می گویند. در این میان فقط بهائیان اند که می گویند ما آخرین دین نیستیم.

دو آیه در قرآن هست که مسلمین برای اثبات مدعای خود مبنی بر آخرین و کامل ترین دین ، بدان دو آیه استناد می نمایند. آیه ای که مسلمین در نشان دادن اکمال دین اسلام بدان رجوع می کنند ، آیه "الیوم اکملت لکم دینکم و .... " است. این سخن شریف در قرآن ، کاملا درست است که اگر نبود ، از ظهور حضرت رسول اکرم نتیجه ای به بار نمی آمد. اگر آن چه که در باب شرح نزول این آیه نوشته اند ، درست باشد ؛ این آیه در حجة الوداع و در غدیر خم نازل شده و آن جا پیامبر اکرم ، بشارت کامل شدن دین اسلام را به مسلمانان داده است. باید توجه کنیم که این بشارت در مورد اسلام است و نه مطلقا موضوع دین. مخاطبین آن آیه همه از مسلمین بودند و البته واضح است که آن آیه باید به همان شکل نازل می شد. به هیچ روی از این کلام متین ، نمی توان استنتاج کرد که دیگر دینی در عالم ظاهر نخواهد شد. از این گذشته ، شبهه ای را نیز می توان به موضوع وارد ساخت ، به این عبارت که لفظ اسلام در قرآن کریم ، به ادیان سامی اطلاق شده است و موسی و ابراهیم و ... در آن سفر کریم همه به عنوان مسلمان معرفی شده اند. اگر کسی مانند مفسرین قرآن ، اهل پیچاندن مطلب باشد ، در این مبحث مجال وسیعی دارد که با توجه به معانی لفظ اسلام در قرآن ، تأویلات گوناگون دیگری نیز از این آیه به دست دهد.

اما آیه دیگر که مسلمین آن را در باب آخرین پیامبر بودن حضرت رسول مطرح می نمایند ، آیه "و ماکان محمد ابا احد من رجالکم ولکن رسول الله و خاتم النبیین" است. ، به جز آن که می توان در باب الفاظ"خاتم"( به معنی نگین انگشتر) و "نبی" بحث کرد ، به اعتقاد من بهتر است موضوعیت نزول آیه مورد توجه قرار بگیرد. شرح نزول این آیه به خوبی معلوم می سازد که مدلول آیه مطلقا به پایان پذیری سلسله ادیان ارتباطی ندارد. زید بن حارثه ، پسر خوانده حضرت رسول اکرم بود که با دختر عمّه آن حضرت ازدواج نموده بود. گویا حضرت رسول به آن دختر عمّه علاقه ای داشت و زید به خاطر پیامبرش ، زن خود را طلاق گفت تا به ازدواج رسول اکرم درآید. این جریان باعث شد تا اعراب بر آنها طعنه هایی بزنند و این آیه در باب تقدیس و تنزیه پیامبر اسلام نازل گشت و لغت "خاتم" به معنای نگین انگشتر نیز در همین متن معنای خود را به دست می آورد که بگوید رسول اسلام منزّه و در میان پیامبران چون نگین در میان انگشتر بود.

استدلالی که مسلمین از این آیه برای نشان دادن آخرین پیامبر بودن حضرت محمد صورت می دهند ، دقیقا مانند این است که کسی بگوید ، فلانی عجب طبیب و دکتر حاذقی است و بنابراین پس از او دیگر فیلسوفی در عالم ظاهر نخواهد شد! همان اندازه که بین این دو گزاره ارتباط موجود است ، بین شرح نزول آیه و استنتاج مسلمانان از آن آیه نیز وجود دارد.

مهم تر از این بحث های لغوی و تفسیری ، بحث در باره کارکردهای اجتماعی ادیان است که دنیا را نیازمند آیین جدید می نماید و آیین بهائی را به نسبت سایر ادیان متمایز می کند. اغلب مسلمانان خود معترف اند که دنیای امروز را نمی توان با قوانین اعراب 1400 سال قبل اداره نمود. اما در عین حال تمام آنها می گویند که آن چه جاری است ، اسلام حقیقی نیست! واسلام حقیقی توانایی حل مشکلات دنیا را دارد.اما تا امروز نه کسی توانسته معنای اسلام حقیقی را نشان بدهد و نه توانسته ساز و کاری برای برطرف نمودن نقائص موجود ، به دیگران بنمایاند. نه تنها به دیگران که مسلمین حتی در میان خود ، پس از گذشت صدها سال هنوز نتوانسته اند که نمونه ای از حکومت عادل به دیگران عرضه کنند و در این صورت چگونه خواهند توانست جهانی را با آن همه نژاد و رنگ و اعتقاد ، بر سر پا محفوظ دارند؟

در آن دنیایی که حضرت رسول اکرم دین اسلام را عرضه نمود ، فهم مردمان و به تبع آن احکام دینی ، چیزی فراتر از قوم گرایی نبود و طبیعی است که با قوانینی که بر مبنای قومیت تدوین شده است ، نمی توان جهانی واحد را اداره نمود. اداره جهان واحد نیازمند قوانین جهانی است و اسلام هیچ گونه ساز و کار جهانی در احکام اجتماعی اش ندارد. در میان ادیان موجود ، امروزه فقط بهائیان اند که داعیه ای جهانی دارند و تئوری های ساختاری برای اداره جهان ارائه می نمایند.

تنها کاربران عضو شده می توانند نظر ارسال کنند!
میهمان |1385-1-16 06:17:51
کجای قرآن گفته ( کدام سوره کدام آیه؟؟؟
KM  - جوابگوی ادعای خاتمیت |1385-4-24 06:59:23
قرآن مجید که کتاب آسمانی مسلمانان است جوابگو است.
سوره اعراف (7) آیهء 35-34:

34 : و لکلّ امه اجل فاذا جاء اجلهم لا
یستاخرون ساعه و لا یستقدمون

و برای هر امتی پایانی هست و هنگامی که اجل آنها برسد (آن اجل) آنی پس و پیش برده نمی
شود.

35: یا بنی آدم امّا یاتینّکم رسل منکم یقصون علیکم آیاتی فمن اتقی و اصلح فلاخوف علیهم و لا هم یحزنون.

ای
فرزندان آدم بدرستیکه خواهند آمد بر شما پیامبرانی از میان شما و خواهند خواند آیات مرا بر شما و آنهاییکه ایمان
بیاورند و اصلاح شوند بیمی بر آنها نیست و یاسی هم شامل حال ایشان نیست.

در اینجا قرآن در بیانی خطاب به مسلمانان
می آموزد که هر امتی، حتی امت اسلام پایانی دارد و پایان (اجل) آن با ظهور رسول (پیامبر بعدی) است که از میان خود آنان
برانگیخته می شود و آیات الهی بر ایشان نازل می کند. آنهایی که این حقیقت را درک کنند و ایمان بیاورند بر ایشان بیمی
نیست.

با سپاس دوباره از شما
میهمان |1385-1-19 06:48:38
اگر مسئله را از ديد منطقي مورد بررسي قرار دهيم ميبينيم با توجه به پيشرفت بشريت و تغيير نگرش و تفكر و حتي شيوه
زندگي انسانها , ديانت كه شيوه زندگي و خط فكري انسان محسوب ميشود نيز بايد همگام با زمان پيش رود وتجديد شود واين
مسئله با اعمال نظرات شخصي و بعضا متفاوت افراد اگر چه به علوم ديني احاطه كامل داشته باشند انجام نخواهد شد.چه كه
از حقيقت وجودي انسان و نيازها و استعدادات مكنونه اش كسي جز داناي يكتا مطلع نيست پس راه را نيز جز از اين طريق
نميتوان يافت.
میهمان  - الیوم اکملت لکم دینکم |1385-4-24 07:00:38
الیوم اکملت لکم دینکم واتممت علیکم نعمتی ورضیت لکم الاسلام دینا

به اعتقاد بهایی هیچ دینی اخرین دین نیست و هر
دینی در زمان خودش کامل است یعنی این که احکامش با نیاز زمان خود می خواند. اما نیاز زمان به خاطر تکامل تاریخ و
جامعه در دوران گوناگون تغییر می کند و در نتیجه وقتی زمان یک دین گذشت انگاه بجای تکامل باعث پسروی میشود. اما
بهایی معتقد است که حقیقت همه ادیان یکی است و دیانت بهایی تجدید حقیقت اسلام به وحی الهی بر طبق نیازهای این زمان
است. اسلام برای زمانش کامل بود همانطور که همه ادیان در زمانشان کامل بودند. معلوم است که خداوند هرگز دین ناقص
نمیفرستد چه در غیر این صورت نه عادل است نه رحیم. بعلاوه ایه قران میگوید که "امروز" اسلام تکمیل شد و معلوم
است که این تکمیل به معنای اتفاقی است که در ان روز افتاد. می دانیم که ان روزحضرت محمد اعلان فرمود که حضرت علی
جانشین ایشان است. پس رسالت اسلام با تعیین وصایت حضرت علی کامل شد همانطور که رسالت حضرت موسی با تعیین جانشینی
جضرت هارون و یوشع تکمیل گشت. پس این ایه به این معنی نیست که احکام قران قابل نسخ نیست مخصوصا که می دانیم که
بسیاری احکام قران توسط خود قران نسخ گردید.

میهمان |1385-2-10 06:22:48
ببخشید میشه بیشتر معنی خاتم را توضیح دهید در کتاب کتاب لغت عربی از خاتم بنام نگین انگشتر اشاره شده
در قدیم
بروی انگشترها یک مهری قرار داده میشده که در انتهای نامه ها زده میشده و این نشانه و علامت ختم نامه بوده تا کس
دیگری چیزی به ان نامه اضافه نکند درسته ؟؟؟؟!!!!
میهمان |1385-2-10 06:23:22
حضرت موسی و عیسی به کرات آمدن پیامبری را از جبل فاران مژده داده بود وگرنه چه دلیلی داشت که یهودیان به اطراف
مدینه آمدن و منتظر پیامبر خاتم بودند
میهمان  -  معنی کلمه خاتم |1385-2-10 22:42:25
دوست عزیز در مورد معنی کلمه خاتم پرسیده بودید. خاتم مانند هر واژه عربی دارای معانی گوناگونی است. نگین انگشتر
هم از معانی ان است و می تواند به معانی متفاوتی اشاره کند. اول به معنی زینت و جمال است یعنی انگشتر به ان وسیله
زیبا و مزین می شود. دوم به معنای تصدیق است. درست است که از نگین به عنوان مهر در نامه استفاده شده است ولی معنای
اصلی ان اشاره به نهایت نیست. در واقع این همان امضاء است. واضح است که معنای اصلی امضاء این نیست که پس از امضاء
دیگر نمی شود خط جدیدی اضافه کرد بلکه به این معنی است که این مطالب از این نویسنده است و مورد تایید اوست و اعتبار
دارد و البته هرگز هم به این معنی نیست که نویسنده دیگر در عمرش نامه دیگری نخواهد نوشت. گاهی هم در یک نامه مهر می
شود ولی پس از ان همان نویسنده مطلبی را اضافه می کند. این مطلب از بیانات حضرت علی در مورد همین واژه معلوم میگردد.
مثلا حضرت علی در وصف حضرت محمد فرموده است الخاتم لما سبق والفاتح لما استقبل و نیز در وصف خود بیان فرموده است
انا خاتم الوصیین. اولی می گوید که خضرت محمد خاتم گذشتگان است و آغاز آیندگان. دومی میگوید که من (حضرت علی) خاتم
وصیین هستم. واضح است که این به این معنا نیست که پس از حضرت علی دیگر امام و وصی حقی وجود نخواهد داشت. اما این واژه
به معنای ختم کننده هم مورد استفاده قرار می گیرد و این معنی هم درست است. اما مسئله اصلی این است که هیچیک از این
معانی در اصطلاح خاتم النبیین به این معنا نیست که دیگر پس از اسلام دینی نخواهد بود. در این مورد مفصلا قبلا دوست
دیگری نوشته است و شما ان توضیح را در قسمت نظرات مربوط به مقاله "بهائی ستیزی عبدالله شهبازی..." در ذیل عنوان
"سفر عبدالبها به اروپا" خواهید یافت. خلاصه اش این است که واژه خاتم النبیین در وهله اول به این معنی است که در
دور اسلام جانشینان حضرت محمد نبی نحواهند بود بلکه ولایت خواهند داشت. اما این واژه معانی دیگر هم دارد که در آثار
بهائی مورد بحث قرار گرفته است.
میهمان  - ادیان آسمانی در اصول ه |1385-2-12 07:49:02
دوست عزیز علیرضا ادیان آسمانی در اصول همه با هم شریکند و یک حرف می‌زنند. ولی هر کدام نسبت به قبلی کاملتر است.
می‌نویسید قوانین زردشت که سه هزار سال پیش آمده از قوانین بهائی کاملتر و مدرن تر است. اگر اینطور است باید پرسید
چرا بعد از زردشت، ادیان یهودی و مسیحیت و اسلام آمدند و قوانین تازه‌ای آوردند. اگر زردشتی دینی بود که
می‌توانست سه هزار سال نیازهای روحانی بشر را برآورد چرا خداوند پیامبران جدیدی مثل موسی و عیسی و حضرت محمد
فرستاد؟ شما تاریخ دین زردشتی را بخوانید تا از ظلم ها و کشتارهایی که به دیگر اندیشان مثل مانویان و مزدکیان
کردند و از لشکرکشی‌های شاهان ساسانی برای گسترش آن دین با زور شمشیر بهتر آگاه شوید. آنچه برای ما جاذبه دارد
همان «گفتار نیک پندار نیک کردار نیک» است که به قول شما و ما قوانینی جاودانی است و همین سه کلمه است که موجب شده
امروزه هزاران نفر پناهندگان ایرانی در غرب اسلام را رها کنند آئین زردشتی را بپذیرند.
اینطور هم نیست که هر دینی
در مدت زمان کوتاهی طرفداران زیادی جلب کرده باشد. از جمله مسیحیت سیصد سال در خفا و پنهان بود تا با ایمان آوردن
امپراطور روم آن دین انتشارش سرعت گرفت. ضمنا این سوء تفاهم بزرگی است که فکر می‌کنید دیانت بهائی قرآن را رد
می‌کند. هرگز اینطور نیست. دین بهائی قرآن را کتاب آسمانی می‌داند و تمام دلایل حقانیت خود را بر آیات کلام‌الله
استوار کرده است. حضرت عبدالبهاء در سفرهای خود به امریکا و اروپا در اوایل دهه 1920 ده ها نطق و خطابه در کلیساها و
کنیسه‌ها در حقانیت اسلام و حضرت محمد بیان نمودند، و اگر یک دین در جهان دیانت اسلام را به عنوان دین حقیقی
می‌پذیرد آن دیانت بهائی است. ضمنا دین من در آوردی هرگزپایدار نمی‌ماند باز هم به تاریخ مراجعه کنید تا حقیقت
این حرف بر شما معلوم شود.
می‌نویسید چیز تازه‌ای در دیانت بهائی نیست. صد و شصت سال پیش که این دین از خاک ایران
ظاهر شد حرفهایی که امروزه برای مردم متمدن غرب حقّی بدیهی است تازه بود مثل: تساوی حقوق زن و مرد، وحدت عالم
انسانی، حق اساسی هر انسانی برای آزاد اندیشیدن و آزاد فکر کردن، تعلیم و تربیت عمومی و اجباری و ده ها تعلیم دیگر
که همهء اینها برای اولین بار در دیانت بهائی جزء اعتقادات دینی بشمار می‌آید نه قوانین اجتماعی که بتوان زیر پا
گذارد. ضمنا برای آنکه بدانید در کجای قرآن به پیامبران و دین جدید بشارت داده شده به مساله خاتمیت در سایت مراجعه
کنید. موفق باشید.
میهمان  - پاسخ به اعتراض علیرضا |1385-2-11 22:43:22
دوست عزیزعلیرضا می نویسد که دین بهائی یک دین من دراوردی است! برای اثبات این ادعا مطالبی می گوید. قبلا دیگران
بسیاری غلطهای نوشته ایشان را برشمردند. من انها را تکرار نمی کنم ولی به چند موضوع دیگر اشاره می نمایم. اول. ایشان
می نویسد: "این مطالبی که در دین شماست جدید نیست گفته های حضرت زرتشت در سه هزار سال قبل هستش با قوانین کامل تر و
مدرن تر...شما قران را با تمام مطالب خبری عجیبش که بعضیاش تازه کشف شده و میشه رو رد میکنید؟" این نوشته خیلی جالب
است. اول الحمد لله که علیرضا خان مجبور شد که برای رد آئین بهائی حقانیت آئین زرتشت را بپذیرد. جز این هم نمی تواند
باشد. پس از هزار و چهارصدسال که مسلمانان "مجوس" را ملحد و مشرک دانسته و هزاران فحاشی علیه این آئین و مومنانش
نمودند و به چنان آزاری به ایشان پرداختند که همانند سرخپوستان زجر دیده دسته دسته مجبور به ترک وطن خود شدند، حال
با ظهور آئین بهائی که به حقانیت حضرت زرتشت معتقد است علیرضا خان نیز سر تعظیم در برابر حضرت زرتشت فرو می اورد.
این از معجزات حضرت بهاءالله است. دوم انکه علیرضا خان بخاطر دشمنی با آئین بهائی ناخواسته حقانیت اسلام را با این
سخنش منکر شده است. حق هم این است که انکار یک پیامبر در حقیقت انکار همه انهاست زیرا حقیقت همه انها یکی است. مسئله
این است که اگر آئین زرتشت همه قوانین کامل مبنی بر انسان دوستی و برابری حقوق همگان و آزادی عقیده و رفع نجس شمردن
ادیان دیگر و دگر اندیشان و دفاع از دمکراسی و تحریم برده داری و تاکید بر برابری حقوق زن و مرد را با خود اورده است
در ان صورت چرا قوانین اسلام که دو هزار سال پس از ان می آید همه این اصول را نسخ کرده و تبعیض حقوقی میان برده و
ازاد، زن و مرد، و مسلم و غیر مسلم را جایگزین اصل برابری حقوق نمود و چرا اصل ارتداد را که نفی مطلق هر نوع آزادی
عقیده و فکر است تاکید کرد و چرا دیگر انسانها را بخاطر اعتقاد مذهبیشان نجس اعلام نمود و چرا حضرت علی در نهج
البلاغه زن را ناقص العقل و ناقص الایمان و ناقص الحظ تعریف فرمود و چرا مسلمانان بدون هیچ دلیلی به ایران حمله
کردند؟ جالب است که علیرضا در نوشته های دیگرش، اسلام را آئین کامل می خواند و به این علت دیانت بهائی را رد می کند
ولی حالا آئین زرتشت کامل می شود و ان وقت معنای حرف ایشان این می شود که آئین اسلام به جای انکه مترقی تر باشد پس
گرا شده است! البته این نتیجه گیری مسلما غلط است. آئین مقدس اسلام به نسبه به گذشتگان یک مرحله بشر را به طرف آزادی
و انسانیت سوق داد ولی هیچیک از ادیان گذشته به اقتضای مرحله رشد بشر نمی توانستند اصل تقدس انسان را مرکز نظام
اخلاقی و قانونی خود قرار دهند و این امر صرفا توسط حضرت بهاءالله انجام شد. سوم انکه بر خلاف حرف علیرضا خان،
بهائیان نه تنها اسلام را رد نمی کنند بلکه فقط و فقط این آئین بهائی است که تعبیر جدیدی از قران بدست می دهد که ان
را با خرد و علم سازگار می کند. والا با تعبیر ایستا و قشری افرادی نظیر علیرضا ایات قران در تضاد با اکثر اصول علمی
قرار می گیرد. مثلا داستان ادم و حوا که با هرنوع دانشی در ستیز است توسط خضرت بهاءالله مفهومی سمبلیک می گردد و نه
یک داستان ظاهری خلقت و اولین انسان. یا خلقت اسمان و زمین در شش روز انهم شش هزار سال قبل، طبقات آسمان، قصه معراج
پیامبر، ایات مربوط به فعالیت جن ها در پرتاب ستارگان، داستانهای مربوط به ذوالقرنین، اصحاب کهف، علائم روز قیامت
و غیره. جالب است که افرادی مانند علیرضا معتقدند که همه علوم در قران امده است ولی در پانصد سال گذشته نه ایشان و
نه دیگر مسلمانان قادر به هیچ کشف عمده علمی نشده اند و این کفار هستند که حقائق قران را کشف و اثبات می کنند. گویا
شرط فهم و کشف حقائق قران این است که ادم کافر باشد!
علیرضا خان در نوشته خود چنین ادامه می دهد:"آره تو اسلام در
مذهب اختلاف هست نه دراصلش که واقعیت رو امام زمان معلوم میکنه که سنی ها هم به ظهورش اعتقاد دارن." جواب: اول نمی
دانم چرا برای اینکه علیرضا دیانت بهائی را رد کند حتی بدیهیات اسلام را هم مسخ می کند و دروغ می نویسد. هر بچه ای می
داند که سنیان و شیعیان نه فقط در فروع بلکه در اصول دین هم اختلاف دارند. هر بچه ای می داند که از نظر شیعه اصول دین
اسلام پنج است که از این پنج اصل حداقل دو تای ان را سنی نه تنها قبول ندارد بلکه ان را کفر میشمارد یعنی امامت و
نظریه عدل و اختیار. اصلا سنی ها بسیاری از چیزهائی که شیعیان فروع می دانند اصول دین می پندارند مثل نماز و روزه و
حج. دوم انکه بسیاری از این "فروع" مسائلی هستند که مستقیما به مسئله حقوق بشر و مرگ و زندگی مردم و تمدنها
مربوط می شود مثل حکم جهاد یا تبعیض حقوق گروههای گوناگون که اهمیت اجتماعی این مسائل بمراتب از اعتقادات
متافیزیکی اشخاص بیشتر است. این چه خدای عادلی است که در مورد این حساس ترین مسائل مرگ و زندگی جهان دینی اورده است
که در همه این مسائل اختلاف و برادر کشی باشد و تعیین تکلیف را به اینده نامعلوم موکول کرده است. آن وقت ایشان با
این طرز فکرصحبت از کامل بودن اسلام هم می کنند. سوم انکه درست است که سنی ها هم به طهور مهدی قائلند ولی زمین تا
اسمان در این مورد با شیعیان فرق دارند. به اعتقاد سنی ها اصلا دوازده امامی در کار نیست که حالا دوازدهمین ان غیبت
کرده باشد و هنوز هم زنده باشد و فرزند امام حسن عسکری باشد. همانطور که شما حضرت باب را قائم می دانید سنیان نیز
امام زمان شما را قبول دارند. در واقع این مسئله مهمترین مورد اختلاف سنی و شیعه است و نه انچه که در ان اتفاق نظر
داشته باشند. چهارم انکه سخن علیرضا خان بنا به گفته قران به معنای نفی اسلام است. در قران کریم خداوند در دو ایه
صریحا فرموده است که کسانی که دین خود را فرقه فرقه می کنند و به شیعه های (به معنی گروهها و طرفداران و فرقه ها)
مختلف تقسیم می شوند مشرک هستند.
علیرضا باز می نویسد: "هر محققی میفهمه که بهایی یه دروغ بیش نیست و یک دین من
دراوردی هستش." جواب: اصلا خود این جمله، خشونت فکری و ناشکیبائی موجود در ان، و روش بررسی ادیان دیگر که در ان
مطرح است خود اثبات بطلان خودش است. معنای محقق هم در این جمله معلوم است: بی احترامی به عقائد دیگران، فرهنگ
ارتداد و تبعیض و خشونت مذهبی، توجیه ستمهای وحشیانه به بهائیان هموطن، و فرهنگ تقلید و دروغ بافی و توهین. راستش
این گونه طرز فکر است که بیش از هر چیز دیگر ثابت می کند انتهاء دور اسلام را و دلیلی است محکم بر لزوم سر آغاز ظهور
فرهنگ بردباری و آزادی و احترام به اصول حقوق بشر. به امید تمدن و ترقی
میهمان  - تکامل دین بهائی نسبت ب |1385-2-12 06:33:57
این یك پرسش است با پست الكترونیكی از طرف علیرضا (mr_mortazav@yahoo.co.uk)

سلام بر همگی.دوستانی که کامل تر بودن ایین
زرتشتی رو از به اصطلاح دین بهایی نقض اسلام توسط من جلوه دادن باید بگم شانتاژ کردن بوده ببینید دوستان این که دین
زرتشتی از بهایی کامل تره یعنی چه مطلب جدیدی ارایه کرده چرا به این سوال جواب ندادید؟من به دینهای حقیقی احترام
میزارم همین طور زرتشت اما هر دینی که بعدش اومده کامل تر بوده یعنی دین بهایی جز شعار صلح حرف جذابتری نداره؟در
کتابتون چه مطلب عجیبی هست که جدید هم باشه؟اما معجزات قرآن از معانیش معلومه نیاز به کشف نداره.کوهها رو به میخ
تشبیه کرده معلوم شده 6برابر آنچه ما از کوهها میبینیم در زمین از دریایی
گفته که آب شور و شیرین کنار همن بدون
اینکه قاطی بشن (فرقان ایه53) که کشف شد(رحمان آیه 37)منظومه شمسی رو به گل سرخ تشبیه کرده که دیده شد گردش کره زمین
جریان خون نحوه تشکیل شیر مادرو هزاران معجزه دیگر اینها که در قرآن اومده چند ساله کشف شده؟تمام ادیان الهی
معجزهای داشتن معجزه دین شما چیه؟فلسفه ادیان جدید تکامل هستش اون هم بسیار قابل توجه و جدید چه به تکاملی نسبت به
اسلام موجوده در دین شما؟از معجزات دین بهایی چی برای عرضه دارید که معلوم شه این دین آسمانی؟

میهمان  - مسئله معجزه |1385-2-12 15:23:28
علیرضا باز سخنش را تکرار می کند بدون انکه به غلطهای عجیب و غریبش در نوشته توهین آمیز قبلیش پاسخی دهد و نه انکه
بگوید که اشتباه کرده است. بعد هم مثل باقی صحبتهایش وقتی استدلال ندارد به موضوع دیگر می پرد و در این مورد حالا
مسئله معجزه را مطرح می کند. این واضح است که ایشان از نوشتن قصد تحقیق حقیقت ندارند بلکه ماموریت مسخ حقیقت را
دنبال می کنند همان ماموریتی که در ایران با سلب حق نوشتن و چاپ کردن و جواب دادن از بهائیان انجام می شود. این هم
خیلی جالب است که یک بار هم علیرضا و همکارانش از این سلب حقوق بهائی یا از اصل فقهی تبعیض و ارتداد در ایران انتقاد
نمی کنند ولی در اینجا با اصرار می نویسند و خجالت هم نمی کشند. حقیقت این است که نوشتنشان در اینجا و نیز دفاعشان
از اندیشه سلب حقوق بشر در ایران، هر دو جزئی غیر قابل انفکاک از یک ذهنیت واحد است یعنی ذهنیت ضد پیشرفت ایران و
رسالت عقب بردن ایران به دویست سال قبل از طریق خفقان، کشتار، تبعیض، ترویج اوهام؛ قلم شکنی، و دروغ پردازی. ان وقت
اینها شعار ضد استعمار هم می دهند. بگذارید مختصرا به نوار مکرر علیرضا گوش دهیم. وی می نویسد:"دوستانی که کامل
تر بودن ایین زرتشتی رو از به اصطلاح دین بهایی نقض اسلام توسط من جلوه دادن باید بگم شانتاژ کردن بوده... من به
دینهای حقیقی احترام میزارم همین طور زرتشت اما هر دینی که بعدش اومده کامل تر بوده". پاسخ: من هم همین را گفتم و
ثابت کردم که این سخن شما مستلزم نفی اسلام است. چون شما به دروغ ادعا کردید که همه تعالیم بهایی در آئین حضرت زرتشت
بوده است (که البته نیست). در ان صورت بنا به همین حرف جدیدت اسلام باید کاملتر از ان تعالیم را اورده باشد و اگر نه
این مطلب ثابت می کند که یا شما دروغ می گویید و یا اسلام دین خدا نیست. البته یک راه حل دیگر هم است و ان اینستکه
بگویی جواز برده داری کاملتر است از تحریم برده داری، و زن را ناقص العقل دانستن و ناقص الحظ (یعنی ناقص در حقوق
اجتماعی) دانستن بالاتر است از طرد نظام خشونت امیز مردسالاری، و واجب القتل دانستن دگر اندیشی کاملتر است از
اندیشه آزادی عقیده و وجدان، و تبعیض حقوقی بر اساس دین و جنسیت و اعتقاد فلسفی کاملتر است از اصل برابری و تقدس و
حقوق غیر قابل انفکاک همه انسانها، و نجس دانستن دگر اندیشان کاملتر است از اعتقاد به تقدس و طهارت ذاتی نوع
انسان، و تحمیل مذهب بر اساس قهر و تبعیض کاملتر است از نفی اصل استعمار، و حکم دوری گزیدن و اجتناب ازافراد دیگر
مذاهب کاملتر است از اصل معاشرت و اتحاد با همه ادیان و اقوام، و فرهنگ تکفیر و ناشکیبائی مذهبی کاملتر است از
فرهنگ بردباری و خردگرایی، و فرهنگ قتال کاملتر است از فرهنگ صلح، و آخوند سالاری کاملتر است از اصل دمکراسی... در
واقع جواب به این مطلب هم واضح است. افرادی مانند علیرضا دشمن حقوق بشر هستند و برای همین هم تا این حد از آراء آئین
بهائی می ترسند و کمر بر قلع و قمع ان بسته اند. علیرضا می نویسد: "این که دین زرتشتی از بهایی کامل تره یعنی چه
مطلب جدیدی ارایه کرده چرا به این سوال من جواب ندادید؟... یعنی دین بهایی جز شعار صلح حرف جذابتری نداره؟ در
کتابتون چه مطلب عجیبی هست که جدید هم باشه؟" پاسخ: آنچه در بالا گفتم چند نمونه از اصول بهاءالله است که در هیچ
دین گذشته ای نبوده. مثلا اصل دمکراسی که در اثار حضرت بهاءالله تاکید شده است تا قبل از ظهور بهاءالله توسظ کدام
فقیه اسلامی یا زرتشتی مورد دفاع قرار گرفته است وآیا چرا هنوز هم در دنیا این کشورهای اسلامی هستند که از نظر
دمکراسی یا حقوق زن یا آزادی سخن و مطبوعات یا آزادی دین عقب افتاده ترین جاهای دنیا هستند؟ ذهنیت علیرضا رهپویان
را می توان از این سخنش که اصل صلح را اصل جذابی نمی داند و بالاتر از ان را طلب می کند درک کرد. البته انچه که ایشان
را جذب می کند اصل نفرت از همه نوع انسان، خشونت نسبت به زنان، کشتار همه ادیان، و شکستن همه قلمهاست. ایشان مجذوب
اجرای حکم جذاب ارتداد هستند و در این راه سر از پا نمی شناسند. اما بر خلاف گفته علیرضا، بهاءالله تنها کسی بود که
شعار صلح نداد بلکه تنها و جامعترین راه رسیدن به صلح را به بشر ارائه فرمود. البته علیرضا که کاری به این حرفها
ندارد و فقط وظیفه دادد که نوار "بهلول وار" خود را هزار بار تکرار کند. اما من این مطالب را برای علیرضا نمی
نویسم بلکه برای هموطنان عزیز ایرانی خود که دلشان برای ایران و حقیقت و شکیبایی و عدالت می سوزد می نویسم. مثلا در
مورد صلح بین الملل حضرت بهاءالله بر انند که خشونت در سطح بین المللی از خشونت در سطوح دیگر ناگسستنی است و در
نتیحه برای رسیدن به صلح باید خشونت به شکل نظام برده داری، زن ستیزی، نجس دانستن دیگران، استبداد سیاسی و مذهبی،
سلب حقوق بشر از گروههای گوناگون، نژادپرستی هیتلری، و نظائر ان را همگی از میان برد. می بینید که خود اصل صلح (که
اکنون فرصت این بحث نیست) دارای همه ان اصولی است که باعث نجات بشر است. اما با این وصف اصل صلح عمومی فقط یکی از
تعالیم بهاءالله است. حال باید همین سوال را از علیرضا کر د و از او پرسید که تو که این اصول را چیز مهمی نمی دانی به
ما بگو که اصول جدید اسلام چه بود؟ مسلم است که ایشان حکم نجاست و قتال و برده داری و تبعیض حقوق و قتل مرتد را
احکام "جدید" می داند. اما علیرضا که به هیچیک از اشتباهاتش در نوشته قبلی اش اشاره ای نمی کند حالا به موصوع
معجزه می پرد و می نویسد: "اما معجزات قران از معانیش معلومه نیاز به کشف نداره. کوهها را به میخ تشبیه کرده معلوم
شده 6 بربر انچه ما از کوهها می بینیم در زمین... منظومه شمسی را به گل سرخ تشبیه کرده که دیده شد..." پاسخ: این جمله
مانند بقیه حرفهای علیرضا پر از غلط و تناقض و تحریف است. اول اگر اینها نیاز به کشف نداره و از معنی جمله پیداست پس
چرا یک فقیه اسلامی پیش از کشف هیئت جدید توسط گالیله و متاخرانش از خصال جفرافیائی "گل سرخی" منظومه شمسی بحثی
نکرد و بالعکس معمولا در ستایش کشتار دگر اندیشان و تکفیر دانشمندان و جزئیات جغرافیای طبقات بهشت و اندازه اندام
حوریان می نوشت و یا در قرن بیستم و بیست و یکم هم دانش علمی بیشتر به شکل گفتار در مورد دیدن عکس افراد در ماه و یا
چاه شناسی الهی ظاهرمیشود. کار عقب افتادکی فکری به جایی رسیده است که راه اثبات پیشرو بودن قران کریم در خیال این
افراد چسباندن تشبیهات قران به هر کشف جدید علمی توسط کفارغربی شده است مثل میخی بودن کوهها! علیرضا به مطالب صریح
قران در مورد ادم و حوا و جن و طبقات اسمان و عمر شش هزار سال دنیا که همه ضد علم است کاری ندارد و فقط می کوشد که با
نشخواردست دوم علوم غربیان و تقلیل هر واژه قران به ان نشخوارها به اسلام ظاهری علمی و مدرن بخشد. دوم اینکه البته
و صد درصد می شود همین نوع روش را در مورد هر کتابی هر کتاب شعری و هر اسطوره ای در هر فرهنگی انجام داد و هر گروهی به
خیال خود کتابش همه اصول علمی را پیش بینی کرده است و دلیلش هم می شود بررسی تشبیهات و واژه ها بر اساس منطق سریشی.
مثلا قصه های اسطوره ای هر قبیله سرخپوست یا افریقایی را می توان به همین تر تیب اثبات کرد که همه شان معجزه
پیامبرانشان است. دوم انکه اگر این استدلال علیرضا را بپذیریم با ید بر همان اساس بگوییم که سرتا سر اثار بهایی
معجزه علمی است. دلیل این مطلب این است که همانطور که این معجزات علمی قران را هیج کس در هزار سال اولیه اسلام نمی
توانست بفهمد و انگاه هم نه مسلمانان بلکه کافران دارالحرب ان را مشخص نمودند (البته ته تشبیه را بلکه حقیقت علمی
را)، همان طور نیز معجزات علمی آثار بهایی هزار سال بعد معلوم می گردد! علیرضا باید هزار سال دم فرو بندد و اگر این
مطلب تحقق نیافت انگاه به انتقاد دیانت بهایی بپردازد! سوم انکه معجزه چیزی است که دلیل حقانیت پیامبر است. حال اگر
معجزه قران چیزی است که خدا برای اثبات حقانیت پیامبرش مشخص کرده است - و نه اوهام علیرضایان- در انصورت باید ان
معجزه چیزی باشد که مردم زمان حضرت محمد هم می توانستند ان را ببینند و بفهمند. این اوهامی که علیرضا به اسم علم در
قران تحویل آدمهایی مثل خودش می دهد را هیچ انسانی در زمان حضرت محمد نمی توانست بفهمد و در نتیجه از نظر خداوند
انچه که علیرضا اعجاز می نامد مشتی اوهام است. معجزه قران و هر کتاب اسمانی در این است که مدنیتی می اورد که با نیاز
زمانش می خواند و بشر را یک قدم به جلو می برد. این افراد با اینگونه مباحث و مقولاتشان نشان می دهند که در واقع
کوچکترین احترامی برای هیچ کتاب اسمانی قائل نیستند بلکه بتهای سنت پرستی و عقب افتادگی خود را می پرستند و از این
گرداب هم خارج نمی شوند. تا زمانی که گفتار علمی در جوامع ما این چنین باشد فاصله ما با دانش غرب بیشتر و بیشتر می
شود. به امید فروغ خرد و دانش
میهمان  -  تکامل دین بهائی نسبت |1385-2-14 01:33:48
مساله تکامل دین بهائی نسبت به سایر ادیان مساله تکامل دین بهائی نسبت به سایر ادیان
بهاءالله می آموزد که دین
مجموعه تعالیم روحانی و اجتماعی و اخلاقی است که خداوند به مقتضای زمان و برای جوابگویی به نیازهای بشری می
فرستد.
مساله بسیار ساده است ولی مستلزم بینشی بدون تعصب است. زمان به پیش می رود، جهان متحول می بهاءالله نمی
آموزد که دین بهائی بهتر از ادیان دیگر است بلکه جهان به پیش می رود و نیازهای جامعه بشری دگرگون می شود. جهان
دیروز، امروز و فردا یکی نیستند و نیازهای هر زمانی ویژه خودش است. نیازهای نوین جامعه بشری نیازمند وحی جدید است.
دستور عملهای ادیان به مرور زمان نمی توانند جوابگوی نیازهای متغیر آینده انسان باشد. مثال ساده ای می آورم: پسر من
در کلاس اول است و جمع و تفریق می خواند. سال بعد ضرب و سال بعد تقسیم می خواند. منطقی نیست که تا ابد این شخص را با
تمام استعدادهایش محکوم و محدود به همان ریاضی ساده کنیم و نیازهایش را با همان جمع ساده جواب بدهیم. اصرار بر
اینکه هر دینی (مثلا اسلام) دین نهائی است و خداوند برای بشر دیگر "نمی تواند" راه نجات و تعالیم الهی بفرستد
همین منطق را دنبال می کند.

مثالی بیاورم. نمونه زیاد است ولی من به تساوی حقوق و مقام زن و مرد می پردازم. مسیحیان
معتقدند که دین نهایی دین آنهاست و آیاتی از انجیل راشاهد و نمونه می آورند.انجیل در مورد حقوق زن می گوید: تیموتی 2:
11-12 ((زن با سکوت، و با کمال اطاعت تعلیم گیرد. و زن را اجازه نمی دهم که تعلیم دهد یا بر شوهر مسلط شود بلکه باید در
سکوت بماند)) این است آموزه انجیل در مورد زن که باید ساکت باشد و حتی اجازه تعلیم به دیگران را ندارد و در مقابل
شوهر هم باید ساکت بماند. مشابه این آموزه را در قرآن(النساء 34) هم داریم: الرجال قوامون علی النساء بما فضل الله
بعضهم علی بعض (مردان بر زنان برتری دارند چون خواوند گروهی را بر گروه دیگر برتری داده است) و مشابه این بیان را در
نهج البلاغه (خطبه 79) هم می توان یافت: ان النساء نواقص الایمان، نواقص الحظوظ، نواقص العقول (بدرستیکه زنان ناقص
در ایمان، ارث و عقل هستند.) آموزه بهائی در مورد زنان بسیار شفاف و واضح است اولا برای جبران تاریخی سرکوب زنان
اولویت تعلیم و تربیت را به زنان داده است. و تساوی کامل در حقوق زن و مرد را برقرار کرده است. عبدالبهاء می گوید:
باید زنها هم مثل مردها تربیت شوند. البته به درجهء مردها می رسند...خدا راضی نیست که این عضو مهم(زنان) در نهایت
کمال نباشد و عدل نیز چنین اقتضاء می نماید که زنان و مردان مساوی باشند.

پس دیده شد که دین بهائی تعالیمی بروزتر
و مناسب تر با شرایط بشر کنونی دارد و حتی مسیحیان و مسلمانان خود نیز دیگر عملا دستورات دینی خود را نمی توانند
اجرا کنند.
در خاتمه لازم می بینم یادآور شوم که بهاءالله نمی آموزد که دین بهائی بهتر از ادیان دیگر است بلکه می
آموزد که دین مجموعه تعالیم روحانی و اجتماعی و اخلاقی است که خداوند به مقتضای زمان و برای جوابگویی به نیازهای
بشری می فرستد. دین بهائی آخرین دینی است که خداوند برای راهنمایی انسان فرستاده است ولی آخرین دین نیست و اصلا
آخرین دین واژه ای بی معنی است.
میهمان  - زبان پارسی و زبان تازی |1385-2-14 12:42:10
درباره زبان نوشته بوديد ، تازی و پارسی هر دو

نيکو است . چه که آنچه از زبان خواسته اند پی بردن

بگفتار گوينده
است و اين از هر دو می آيد . و امروز

چون آفتاب دانش از آسمان ايران آشکار و هويدا

است هر چه اين زبان را ستايش
نمائيد سزاوار است . حضرت بهاءالله --
میهمان  - خاتمیت حضرت محمد ص |1385-2-14 12:42:24
http://bahai-library.org/articles/finality_persian .pdf
میهمان |1385-2-21 07:38:17
باسلامبایدعرض کنم ایات دیگری نیز در قران مجید ست که اگر با دقت ه انها نگاه کنیم در میابیم که دیانت مقدس اسلام
همواره به آمدن ظهوری دیگر بشارت داده واین در تمام سوره های قرآن کریم واضح است لذا از نویسندهء محترم تقاضا دارم
این آیات را مورد استناد قراردهند
میهمان |1385-2-21 17:00:16
آیا بهائیان دیانت اسلام را در ایران یک دینی می داند که باعث بزرگی و فخر جامعه ایران شد یا باعث بدبختی و خفت؟ با
تشکر
میهمان  - ایران و اسلام |1385-2-21 19:20:43
تقریبا همه ی دانشمندان بزرگ اسلام ایرانی یا عجم بودند این افتخار بزرگی برای ما ایرانیان است فقط در پانصد سال
گذشته است که ما ایرانیان در احکام بول و غایط و نجاسات سر گردانیم شما حتما کتاب رگ تاک را خوانده اید با سپاس و
شاد باشید
میهمان |1385-2-22 16:05:07
ایران و اسلام
سوال بنده این نبود که چند نفر از دانشمندان بزرگ اسلام ایرانی بودند
شاید اگر ایران
کشوری اسلامی نمی بود دانشمندان بزرگتری می داشت
لطفا سوالم را دوباره بخوانید
میهمان  - ایات |1385-2-23 06:15:08
.سلام
می خواستم ازتان بخواهم اگر میدانید ومیتوانیدنام ایاتی که در قران امده واز ظهورپیامبران دیگر سخن میگوید
برای من میل دهید




danger_mj_gh@YAHOO.COM
میهمان |1385-2-23 18:26:11
آیا اسلام آئینی جهانیست

آیا بهائیان که خود را آئینی جهانی می شمرند آیا اسلام را هم آئینی جهانی می
پندارند؟ موفق باشید.
میهمان |1385-2-25 14:05:05
در سايت ملاحظه شد بعضي دوستان نوشته اند دين اسلام كامل ترين دين است ودوستان ديگري دربارهء آن توضيحات مفيدي
داده بودند كه منظور از كمال دين اسلام انتخاب جانشين براي حضرت محمد در سال آخر عمرشان مي باشد .بنده در كتاب اصول
كافي دو حديث ديدم كه گوياي اين حقيقت ميباشد در اينجا هر دو را جهت استفادهء دوستان عزيز تقديم ميكنم:1-حضرت رضا
‌( ع) ميفرمايد:"همانا خداي عزّ وجل پيغمبر خويش را قبض روح نفرمود تا دين را برايش كامل كرد و قرآن را بر او نازل
فرمود كه بيان هر چيز در اوست . حلال و حرام وحدودو احكام و تمام احتياجات مردم را در قرآن بيان كرده، و فرمود.(38
سورهء 6 )" چيزي در اين كتاب فرو گذار نكرديم " . ودر حجة الوداع كه سال آخر عمر پيغمبر(ص) بوداين آيه نازل
فرمود(3سوره 5)".امروز دين شما را كامل كردم و نعمتم را برشما تمام نمودم ودين اسلام را براي شما پسنديدم".
وموضوع امامت از كمال دين است وپيغمبر(ص) از دنيا نرفت تا آنكه نشانه هاي دين را براي امتش بيان كردوراه ايشان را
روشن ساخت و آنها را بر شاهراه حق وا داشت و علي (ع) را به عنوان پيشوا وامام منصوب كرد و همهء احتياجات امّت را بيان
كرد. پس هركه گمان كند خداي عزّوجل دينش را كامل نكرده قرآن را رد كرده و هر كه قرآن را رد كند به آن كافر است."
(كتاب اصول كافي از مرحوم كليني،كتاب الحجّة،جزء اول انتشارات علميه ي اسلاميه،چاپ تهران 1348 ه-ش،صفحه ي284،
از"باب مخصوص وجامع در فضيلت و صفات امام"
2-امام باقر (ع) ميفرمايند:"كمال دين به سبب ولايت علي بن ابي طالب
بود. پيغمبر (ص) فرمود: امت من هنوز به دوران جاهليت نزديكند اگر من نسبت به پسر عمويم (علي) به آنها خبري دهم، هر كس
نقي مي زند_من اين مطلب را بدون اينكه به زبان آورم دردلم مي گفتم_تا آنكه فرمان حتمي خداي عزّ وجلّ به من رسيد ومرا
تهديد كرد كه اگر ابلاغ نكنم ، عذابم خواهد كرد واين آيه نازل شد:"اي پيغمبر! آنچه ازپروردگارت به تو نازل شده
برسان، واگر نكني ،رسالت خدا را نرسانده اي،.خدا تو را ازشرّ ِ مردم نگه ميدارد و خدا مردم كافرراهدايت
نميكند".(67،سورهء). پس رسول خدا (ص) دست علي(ع) راگرفت وفرمود:"اي مردم! خدا همهء پيغمبران پيش از مرا عمري معيّن
داد وسپس به جانب خودخواندوآنها هم اجابتش كردندونزديك است كه مرا هم بخواند واجابت كنم ؛ من مسؤوليّت دارم، وشما
هم مسؤوليّت داريد. اكنون شما چه ميگوييد؟ آنها گفتند:گواهي ميدهيم كه تو ابلاغ كردي وخيرخواهي نمودي وآنچه
برتوبود رسانيدي ، خدا بهترين پاداش پيغمبران را به تو دهد.پيغمبرسه مرتبه فرمود:خدايا شاهد باش. سپس فرمود:"اي
گروه مسلمين اين،وليّ ِ شماست پس از من.شما كه حاضريد به غايبين برسانيد."(همان مأ خذ،جلد2ِ،ص 49 .براي ديدن اصل
عربي ِ دوحديث فوق به منبع مزبور رجوع فرماييد).
توضيحات فوق از ائمّهء اطهار(ع)، كه ملهَم محسوب ميشوند ،مقصود
ازآيهءمباركهء"اليوم اكملت لكم دينكم واتممت عليكم نعمتي ورضيت لكم الاسلام ديناً"(3سورهء5) راكاملاًروشن
نموده است ،ونادرستي برداشت ِ مورد بحث را آشكار ساخته . امّا بعضي آيات ديگرقران مجيد نيز هست كه به نحوي، مشابهِ
مورد فوق ميباشد واز آنها برداشت نادرست شده و بعضي آنها را دليل آخرين وكاملترين بودن دين مقدّس اسلام دانسته وبه
اين وسيله همهءاديان ديگررا، خواسته يا ناخواسته، ناديده ميگيرند وباب ِ فرستاده شدن اديان جديد را هم بسته مي
انگارند،حال آنكه درخود قران مجيد واحاديث چنين برداشت نشده وبعضي علماي مسلمان نيز برطبق همان متون الهي، آيات
مزبوررابه آن معني ِاشتباهْ جا افتاده،برداشت نميكنند.ازجمله آيات مزبورعبارتند از:"انّ الدين عندالله
الاسلام"(آل عمران،19) و"ومن يبتغ غير الاسلام ديناً فلن يقبل منه " ( آل عمران ،85 ). درقران مجيد از دواسلام ياد
شده :يكي دين خاصّي كه حضرت محمد (ص) آنرا درسال 610 ميلادي آوردند، وديگري دين ِ عامّي كه همهء اديان آسماني راشامل
ميشود كه آن را دين تسليم دربرابرخداي واحد گفته اند.(سورهء نساء ،124 ،وبسياري آيات ديگركه درآنها همهء انبياء
واولياءالهي را ُمْسِلمْ ذكر فرموده است ). واژهء اسلام دردوآيهء فوق نيزبه معني ِ اسلام عام است ، چنانكه استاد
علّا مه سيّد محمّد حسين طباطبائي،دركتاب "قران دراسلام"،چاپ دفترانتشارات اسلامي، وابسته به جامعهء
مدرّسين حوزهء علميّهء قم ، صص12_11، چنين گفته اند ومعني ِ آيات فوق را نيزچنين نوشته اند:
( دين وروش زندگي پيش خدا
تسليم شدن است _دربرابرارادهء وي _ يعني در برابرآفرينش وي كه انسان رابه مقررات خاصي دعوت مي كند.) و( هر كه جز
اسلام _ تسليم ارادهءخدا_ ديني را طلب كند وپيش گيرد ، ازوي پذيرفته نخواهد شد.)،ودرتأ كيد مطلب ،آيهء30 سورهءروم را
نيزذكر كرده اند كه درآن دين ِ كلي ِ مزبورمطابق "فطرة الله" ذكر شده است. علت اينكه بنده مطالب فوق را خدمت
آن سروران ودوستان عزيزتقديم نمودم اين است كه، تا برداشت هاي اشتباه ازمتون مقدّسهء قبل ، كه در ذهن ها به غلط
جايگزين شده، اصلاح نگردد، طالبين حقيقت قادر نخواهند بود حقانيّت ِ دين جديد بهايي را تشخيص دهند . قربان همه .
میهمان |1385-2-26 06:50:16
به نظر من وظیفه ما بهائیان است که انچه به فضل حضرت بهاءالله برای ما اشکار شده برای همه بازگو کنیم
میهمان  - هوشمند |1385-2-26 16:06:58
اولا اين آياتي كه شما ذكر كرديد هيچكدام دليل و بشارت آمدن پيامبر جديد نيست .
ثانيا اجل دين اسلام با برپائي
قيامت فرا خواهد رسيد .
ثالثا شما چرا كاسه از آش داغترتر هستيد . خود بهااله در كتابهايش به خاتميت دين اسلام و
اينكه بعد از پيامبر اكرم پيامبر ديگري نخواهد آمد اعتراف كرده اند . بهتر است دست از انكار حقايق بر داريد.
میهمان  - سهراب |1385-3-1 11:59:26
کتاب بهاییت چیست ؟ چرا در دسترس همگان نیست؟
میهمان  - خاتميت و... |1385-3-2 11:37:34
دونفرازدوستان درسايت ، يكي نوشته بود "صحيفهء عدليه" ازحضرت باب را درسايت بياوريد تا همه ببينند كه در آن به
وجود محّمد بن الحسن العسكري اعتراف شده ، ودوست ديگر نوشته بود خود حضرت بهاءالله درآثارشان بر خاتميّت حضرت
محمّد اعتراف كرده اند ، پس چرا بهائيان آن را انكار مي كنند . اگر چه بعضي دوستان جواب هائي به موارد مزبورداده اند
، ولي ظاهراً هنوزميل به ادامهء بحث وجود دارد وعجيب آنكه ديدم هوشمند نامي عزيزنيز در31 ارديبهشت 85 پرسيده اند
بالاخره اين محمّد بن الحسن العسكري كه فرزند امام يازدهم است كيست واگرمنكر وجود امام حسن عسكري شويم بهائيان چه
پاسخي دارند واصولاً امامان شيعه را چگونه شناخته اند !! نظربه تجارب بيش از يك قرن ونيمهء جامعهء بهائي ، بايد
ازهوشمند عزيز خواهش كنم اوّل اين سؤال را ازآ ن دو دوست فوق الذّكربكنند تا بنده پاسخ آنها را ببينم ، وآنگاه
براساس آن ، پاسخ اهل بها را درمورد سؤالشان تقديم كنم. امّا دربارهء پرسشهاي آن دو دوست عزيز بايد بگويم ده ها سال
است كه امثال اين موارد از بهاييان پرسيده شده وده ها بارنيزدراين ده ها سال پاسخ آن مفصّلاً داده شده است ، ولي
متأسّفانه به علّت نبودن انگيزهء حقيقي براي كشف حقايق ، اين قبيل مباحث جز تكرار مكرّرات نبوده است و به قول دوست
عزيزهمسايتي، "اميري" ، جزگيج شدن امثال ايشان كه به عنوان شخصي ثالث به اين قبيل مباحث مينگرند نتيجه اي
نداشته است . با اين وجود، اميري عزيزم! بهائيان چاره اي نداريم جز اين كه تا جائي كه به مجادله نيانجامد درجهت آگاه
سازي طالبين منصف وحقيقت جو پاسخ پرسش هاي دوستان مهربان يا نامهربان خود راصميمانه وخالصانه ازخودآثاربهايي
تقديم كنيم، والّاهمان طوركه فطرت ِ پاك شما راهنماييتان كرده، براي آگاهي ازدرستي يا نادرستي دين بهايي لزومي به
اين قبيل بحث هاي مكرًرنيست، بلكه به جاي آن بايد دين بهايي را به خودآن شناخت وبررسي كرد كه آيا تعاليم بهايي
مطابق نيازدورهءجديد زندگي بشرهست يانه . بنابراين توعزيزوامثال تو تعاليم مزبوررا مورد مطالعه قراردهيد وخود
داوري فرماييد وجانتان راخستهءاين قبيل مباحث نكنيد ، ودعاكنيد روزبه روزانسانهايي كه فقط دنبال فهم حقيقت هستند
و آن را ازسرچشمهءآن ميجويند، ونه ازمباحث آن چناني، بيشتر گردند تادنياي ما زود تربا امربهايي آشنا شود وخود به
چشم خود ببيند ونه به چشم ديگران. وبراي ماهم دعا كن كه آن گونه باشيم كه حضرت بهاءالله ازماخواسته اند تا ازاصل ِ
تعاليم ايشان غافل نگرديم وخداي ناكرده اسير ودرگيرمباحث بي ثمر ِ مكرّرنشويم.(اين قبيل بحثها درده هاجزوه وكتاب
ضّد بهايي_رد يّه_ مكرراً مطرح شده وپاسخ هاي آن نيزدركتابهاي بهايي موجوداست ، ولي بعضي فقط به اين علّت كه اساساً
قبول ندارند خداوند دين جديدي مطابق نيازهاي زمان فرستاده است، به آن جواب ها توجّه ندارندوميخواهند مردم را
سرگرم اين مباحث نگهدارند تاچند صباحي بيشترآنها راازحقيقت دوردارند).
حال با اجازهء امثال اميري عزيز به
موضوع اصلي برميگردم وبه آن دودوست عزيزعرض مي كنم كه دراوايل انقلاب اسلامي چند نفرازيك گروه متعصّب مذهبي ِ ضدّ
ِ بهايي كه در زمان پهلوي كارشان تكرار همان مكرّرات ِفوق الذّكربود، براي بنده استناد به بيان حضرت بهاءالله
دركتاب اشراقات، صفحهء293 دربارهءخاتميّت ِ حضرت محمّد(ص)مي كردندومي گفتند طبق اين بيان_استغفرالله_ خودحضرت
بهاءالله باطلند وبعدازاسلام دين جديدي نخواهد آمد! بنده عرض كردم ايشان نميتوانند به بيانات حضرت بهاءالله كه
ظهورش راباطل ميدانند،استناد واستدلال كنند!گفتند چرا؟ گفتم براي اينكه آن راباطل ميدانند! ولي يادآورشدم
بهاييان كه به قران مجيدواحاديث استناد ميكنند، استدلالشان قابل قبول است ، چه كه برعكس ايشان كه بيانات حضرت
بهاءالله را قبول ندارند، بهاييان قران واحاديث صحيح راقبول دارند وبنابراين ميتوانند به آن استناد كنند. ايشان
مبهوت شده بودند،زيرا خوداعتراف كرده بودند كه استنادواستدلال به چيزي مي كردند كه آنرا قبول نداشتند! براين اساس
به ايشان عرض شد براي اثبات خاتميت حضرت محمّد بايداستنادواستدلال به قران واحاديث كنند ونه به آثار بابي وبهايي!
شايد شما ازاستدلال بنده تعّجب كرده باشيد چه كه شخص ميتواند بعضي مواضيع و عقايد وبيانات يك فرد يا مكتب يا فلسفه
يا دين يا گروهي را قبول كند وبعضي را قبول نكند، ولي دراينجا مسأ له اين است كه دربارهءيك بيان و موضوع خاصّ
نميتواند هم آنرا قبول داشته باشد وبه آن استناد واستدلال كند، وهم ادامهء آن بيان وتوضيحات در بارهء همان موضوع
خاص را از همان گويندهء آن رد كند! دراين مورد نيز خود حضرت بهاءالله كه آن دوستان نامهربان به بيان حضرتشان استناد
به خاتميّت حضرت محمّد مي كردند، دربيانات ديگرخود، همان بيان را توضيح داده اند، ولي چگونه است كه آن دوستان بي
انصا ف به آن بيان استناد ميكنند ، ولي توضيح همان بيان را ازگويندهءهمان بيان ناديده ميگيرند ومسكوت مي گذارند!؟
اين كار مانند اين است كه بگوييم چون حضرت محمّد فرموده اند،"انّما آنا بشرٌ مثلكم"(=من مانند شما بشري هستم/
كهف،109) و"لا اقول لكم عندي خزائن الله ولا اعلم الغيب ولا اقول لكم انّي ملك"(=براي شما نمي گويم كه گنجهاي خدا
نزد من است ونه آنكه ازغيب آگاهم ونمي گويم كه من فرشته ام/انعام، 49)، همين دليلي است بر اينكه حضرتشان فرستادهءخدا
نيستند، حال آنكه درهمان قران درادامهءآيه ونيزدرآياتي ديگر توضيح مي فرمايد كه:"يوحي اليّ"(=به من وحي ميرسد/
كهف،109) و"انّي رسول الله اليكم"(=همانا من رسول خدا به سوي شما هستم/صف،4) . به قول شاعر:"كلوا واشربوا را درگوش
كرد ولا تسرفوا را فراموش كرد"!! اينك ازدودوست عزيزم كه به "صحيفهءعدليّه"وبيان خود حضرت بهاءالله
دربارهء وجود حضرت محمّد بن الحسن العسكري وخاتميت حضرت محمّد استناد كرده اند، مي پرسم كه اگرتوضيحات ديگر ِ خود
ِحضرت باب وبهاءالله را در بارهء آن دومورد بياوريم ، قبول ميكنند يا نه!؟ اگر رسماً درسايت قول بدهند كه اين روش
را قبول دارند وچنانكه قبلاً خود درسايت گفته اند، داوري دربارهءآن را ، به عهدهءخوانندگان ميگذارند، بنده
درادامهءپاسخ هايي كه ديگر دوستان قبلاً داده اند ، مطالبي تقديم ميكنم، والّا اجازه دهند كه بيش ازاين وقت سايت
ودوستان عزيزي چون "اميري" راباتكرار مكررّات نگيريم ودودوست عزيزراباعقايد شان كه محترم مي شماريم به خدا
ووجدانشان بسپاريم ؛ خودميدانندوخدايشان. به اين ترتيب ايشان حتّي ميتوانند توضيحات حضرت بهاءالله وباب
رادربارهء دو مورد مزبور نيز نپذ يرند ، ولي دراين صورت، انصاف حكم مي كند كه دست از اصرار در رأي بردارند و داوري
را به عهدهء دوستان بگذارند تاهريك خود به قلب وروح وفكر خود دربيانات وتوضيحات حضرت بهاءالله وحضرت باب بنگرند،
واگر آن دو براي اثبات مدّعاي خود هنوزمايل به ادامهء بحث هستند، چنانكه درفوق ذكر شد، بايد به دلايلي ديگر،ازخود
قران واحاديث استناد جويند. منتظرم؛ قربان همه!
میهمان  - نوزده در قرآن |1385-3-3 07:11:02
نامه ای از دوست خوب علیرضا داشتیم که در آن از معجزه ریاضی قرآن سخن گفته بود.

عليرضا نوشته بود:
در دین بهایی
که معتقدید از اسلام کامل تره کتابتون هم از این رو اثبات
میکنه؟
:اثبات قرآن از طريق روابط رياضي
جمله ”بسم
الله الرحمن الرحیم“ 19 حرف است، و در آیه 74:30 سوره مدثر آمده
است که نگهبانان جهنم 19 فرشته هستند و هر کس که بگوید
قرآن سخن انسان است
خداوند او را وارد جهنمی میکند که 19 فرشته نگهبان آن هستند....
معجزه ریاضی ”بسم الله الرحمن
الرحیم“
1- بسم الله الرحمن الرحیم 19 حرف است.
2- اگر شماره ترتیب هر کلمه را بنویسیم... قابل قسمت به 19 است.
3- اگر
ترتیب کلمات را با شماره آن از آخر بنویسیم باز ضریب 19 دارد:
4- اگر بجای تعداد حروف هر کلمه جمع ارزش ابجدی آن را پس
از شماره ترتیب آن
بگذاریم باز قابل قسمت به 19 است:
5- اگر ارزش ابجدی هر حرف را پس از شماره ترتیب کلمه بگذاریم،
باز قابل قسمت
به 19 است:
6- اگر پس از شماره ترتیب هر کلمه حاصل جمع تعداد حروف هر کلمه را با مجموع
ارزش‌های
ابجدی آن کلمه بگذاریم باز ضریب 19 دارد.:
7ـ اگر پس از شماره ترتیب هر کلمه تعداد حروف هر کلمه را به اضافه مجموع
حروف
کلمات قبل از آن بگذاریم باز ضریب 19 دارد
8- اگر پس از شماره ترتیب هر کلمه حاصل جمع ارزش ابجدی هر کلمه را
باضافه
مجموع ارزش‌های ابجدی قبل از آن بگذاریم باز ضریب 19 دارد...:
آیا فکر میکنید این روابط ریاضی تصادفی است
؟...
میهمان  - نوزده در دین نوین |1385-3-9 14:54:32
دوست محترم علیرضا با استناد به برخی محاسبات عددی در باره قران کریم دو ادعا می کند. اول اینکه کامپیوتر نشان داده
است که تمامی قران مبتنی بر عدد نوزده است و این مطلب نمی تواند تصادفی باشد و در نتیجه این مطلب معجزه قران است.
دوم اینکه از بهائیان می خواهد که اگر راست می گوئید کتابتان را هم از این رو اثبات کنید. پاسخ:
در این مورد شک نیست
که عدد نوزده اهمیت خاصی در ساختار قران دارد. اما این مطلب اثبات حقانیت آئین بهائی است! اولین مسلمانی که بطور
جدی این مسئله را مطرح کرد رشاد خلیفه پاکستانی بود که دیگران هم حرفهایش را دنبال کردند. اگرچه در ابتدا این حرفها
شدیدا مورد استقبال مسلمانان قرار گرفت اما بزودی مخالفت با حرفهای وی شروع شد تا آنکه ظاهرا توسط یک گروه اسلامی
به قتل رسید. یکی از علل این مخالفتها این بود که کم کم برخی متوجه شدند که تاکید بر عدد نوزده در قران اثبات حقانیت
آئین بهائی است. دلیلش این است که این حضرت باب بود که بیش از یک قرن قبل از این حرفهای کامپیوتری، بارها تاکید نمود
که تمامی قران مبتنی بر عدد نوزده است و اینکه این مطلب هم بشارتی به ظهور ایشان است. مثلا در تفسیر بسم الله الرحمن
الرحیم بیان فرمودند که این نوزده حرف اشاره به حضرت باب و هجده نفر اولین مومنان به ایشان یعنی حروف حی هستند.
همچنین این نوزده اشاره به سال ظهور موعود آئین باب است چرا که حضرت بهاءالله نوزده سال پس از ظهور حضرت باب ظاهر
شدند. چضرت باب بیان فرمودند که چون طهور ایشان ظهور آشکار حقائق کتابهای آسمانی گذشته از جمله قران است به همین
جهت نوشته های حضرت باب به شکل صریح و نه پنهان بر طبق عدد نوزده سازمان می یابد. مثلا کتاب بیان از نوزده واحد
تشکیل می گردد و هر واحدی هم از نوزده باب ساخته می شود. حضرت باب به همین جهت بجای واژه نوزده از واژه "واحد"
استفاده می کنند زیرا در حروف ابجد حروف واحد مساوی عدد نوزده است و این به این معناست که در نوزده باید نشانی از
تجلی خدای یکتا یعنی واحد حقیقی را دید. به همین تر تیب حضرت باب واژه کل شیئی را که در حروف ابجد معادل نوزده ضرب در
نوزده یا سیصد و شصت و یک می باشد به عنوان نشانه ای از تمامیت هستی و مدنیت نوین روحانی به کار گرفتند. این هم به
این معناست که همه چیز آینه ای از تجلی خداوند از طریق واحد اولیه اش می باشد. حتی یکی از نامهای کتاب بیان همین کل
شیئی است. مثلا در اول بیان فارسی می فرماید: "و منظم فرموده خلق کل شیئی را به عدد کل شیئی به اوامریکه نازل
فرموده از ساحت قدس خود." بخاطر این مطلب است که احکام حضرت باب که رمزی از حقیقت کتابهای اسمانی است همگی در حول
همین اصل تنظیم شده است. مثلا در تقویم بهائی، سال نوزده ماه و هر ماه نوزده روز است که مطابق کلشیئی است و پنج روز
اضافی به عنوان ایام هاء قبل از ماه روزه قرار می گیرد. به این جهت حضرت باب زمان را سمبلی از حقائق روحانی می سازند.
باید توجه کرد که حضرت باب بر اساس همین اصل الواح گوناگونی مانند لوح هیاکل واحد نوشتند که در آن حقائق و اسماء
الهی به شکل نوزده هیکل ظاهر می شود که بحث آن خارج از این مختصر است. پس می بینیم که اولا حقیقت ساختار قرانی را
همان خداوندی که قران را نازل کرد به پیامبر نوین خود بدون کامپیوتر وحی فرمود. دوم آنکه همه قران کریم همانند همه
کتابهای آسمانی در معنای باطنی بشارتی به ظهور موعود است که باب و بهاءالله باشد. اصلا واژه بهائی در حروف ابجد
مساوی نوزده است. سوم آنکه اگر چه عدد نوزده در قران کریم اهمیت ویژه ای دارد ولی این به این معنا نیست که هرچه رشاد
خلیفه و دنبال کنندگانش نوشته اند درست باشد. بسیاری نویسندگان نشان داده اند که هر کتاب بزرگی را که دارای اعداد
باشد می توان بر اساس هر عددی دارای نظمی دانست. یکی از مسیحیان در پاسخ به رشاد خلیفه نشان داد که اولین جمله انجیل
یوحنا از سی و هشت تکرار عدد هفت تشکیل شده است. در روش این نویسندگان هم فقط انچه که با الگوی مطرح شده می خواند ذکر
می شود و هزاران مورد ضد ان مطرح نمی گردد. رشاد خلیفه بر طبق اعدادش بیان کرد که دو آیه آخر سوره نهم قران جعلی است
و به قران تعلق ندارد زیرا که با نظم ریاضی او نمی خواند که انهم یکی دیگر از دلائل قتلش بود. چهارم اینکه نظم ریاضی
یک کتاب بخودی خود ابدا چیزی را در مورد منشاء الهی آن کتاب ثابت نمی کند. حد اکثر این مطلب ثابت می سازد که نویسنده
آن کتاب بطور ناخود آگاه دارای نبوغی ریاضی است بدون آنکه خودش هم بداند. مثلا نوابغ موسیقی همه بدون انکه بدانند
توالی ریاضی دقیقی را در هر نوع زمزمه ای بکار می برند که خودشان هم از آن نظم بی خبرند. اما این مطلب ثابت نمی کند
که اینها پیامبر خداهستند. معجزه بنا به عدل خدا چیزی است که مردم زمان اسلام هم بتوانند آن را بفهمند. نه آنکه
کافران کامپیوتر بسازند تا مسلمانان تازه اعجاز قران را پس از چهارده قرن متوجه شوند. یک مسیحی ضد اسلام هم گفت که
حتی اگر ساختار ریاضی را معجزه بدانیم در ان صورت این مطلب اثبات می کند که استغفر الله قران نوشته شیطان است و نه
خدا زیرا احکامش همگی قتل و غارت و خشونت است. البته این شخص بی خود نظر می دهد اما واضح است که بودن یا نبودن یک
ساختار ریاضی در یک کتاب بهیچوجه از نظر علمی چیزی را ثابت نمی کند. اما اینکه این ساختار پنهان توسط یک جوان
شیرازی در زمانی که کامپیوتری وجود نداشت درک شود و تمامی آئین نوین بر اساس همان راز نهفته سازمان یابد معجزه ای
است غیر قابل انکار. اما بهائیان به این نوع مطالب رغبتی ندارند و معجزه راستین را تنها پیام و آموزه های پیامبر می
دانند و نه بازیهای ریاضی یا عددی. کار دین، آوردن کتابی با ساخت ریاصی خاص نیست بلکه اوردن کتابی است با آموزه
هائی که به تکامل و پیشرفت و ترقی انسان و جامعه بیانجامد. دین را نباید به حد یک شبح دست دوم ادبیات یا ریاضیات یا
علوم طبیعی منحط کرد. خداوند فیثاغورثها را برای کاری ویژه آفرید و پیامبران را برای کاری دیگر. این وسواس تازه
مسلمانان قشری به این نوع حرفها بخاطر این است که فهمیده اند که احکام فران کریم دیگر با نیاز این زمان و اصول حقوق
بشر آنچنانکه در این مرحله رشد بشری لازم است مطابقت ندارد و در نتیجه می کوشند که نه به آموزه های قران بلکه به
مسائل نامربوط به رسالت یک پیامبر توجه را منحرف کنند. اما اگر بخواهیم منطق این افراد را دنبال کنیم باید بگوییم
که سرتا سر قران بشارت به ظهور حضرت بهاءالله است. مثلا بر طبق حدیث اسلامی، همه قران در بسم الله الرحمن الرحیم
است و همه این عبارت در ب بسم پنهان است. اما امام صادق در تفسیر بسمله فرمود الباء بهاءالله یعنی ب اشاره به
بهاءالله است. یا به عنوان مثال محور قران یعنی کلام لا اله الا الله به شکلهای گوناگون اشاره به ظهور ایشان است.
اول آنکه پس از کلمه نفی کلمه اثبات یعنی الا الله آمده است. این کلمه اثبات از هفت حرف نشکیل می شود که اشاره به اسم
حضرت باب، علی محمد، و حضرت بهاءالله، حسین علی، می باشد. از آن گذشته با محاسبه تشدید آن، حرف اثبات یعنی الّا
الله در حروف ابجد مساوی نام حضرت بهاءالله یعنی حسین است که هردو صد و بیست و هشت می باشند. به همین ترتیب عبارت
اسلامی لا حول و لا قوه الا بالله العلی العظیم اشاره به سال ظهور حضرت باب است چرا که پس از حرف نفی، عدد بالله
العلی العظیم مساوی هزار و دویست و شصت می باشد که همان سالی است که نیرو و قوت الهی که مظهر خداوند علی است به نام
حضرت باب که اسمش هم علی است ظاهر گردید. در آیه مشهور قران در سوره سجده آیه چهارم هم خداوند با صراحت باور نکردنی
بیان می فرماید که خداوند امرش را از اسمان به زمین آورده و آن را سرو سامان می دهد و آنگاه پس از یک روز که در تقویم
شما هزار سال است امرش را به آسمان باز خواهد گردانید. آشکار است که اسلام از اسمان می اید و در دوران ائمه سر
وسامان می یابد. سال وفات امام حسن عسکری سال دویست و شصت می باشد و هزار سال بعد از ان، خداوند اسلام را به اسمان
برد و دوران دیانت و وحی نوینی آغاز گردید که همان سال ظهور آئین باب است. این مطلب حتی در انجیل هم آمده است که صحبت
از نبوت دو شاهد به مدت هزار و دویست و شصت روز کرده است در حالیکه بر طبق صریح کتاب مقدس هرروز معادل یک سال است.
جالب است که بدانید ادونتیستهای مسیحی بر اساس تورات کشف کردند که تاریخ ظهور دوم مسیح سال هزار و هشتصد و چهل و
چهارمیلادی است. اینها نمی دانستند که این همان سالی است که باب در سیراز ظاهر شد. در تاریخ ادیان چنین نوع
بشارتهای صریح سابقه نداشته است. اینست یکی از معجزه های خدا. اما بهائیان حتی به صدها این نوع بشارات هم زیاد توجه
نمی کنند زیرا که کار دیانت را پرورش گیتی و راحت مردمان و ترقی تاریخ می دانند. دیانت را باید بر این بنیان مورد
قضاوت قرار داد و هر مظلب دیگر، فرار از اصل دیانت و هدف آن می باشد. به فرموده حضرت بهاءالله : امروز را نگران باشید
و سخن از امروز رانید.
میهمان  - وحدت در کثرت |1385-3-6 23:54:51
با درود در قران مجید سوره انعام ایه ۱۵۴ میفرمایند سپس به موسی کتاب کامل دادیم برای کسی که نیکوکار است سوال من
از دوستانی که بر این باورند که با وجود ایه که میفرمایند الیوم اکملت لکم دینکم به این معناست که دین جدیدی نباید
بیاید خود قران مجید فرمودند که کتاب تورات و دین موسی کامل بود پس چرا دین حضرت عیسی یا حضرت محمد آمد تنها
نتیجهای که میتونیم از ایه انعام و ۱۴۵ اعراف بگیریم اینکه همه ادیان در زمان خود کاملا یا به عبارت دیگر خود
کمالذهم نسبیست راستی برای دوستانی که مخوان در مورد تاریخچه حضرت باب بیشتر بدونند به این سایت برند و نطق دکتر
چوبینه رو که غیر بهایست به اسم جنبش بابیه را http://www.farhangiran.com/archivetalar.phpبشن ند در ضمن اتاق چت بهایی هم بصورت صدا
و تایپ بای غیر بهابان و بهایان است که معمولا این بحثهاهم پیش میاید http://www.paltalk.com/تشریفببارید اسم سایت بعد searchاز
دانلود در قسمت iran bahaiبزنید مرسی از همگی خصوصا مدیر سایت واقعا بهتون تبریک میگم وحدت در کثرت
میهمان  - علی |1385-3-10 10:59:57
چرا کتاب بهاء الله را روی سایت نمیگذارید؟
چرا همه پیامبران قبلی برای اثبات مدعای خویش معجزه دارند ولی شما
ندارید؟
اصول دین شما چیست؟
من بحث ها را خواندم خیلی نپخته هستند. نمی توانند چهار چوب یک ایده قوی باشند. بیشتر
شبیه این ایسم های قرن بیستم است.من تخصص فنی دارم و با دها دلیل عقلی می توانم شما را رد کنم. من قصد اهانت ندارم
فقط نظرم را نوشتم
میهمان  - http://reference.bahai.org/en/ |1385-3-10 13:39:59
چرا کتاب بهاء الله را روی سایت نمیگذارید؟ من تخصص فنی دارم و با دها دلیل عقلی می توانم شما را رد
کنمhttp://reference.bahai.org/en/

__تخصص علمی به کنار یک جستجو برای رسیدن به بیش از صد جلد اثار بهااله کافی بود_زهی ادعا
میهمان |1385-3-10 13:46:44
علی گرامی اول در یک جمله موضع خود را بیان کن بعد یک پاراگراف استدلال و اثبات کن منهم باهمان برهان دین بهایی را
برایت اثبات می کنم در ضمن صد مجلد وحی نازل از بهاالله رابخوان و من در خدمتم با سپاس
میهمان |1385-3-10 16:08:06
علی آقا حالا که شما اصلا تخصص فنی داری۱۱۱ ودلیل عقلی متوانی بیاوری در رد بهایی پس از سخن کم کن و بر مبلغ افزا
من اصلا نفهمیدم همان حرف را دوبار تکرار کرده ای ولی هیچ دلیلی ارایه ندادی نکنه کلک میزنی
میهمان |1385-3-10 19:45:27
بسیار جالب است اینهمه جوان رایتیم کردندوجنایت ها کردند وحال مگویند این چنین کردیم زیرافلان کس در رژیم قبل
بهایی بود و از این و از آن چیز در کتابشان خوشمان نمیایدوچرا پیامبرشان به جایی تبعید شد که امروز کشوری است که
مادوست نداریم
اینها دلیل میشود که به نام خداوپیغمبرش آدم بکشید واز تحصیل محروم کنید
به راستی که ظالم قدرت
تحلیل و منطق و بحث علمی ندارد
اراز  - اشنائی بیشتر با بهائی |1385-3-14 00:21:42
با سلام.با توجه به اینکه در ایران امکان دسترسی به اصول دین بهائیت نیست.از شما خواهشمند است سایتی را معرفی کنید
که بتوان اطلاعات کافی در مورد رهنمودهای بهائیت بدست اورد
**************************************** **********
**************************************
************
دوست گرامی درود بر شما
شما در همین سایت نگاه بیشتر اطلاعات مورد نیاز را پیدا می کنید.
ما در شرف انتشار
سایتهای دیگر هستیم و مطلب درخواستی هم برای ارسال به بینندگان در دست تهیه داریم.

شما می توانید به سایت ما هم ئی
میل بزنید
پایدار باشید.
mohsen vaziri |1385-5-1 06:52:07
آعوذ بالله من شیطان رجیم

بسم الله ارحمن الرحیم واصلات واسلام علی نبیناوسیدناابولقاسم محمدو ال طاهرین
ونبیین والعن العدوالعجمعین منالآن الا یومالدین

سلام علیکم چندسوال داشتم که انشاء الله به انها جواب داده
درسایتتانقرارمي دهید ۱ اگراسلام اخرین دین نیست(بنا برگفته خودتان) پس بهایی هم اخرین وبهترین دین ویا فرقه
نخواهدبودوچون مابه دنبال بهترینها هستیم پس دنبال این فرقه رفتن هم اشکال دارد وما بایدبه دنبال اخرین دین که
یقینا ازهمه بهتر است برویم ایا دردین ویا فرقه شما ازاین دین اخر سخن گفته شده وایا درمورد اخرین پیامبر حرفی زده
است? ۲ ما شیعیان همانطور که مطلعید به منجی اخرالز مان که جهان را پر از عدل ودادمیکند یعنی ابا صالح المهدی كه
فرزندبهترین ادمهای روی زمین حضرت علی(ع)وحضرت الزهرا(س)میباشد(سایر اطلاعات رامیتوانید ازکتب شیعه به
دستاورید)اعتقاد داریم ایا فرقه ی شما هم ماننددین ما وسایر ادیان مانند مسیحی ویهودی وزردشتی وغیره منجی دارد
واگر دارد اطلاعات دقیقی مانند ماازش دارید این منجی شماکی ظهور خواهد کرد? ولی اما بگیدما منجی نداریم وجهان خود
بعدل نهایی خواهد رسید که واقعاء براتون متاسفم. ۳ کتابمقدس شما چه نام دارد ?اگر کتاب دارید پس چرا کتابهای مقدس
قبلی مانند قران از ان سخنی بمیان نیاورده است?واگر نداریدپس چطور به مرشد یا پیامبر تان ایمان اوده اید?قران که
(البته فقط به گفته خودتان)قبلتر از کتاب وپیامبر تان میباشد اینقدر کامل وبه دورازهرگونه کجی است (که البته شما
خودتان هم این را قبول دارید چون دلایلی راکه شما به سوال کنندگان میدهید اكثرا از خود قران است البته با تفسیر های
کاملا غلططان)وکسی تا بهحال نتوانسته است حتی ایه ای مانند انرا بیاورد ايا کتاب شما هم اینگونه است ? ۴ شما در
جواب هایتان به بعضی ازافرادگفته اید که اکثر ایرانیان بهایی هستند ایا شما خود امار گرقته ایدیا یک سازمان معتبر
? اگر فرض اول باشد که خود به خود باطل واز نظر کسی قبول نیست واگر فرض دوم باشد پس چرا کسی از ان اطلاع ندارد وفقط
شما از ان اگاهید?شاید بگید تنها من اگاهی ندارم وهمه اطلاع دارند اگر اینطور است نگاهی به ان همه بیاندازید ایا از
افراد خودتان واز بهاییهانی نیستند? اقای ... ایرانی جماعت شیعه علی بن ابی طالب میباشد وخواهد بود واز شما تقاضا
دارم که لطفا تهمت نزنید که خداوروز جزایی هم هست. با تشکر
جواد |1385-5-1 08:57:29

قل الروح من امر ربّی

آقای وزیری با سلام بر شما و سپاس از ارائه پرسشهای وزین

دین رابطهء مستقیم بین خالق و
مخلوق است. یعنی خالق که حضرت باری است بنابر ارادهء خود وحی الهی را برای بشرمی فرستد تا انسان ها از حیات روحانی
نصیب بیشتری برند وحیات اجتماعی آنان بر اساسی درستتر و منظم تر و با تطابق بیشتری با ارادهء الهی استوار
گردد.

هیچ دینی در هنگام نزول وحی ناقص و یا ناکامل نیست بلکه کامل و تمام است. مثلا در بارهء تورات در قرآن داریم
که تورات حاوی تفصیل کل شی است (اعراف 146) و اگر بعدا خداوند دین مسیحی را فرستاد آیا دلیل بر ناکامل بودت یا ناقص
بودن وحی موسوی است؟ ابدا. قرآن می گوید که تورات کامل بوده و قوانین آن لازم الاجرا بوده ولی با پیشرفت (یا پسرفت)
تمدن و تغییر شرایط و نیازهای بشریت و نیازهای و معضلات انسانها خداوند دین جدیدی می فرستد. چنین است که خداوند با
وجود کامل بودن و تمام بودن دین اسلام در زمان خود برای بشر امروزی دین بهائی را فرستاده است.

در قرآن ظهور دین
بعدی در چند موضع مورد اشاره قرار گرفته است:

سوره اعراف (7) آیهء 35-34:

34 : و لکلّ امه اجل فاذا جاء اجلهم لا
یستاخرون ساعه و لا یستقدمون

و برای هر امتی پایانی هست و هنگامی که اجل آنها برسد (آن اجل) آنی پس و پیش برده نمی
شود.

35: یا بنی آدم امّا یاتینّکم رسل منکم یقصون علیکم آیاتی فمن اتقی و اصلح فلاخوف علیهم و لا هم یحزنون.

ای
فرزندان آدم بدرستیکه خواهند آمد بر شما پیامبرانی از میان شما و خواهند خواند آیات مرا بر شما و آنهاییکه ایمان
بیاورند و اصلاح شوند بیمی بر آنها نیست و یاسی هم شامل حال ایشان نیست.

در اینجا قرآن در بیانی خطاب به مسلمانان
می آموزد که هر امتی، حتی امت اسلام پایانی دارد و پایان (اجل) آن با ظهور رسول (پیامبر بعدی) است که از میان خود آنان
برانگیخته می شود و آیات الهی بر ایشان نازل می کند. آنهایی که این حقیقت را درک کنند و ایمان بیاورند بر ایشان بیمی
نیست.

و من الله التوفیق

Tatiana  - در ادامه برای آقای وزی |1385-5-1 21:31:50
شما تصور بفرمایید یک شخصی را که تحصیل مکند در هر سال بنا به استعداد و عقلانیتش یک کلاسی را با تمام دستورات و
درسهایی که معلم میدهد فرا میگیرد و برای بهتر شدن انجام میدهد و وقتی آن سال را تمام میکند با وجودی که معلمش را
خیلی دوست دارد و آن سال برایش بسیار کامل بوده ولی به کلاس بالا تر میرود تا با معلمی دیگر مسایل و مطالب جدیدتر
بیاموزد البته این معنیش این نیست که معلم کامل نبوده است نخیر ایشان بسیارهم کامل بوده اند ولی برای آن سال همه
چیزی را که برای پیشرفت آن شخص در آن زمان لازم بوده به ایشان یاد داده و حالا وقت آن شده که این شخص به کلاس بعدی با
معلمی دیگر برود وگرنه درس همان درس است و مدرسه همان مدرسه . پیامبران مربیان الهی هستند که در هر زمانی بر طبق
استعداد و ظرفیت بندگان الهی در همان زمان میایند و هیچکدام برای رقابت با دیگری ظاهر نمیشوند
Tatiana |1385-5-1 21:31:22
از بابت اشتباهی که در نوشتن نام آقای وزیری شده از ایشان معذرت میخواهم
Editor |1385-5-8 07:44:28
سرور گرامی آقای وزیری
پرسش ها و انتقادات دوم خود را لطفا دوباره بفرستید.
با درود بر شما
radmand |1385-5-10 19:00:51
بسم الله الرحمن الرحيم
با عرض سلام و خسته نباشيد چند مورد را مي خواستم بيان كنم .
1-اولا بابت ثبت نام(كه در
اينصورت ميشد نظر داد) متاسفم زيرا كه تنها راه براي افزايش كاربران سايت و معرفي آن به عنوان سايتي پر طرفدار
ميباشد(اليته طرفداران اين عقايد و نظريات خود به خود براي دفاع از خود جذب سايت مي شوند) ولي ان شاء لله همه ي ما چه
مسلمان چه بهايي قدري بيشتر به تامل و تفكر به پردازيم.
2-در مورد كلمه ي خاتم ميتوانم اين فعل شما را كه معني روشن و
شفاف را ول كرده و بدنبال معني هستيد كه از آن برداشت نادرست كنيد و به نفع خود به كار گيريد به برادران سنّي تشبيه
كنم كه سخن پيامبر مبني بر ولي بودن امام علي(ع) را در آنروز غديرخم كه همه را جمع كرده بودند تنها به دوست معني
ميكنند و معني جانشين را پس ميزنند اي داد مگر كسي نميدانست كه آنها با هم دوستن چه لزومي داشت كه در آن گرما به
مردم ابلاغ شود كه آنها دوستند كه اين بحث مفصل مي طلبد (البته اين نظر شخصيه منه و در مورد كلمه خاتم و شان نزول و
حتي شيعه سنّي مطالعه كافي ندارم انشاء الله كه خداوند توفيق عنايت كند با ديد باز تحقيق و بررسي شود)
3-در مورد
اينكه ميگويد اگر قرآن معجزه است در زمان خودش بايد آشكار ميشد نه حال سخني بس ناقص است كه ناشي از عدم تفكر و
مطالعه ي بدون تعصب است در زير متني را از سايت di.blogfa.com مياورم كه بدليل كمبود وقت در تايپ كپي ميكنم.و اين سطحي
نگري است كه بياييم بگوييم معجزات بسياري كه در قرآن است چرا در آن موقع معلوم نشدند بلكه جواب من به شما اينست كه
قرآن با مبارزه طلبي كه كرده و نيز آ ثار شگرفي كه در زير آمده معجزه بودنش ثابت ميشود و اين نتيجه ي رشد تدريجي
عقلي بشر است كه اكنون به حقايق آن پي برده و خواهد برد.
معجزه را پديده اي تعريف نموديم كه دست كم از شرايط زير
برخوردار باشد:

۱. امري خارق العاده باشد.
۲. تعليم و تعلمي و محصول مهارتهاي اكتسابي نباشد.
۳. قابليت تحدي
داشته باشد و در مسير مبارزه طلبي سالم و پيروز ظاهر گردد.
اكنون با توجه به شرايط فوق بايد گفت: قرآن كريم معجزه
اي الهي به شما مي رود كه از سوي رسول خدا(ص) براي هدايت بشريت نازل شده است و در شناخت اعجاز آن همين بس كه شرايط يك
پديده اعجازي مي تواند در مورد آن و به شرح زير مورد تحقيق و بررسي قرار گيرد.
۱. خارق العاده بودن قرآن
در بحث
اعجاز قرآن اين سوال مطرح است كه آيا مي توان قرآن را به عنوان پديده اي خارق العاده قلمداد كرد؟ و در صورت مثبت
بودن پاسخ چه ويژگي هايي براي خارق العاده بودن آن دلالت دارد؟ در جواب بايد گفت پديده اي خارق العاده است كه با
ظهور آن عرف و عادت طبيعي مردم در هم بشكند و اعجاب و شگفتي آنان را از هر جهت برانگيزد نظير عصاي موسي كه پس از
تبديل شدن به اژدها مردم به ويژه مخالفان موسي(ع) را متعجب كرد و قرآن از آن به عنوان يك آيه و معجزه نام مي برد. به
همين ترتيب قرآن كريم نيز با نزول خود ( بين جماعتي كه سخن شناس و شيفته كلام بليغ بودند ) چه از نظر لفظ و عبارت و چه
از نظر معنا و محتوا اعجاب آنان را برانگيخت و موجب پيدايش قضاوتهايي گرديد كه مبين اعتراف به خارق العاده بودن آن
است. قرآن از نظر ظاهر با سبك ويژه اي نازل گرديد كه تا آن زمان براي عربها ناشناخته بود. قرآن نه به عنوان شعر نازل
گرديد و نه در قالب نثر ساده و معمولي مي گنجيد. البته مخالفان پيامبر(ص) تلاش وسيعي به خرج دادند تا پيامبر(ص) را
فردي شاعر و قرآن را به عنوان يك اثر شعري جلوه دهند اما اين تلاشها ثمري در بر نداشت چرا كه قرآن با هيچ كدام از
قالبهاي متداول شعري مطابقت نداشت. از سوي ديگر وجود سجع در عبارات قرآن مسأله آهنگ پذيري ايات آن تمايز اين كتاب
را با هر نثر ديگر نشان مي داد كه اين تمايز را اعراب سخن شناس درك كرده و متحير بودند كه قرآن را با كدام يك از
اقسام كلام منطبق سازد. حقيقتي كه اعراب در نهايت به آن رسيدند آن بود كه قرآن نيز ويژگي منحصر به فردي دارد كه براي
كسي قابل تقليد نيست چنان كه در بحث تحدي با قرآن به اين مطلب اشاره خواهد شد.
از نظر معنا و محتواي قرآن نيز بايد
گفت كه اين كتاب حقايق جديد و ارزنده اي در باب خداپرستي فضايل اخلاقي اسرار آفرينش مبدأ و معاد سرگذشت پيشينيان
آداب و سنن اجتماعي احكام و عبادات و... براي بشريت به ارمغان آورد كه به ويژه تا آن زمان براي مخاطبان خود تازگي
داشت. حقايقي كه مستمعان را مجذوب مي ساخت و انقلاب و تحولي در آنان پديد مي آورد٬ به طوري كه عده زيادي پس از شنيدن
آياتي از آن مسلمان شدند و در صف پيروان رسول خدا(ص) در آمدند. بنابر آيات قرآن و نيز شواهد تاريخي پس از مدتي كفار
گوش كردن به قرآن را تحريم نمودند و براي جلوگيري از قرائت آن پيامبر را زير فشار قرار دادند. آنان در مورد رسول
خدا(ص) و قرآن به چنان تبليغاتي دست زدند كه نشانگر ناچاري انان در مواجهه با موج جديدي بود كه در جامعه به راه
افتاده بود. رسول خدا(ص) را با عناويني چون شاعر٬ مجنون٬ ساحر٬ كاهن و فرد تعليم گرفته٬ متهم ساختند تا از عظمت كار
او و قرآن بكاهند٬ اما اين اقدامات ثمري به بار نياورد. برخي از همين نسبتها٬ خارق العاده بودن قرآن را در نظر همين
مخالفان نشان مي دهد. بنابر آيات ابتداي سوره مدثر٬ كافران قرآن را به سحر تعبير كردند و سحر از پديدههاي خارق
العاده است كه توسط بشر ارائه مي گردد٬ البته برخي از خصوصيات سحر از معجزه متفاوت است كه در اينجا مورد بحث نيست.
سحر و معجزه هر دو در خارق العاده بودن مشترك مي باشند. البته تعبير سحر در مورد قرآن نخستين بار از سوي كسي به زبان
آورده شد كه خود از سخن شناسان عرب٬ معروف به «ريحانه قريش» بود. وي كه «وليد بن مغيره مخزومي» نام داشت٬ وقتي از
سوي قوم خود زير فشار قرار گرفت كه بايد سخني بر ضد قرآن بر زبان جاري سازد و يا قضاوتي درباره آن به عمل آورد٬
ناچار پس از تفكر و ارزيابي بسيار رو به قوم خود نمود و گفت:« بهترين راي و سخن آن است كه بگوييم گفتار او سحر است.
مگر نديد ميان مرد و خانواده و فرزندان و دوستان جدايي مي اندازد؟»۱ به اين ترتيب او به خارق العاده بودن قرآن و
نفوذ بي مانند آن كه موجب ايمان برخي از مردم و جداشدن آنان از بستگان خود مي شود اعتراف نمود
dabeer |1385-5-11 01:23:12

ذالک الکتاب لا ریب فیه هدی للمتقین (بقره 2)
(در آن کتاب شکی نیست که هدایت کنندهء متقیان خواهد بود)

با درود بر
شما و سپاس از محبت شما. در مورد ثبت نام در سایت متشکرم که دعوت ما را پذبرفتید و اجازه دادید لحظه ای چند با شما
باشیم و از حضور شما بهره بریم. در مورد مسالهء خاتم این نکته چندین بار مورد بحث قرار گرفته است ولی بحثی شیرین است
و از تکرار آن انسان هربار بیشتر مطلب یاد می گیرد. مسالهء اول را اگر اجازه دهید در این نشست مطرح کنیم. خاتمیت
حضرت محمد (ص) به معنی پایان وحی الهی به بشر یکی از باورهای مسلمین است. این ایده و باور منشاء قرآنی ندارد و با روح
قرآن نیز و تعالیم آن نیز سنخیت ندارد. قرآن مجید که کتاب آسمانی مسلمانان است جوابگوی ادعای خاتمیت است.
سوره
اعراف (7) آیهء 35-34:

34 : و لکلّ امه اجل فاذا جاء اجلهم لا یستاخرون ساعه و لا یستقدمون

و برای هر امتی پایانی هست و
هنگامی که اجل آنها برسد (آن اجل) آنی پس و پیش برده نمی شود.

35: یا بنی آدم امّا یاتینّکم رسل منکم یقصون علیکم
آیاتی فمن اتقی و اصلح فلاخوف علیهم و لا هم یحزنون.

ای فرزندان آدم بدرستیکه خواهند آمد بر شما پیامبرانی از
میان شما و خواهند خواند آیات مرا بر شما و آنهاییکه ایمان بیاورند و اصلاح شوند بیمی بر آنها نیست و یاسی هم شامل
حال ایشان نیست.

در اینجا قرآن در بیانی خطاب به مسلمانان می آموزد که هر امتی، حتی امت اسلام پایانی دارد و پایان
(اجل) آن با ظهور رسول (پیامبر بعدی) است که از میان خود آنان برانگیخته می شود و آیات الهی بر ایشان نازل می کند.
آنهایی که این حقیقت را درک کنند و ایمان بیاورند بر ایشان بیمی نیست.

این آیه که با فعل آینده و نون تاکید ثقیله
آمده یعنی که همچین واقعه ای بعنی ظهور پیامبران حتما و بدون رد خور در آینده اتفاق می افتد. این مطلب مهم در بسیاری
از جاهای قرآن نیز آمده است. مثلا مائده (19) یا اهل الکتاب قد جاءکم رسولنا یبین لکم علی فتره من الرسل. یعنی ای اهل
کتاب فرستادیم بر شما پیامبری را در فاصلهء بین رسولان. یعنی حضرت محمد در فاصلهء زمانی بین حضرت مسیح و حضرت بهاء
الله ظاهر شده اند.

با بهترین آرزوها
radmand  - نشست اول |1385-5-12 06:11:18
بسم الله الرحمن الرحيم 
الحمد لله رب العالمين . . . اعوذ بالله من الشيطان الرجيم :


با تشكر از
پاسخ هاي ناقصتان در نشست قبلي 
مطالبي كه در ذيل آمده از كتاب خاتميت متفكر شهيد استاد مرتضي مطهري
انتخاب شده است متن هايش را تكه تكه در اختيارتان مي گذارم تا با حوصله دنبال كنيد.انشاء اللهwww.motahari.org

ما كان محمد ابا احد من رجالكم و لكن رسول‏الله و خاتم النبيين »(1). سوره ي احزاب آيه 40
عنوان ختم نبوت
بر پيغمبر خاتم صليالله عليه و آله و سلم عنواني است‏
كه خود قرآن كريم داده است . قرآن كريم او را خاتم
النبيين خوانده است‏
و در اين مطلب بحثي براي يك نفر مسلمان نيست . براي يك مسلمان ممكن‏ 
نيست چنين
مسأله‏ايم طرح باشد كه آيا بعد از پيامبر ما پيامبر ديگري هم‏
هست يا نيست ؟ تصور اينكه بعد از پيغمبر
ما پيغمبر ديگري در دنيا بيايد
، با ايمان به پيغمبري اين پيغمبر منافات دارد . شما اگر بخواهيد
اين‏ 
جور پيش خودتان تصور كنيد ، بگوئيد كه من به نبوت رسول اكرم اسلام ايمان‏
دارم ، در عين حال حتي
اگر به طور احتمال هم بگوئيد شايد پس از او هم پيغمبري آمده است يا پيغمبري خواهد آمد ، اين [ ( شايد ) ]

شما با ايمان به پيغمبري پيغمبر اسلام منافات دارد ، معنايش اين است كه‏
شما به پيغمبر اسلام و قرآن
ايمان نداريد . همان طوري كه اگر كسي بگويد من‏
به قرآن ايمان دارم ولي  به توحيد و به خدا ايمان ندارم
، مي ‏گويند اين‏ 
تناقض است زيرا قرآن كتاب توحيد است و ايمان به آن برابر است با
ايمان به وحدانيت
خدا ، يا اگر كسي  بگويد من به قرآن ايمان دارم ولي به‏
معاد ايمان ندارم ، تناقض است زيرا قرآن كتابي
 است كه مملو است از
اعتقاد به معاد ، همينطور هم هست موضوع ختم نبوت به خاتم الانبياء .
علاوه بر
اينكه نص قرآن مجيد است ، اگر فرضا اين نص قرآني هم نبود ،
جزء ضروريات دين مقدس اسلام است . بنابراين
براي يكنفر مسلمان هرگز اين‏
مسأله مطرح نيست كه آيا پيغمبري بعد از پيغمبر ما خواهد آمد يا نه . 
ولي
در عين حال براي يكنفر مسلمان از نظر اينكه بخواهد فهم عميقي پيدا
بكند و ايمانش بر مبناي يك
دلائل محكمي باشد ، جاي اين هست كه در
اطراف اين مسأله فكر بكند و درباره اين فلسفه قرآني بيانديشد
كه چرا 
انبيائي در دنيا ظهور كردند و آمدند ، بعد به يك نقطه معين كه رسيد
نبوت ختم شد . قرآن اين را بر
روي چه مبنا و اساسي بيان كرده است ؟
اينها البته جزء معارف قرآني است و اگر انسان به نكاتي كه در
قرآن كريم‏
در اين زمينه‏ها ذكر شده است واقف بشود بر معارف او افزوده مي ‏شود .
حالا يك يك آياتي كه
در اين زمينه است براي شما ترجمه و مختصر تفسيري ‏
مي ‏كنم و همين مطالبي كه عرض كردم تدريجا براي
شما بيان مي ‏نمايم .
null ناقصتان www.motahari.org
dabeer |1385-5-13 00:20:28

این مطلب مهم در بسیاری از جاهای قرآن نیز آمده است. مثلا مائده (19) یا اهل الکتاب قد جاءکم رسولنا یبین لکم علی
فتره من الرسل. یعنی ای اهل کتاب فرستادیم بر شما پیامبری را در فاصلهء بین رسولان. یعنی حضرت محمد در فاصلهء زمانی
بین حضرت مسیح و حضرت بهاء الله ظاهر شده اند.
در مورد مساله فتره نیز برای هر آشنای به زبان عربی معنی آیه شفاف
است. فتره من الرسل یک معنی بیشتر ندارد و آن دوره گسستگی و فاصله زمانی بین رسولان است. شما می توانید به کتابهای
لغت و صرف و نحو مراجعه کنید. معنی ترکیب فتره من...واضح است. لاروس می نویسد: مدت زمان میان دو زمان با دو پیامبر و
مثال می زند: یا اهل الکتاب قد جاءکم رسولنا یبین لکم علی فتره من الرسل-ای اهل کتاب رسول ما بر شما آمد تا در زمان
گسستگی رسولان برای شما بیان کند. لاروس جلد 2 زیر الفتره.

آیه را به طور کاملتر دوباره تکرار می کنم: یا اهل
الکتاب قد جاءکم رسولنا یبین لکم علی فتره من الرسل ان تقولوا ما جاءنا من بشیر و لا نذیر (مائده 19) ای اهل کتاب به
درستیکه آمد رسول ما بر شما در فاصله بین رسولان مبادا اینکه بگوئید بر ما بشارت دهنده ای و انذار دهنده ای وارد
نشده است.
در لسان العرب جامع ترین کتاب لغت عربی آمده است که الفتره-ما بین کل نبیین و فی الصحاح: ما بین کل رسولین
من رسول الله عز و جل من الزمان الذی انقطعت فیع الرساله.

پس لسان العرب می گوید که فترت فاصلهء مابین پیامبران
است. معنی این آیه نیز واضح شد. عرب می گوید ورد علی فتره من التلامیذ یعنی در فاصلهء بین ورود شاگردان وارد شد. علی
فتره من الرسل یعنی فاصلهء بین دو رسول مثلا بین حضرت بهاءالله و حضرت مسیح، فاصله ایکه در ما بین آن زمان حضرت
محمد مبعوث شدند.

باز هم عدم آشنایی با قرآن علت اعتراض ناآگاهان به دین بهائی است.

در ضمن این باور که دینی می
تواند اساسا دین آخر باشد و با ظهور آن دین خداوند هرچه می تواند به بشر ابلاغ کند تمام شده است و خداوند دیگر چیزی
ندارد به بشر بگوید از آموزه های قرآن بسیار دور است. کلام الهی بی نهایت و نامتناهی است و پایان ناپذیر.

در سوره
کهف (109) داریم که قل لو کان البحر المداد لکلامات ربّی لنفد البحر قبل ان تنفد کلمات ربّی و لو جئنا بمثله مدادا
–یعنی اگر اقیانوس تبدیل به مرکب بشود و بخواهد کلام الهی را بنویسد اول مرکب تمام می شود و کلمات خداوند تمام نمی
شود. و برای روشن شدن مطلب و گمراه نشدن مسلمین در سورهء لقمان (27) مشابه همین مطلب آمده است و لو انّ ما فی الارض من
شجره اقلام و البحر یمده من بعده سبعه ابحر ما نفدت کلمات الله انّ الله عزیز حکیم.—یعنی اگر تمام درختان تبدیل به
قلم شوند و هفت اقیانوس تبدیل به مرکب شوند قادر نخواهند بود کلمات الهی را بنویسند و ثبت کنند حتی اگر اقبانویهای
دیگری نیز به مدد گرفته شود. روشنگری و آزادی اندیشه قرآنی را با تفسیر بسته و ضد قرآنی که دست خداوند را با وجود
شواهد بسیاری بر خلاف آن بسته می داند مقایسه کنید.
مقدم |1385-5-13 16:31:41
رادمند محترم
در نوشتار اول شما مطالب بسيار موثق و معتبري وجود داشت از جمله آنكه ذكر تامل و تفكر كرده بودي اين
دو عامل در ديانت بهايي نيز بسيار تاكيد شده و به همراه دعا و مناجات به عنوان اسباب رشد روحاني و ازدياد ظرفيت هاي
فردي و تكامل انسان قلمداد شده اند . همچنين موارد تاريخي در مورد نسبتهاي شرم آوري كه بت پرستان قريش به حضرت محمد
داده بودند را آوردي اگر در تاريخ ديانت بهايي نيز تفحص نمايي مي بيني كه در اين ظهور نيز بعينه با همان رويه ننگين
با مظاهر الهيه برخورد گرديد و معاذالله نسبت جنون به حضرت باب دادند . همچنين اشاره بسيار دقيقي به قوه تقليب
كننده قران نموده بودي كه بسياري از مردم فقط با شنيدن يك آيه از آن ايمان آورده اند . البته همانگونه كه مي داني در
قرآن نيز آمده كه كلام الهي داراي دو خاصيت دافعه و جاذبه است در نفوس پاك و بي آلايش تاثير مي كند ولي در قلوبي كه
به ظلم و ستم آلوده است نه تنها تاثير مثبت ندارد كه بر بغض و عداوتشان مي افزايد . و لايزيد الظالمين الا خسارا.
البته لحني كه از نوشتارشما مستفاد ميگردد از نويسنده اي است كه داراي صفاي قلب بوده و اميدوارم در هر مرحله اي كه
هستيم خداوند بر پاكي قلبمان بيفزايد . آن قوه تقليب كننده اي كه اشاره كرده بودي در ديانت بهايي به نام قوه خلاقيت
كلمه الله از آن نام برده شده است و بهاييان نيز همين استدلال را براي اثبات حقانيت ديانت بهايي در مواجهه با ساير
پيروان اديان كه دين خود را آخرين دين پنداشته اند ( چه مسلمان چه مسيحي چه يهودي چه زردشتي ) بكار ميبرند و به آنها
مي گويند كه كلمه الهي در قلوب نافذ است پس بشخصه و بدون پيشداوري و تعصب به مطالعه ايات نازله در اين ظهور
بپردازند . اجازه دهيد چند نمونه تاريخي در اين باره براي شما ذكر گردد. هنگامي كه اشتهار آيين نوظهور الهي به گوش
محمد شاه قاجار رسيد مصمم شد تا نفسي قادر و دانشمند به وكالت و وصايت برگزيده به شيراز اعزام دارد تا بالنيابه از
وي مدعي سيد باب را تحقيق دقيق نمايد .لذا فردي بنام سيد يحيي دارابي كه بيش از 30هزار حديث از حفظ داشت را به شيراز
فرستاد . سيد يحيي با دنيايي آرزو و جاه به شيراز رفت پيش خود چنين تصور ميكرد حضرت باب را كه نفسي گمنام و فاقد
مراتب علماي اعلام است را مغلوب علم و كمال خود ساخته و به علامت فتح و ظفر وي را به پايتخت خواهد آورد . اما اينچنين
نشد و سرانجام در بعداز ظهرجلسه سوم كه به حضور حضرت باب جلت عظمته رسيد در قلب خود خواهش تفسير سوره كوثر را نمود
كه حضرت باب لبخندي زده به چهره وي نظري افكنده فرمودند اگر تفسير سوره كوثر از انامل مالك قدرش نازل شود آيا به
صحت رسالت ايشان مقر و معترف خواهد گشت ؟ و آن را سحر يا تصادف برنخواهد شمارد ؟ از استماع اين بيان گريه شديدي به
سيد يحيي دست داد و در حين زاري و ناله به اين آيه ناطق گشت " ربنا ظلمنا انفسنا و ان لم تغفر لنا و ترحمنا لنكونن
من الخاسرين " ( اعراف 22 ) در حين نزول وحي الهي قلم حضرت باب با سرعت حيرت آوري بر صفحه كاغذ به جولان آمده بدون
تامل تا هنگام غروب آفتاب تفسير سوره كوثر را به انجام رسانيدند و سپس ايات نازله را با صوت موثري تلاوت فرمودند
سيد يحيي در حين استماع ايات به هيجاني شديد گرفتار شده از شدت تاثر سه مرتبه در استانه بيهوشي واقع كه حضرت باب با
دستهاي خويش گلاب بر صورت او پاشيده و قواي تحليل رفته او را تجديد نمودند . سيد يحيي نامه اي به محمد شاه نوشت و در
آن استعفاي خود را عنوان و ايمان به حضرت باب را اعلام نمود و سرانجام در راه آن حضرت نيز به شهادت رسيد. ديگر از
مومنان آن حضرت حجت الاسلام سيد محمد علي زنجاني است كه در زنجان امام جمعه و پيشواي آن شهر بود وي با شنيدن آوازه
حضرت باب يكي از شاگردانش را به حضور ايشان فرستاد و آن شاگرد مجذوب و فريفته حضرت باب و كلمات دريات شده با اياتي
ازيكي از كتب حضرت باب به نام قيوم الاسما به زنجان برگشته ، يكسره به كلاس درس استاد رفت. چون محمد علي پاره اي از
كتاب قيوم الاسما را به دقت و امعان نظر تلاوت نمود ديوانه و شيدا شد و در همان مجلس درس خطاب به طلاب و شاگردانش
اظهار داشت هرگاه منزل اين ايات شب را روز يا سايه را مهرپرافروز خواند بلادرنگ فرمان او را تصديق كند و از سبيل
واضحش سرنپيچد. سرانجام او نيز به شهادت رسيد . بيش از 400 نفر از نفوس مطلع در اسلام از حجت الاسلام و آيت الله و مرجع
تقليد با شنيدن ايات حضرت باب مسجد ومنبر و محراب را رها كرده در سبيلش به شهادت رسيدند آيا ايمان اين نفوس مقدسه
كه " اكثري از مال و عيال گذشتند و به رضاي ذوالجلال پيوستند و از سر جان براي جانان برخاستند و انفاق نمودند به
جميع آنچه مرزوق گشته بودند" بر حقانيت آياتش كفايت نمي كند ؟ قضاوت با وجدان شماست
radmand  - نشست دوم |1385-5-14 11:27:30
بسم الله الرحمن الرحيم انشاءالله من ابتدا سعي ميكنم كه اشكالات موجود در قسمت نظرات از جمله معجزه بودن قرآن كه
به آن از دوستان ايراد گرفته بودند و نيز راجع به پيامبر كه گفته اند عاشق دختر عمه شون شده بودند را بر طرف كنم و
سپس برم سر بحث هاي ديگر.در مورد اول كه قبلا مطرح كرده ام فكر كنم دوستان به معجزه بودن قرآن ا يمان آورده باشند.با
عنايت خداوند در اين جلسه بحثي را كه براي پيامبر درست كرده اند مبني بر ازدواجشون با دختر عمه شون از زبان استاد
مطهري بيان ميكنم تا در اين مورد هم شبهات برطرف شود انشاءالله در نشست بعدي معني خاتم مفصلاً بيان خواهد شد و نيز
در جلسات آتي نشان داده خواهد شد كه بعد از حضرت محمد ديگر نه نيازي به پيامبر تشريعي مي باشد و نه تكويني و همه ي
اينها صرفاً جهت منافع فردي و يا گروهي مي باشد و نيز دوست محترم جناب مقدم از نمونه شواهدي كه ذكر فرموديد به وفور
در دين اسلام و نيز ديگر اديان موجود است با نيم نگاهي به فهرست علماوآخوندهاوآيت الله هاورهبران ديني ودانشمندان
ومتفكرين وفلاسفه و عرفا و ديگر شخصيت ها خواهيم ديد كه نه 400 بلكه 1000 ها از آنهاكه مسلمان شده اندومسلمان مانده
اند وتا آخرمسلمان ماندند و با بدعت ها مبارزه كردند آيا اينها نيز براي وجدانهاي آگاه كافي نيست.اصلاَ دين خدا
يكي است و آنچه كه موجب اختلاف اديان الهي ست مقتضيات و شرايط زماني و مكاني است. محور اديان يكي ست و آخرين دين
اسلام است چرا؟انشاءالله در نشست هاي بعدي گفته خواهد شد. انشاءالله خدا را حيّ و ناظر بر اعمالمان و افكارمان
بدانيم همانا او بر همه ي اعمال و افكارمان ناظر و آگاه است .خداوند در سوره ي احزاب مي ‏فرمايد : « ما كان‏
محمد
ابا احد من رجالكم و لكن رسول‏الله و خاتم النبيين » . محمد پدر
هيچكدام از مردان شما نيست ، يعني پدر خوانده كسي
نيست ، او را با اين‏
صفت نخوانيد ، صفتي كه بايد شما او را با آن صفت بخوانيد و بشناسيد
اينست كه او فرستاده خدا
و پايان دهنده پيغمبران است .
ممكن است بپرسيد كه آن جمله اول يعني چه ؟ محمد پدر هيچيك از مردان‏
شما نيست ، پدر
خوانده كسي نيست . اين نهي از چيست ؟
اين آيه در واقع نسخ يك سنت كهن است كه هم در ميان اعراب و هم در
ميان غير
اعراب از دنياي آن روز حتي در ايران خودمان وجود داشته است .
رسم اين بود كه يك كسي يك كس ديگر را پسر خوانده مي
‏خواند و به منزله‏
پسر خود حساب مي ‏كرد و طبق عادات و رسوم آن زمان پس از آنكه كسي يك‏
نفر ديگر را پسر خود
قرار مي ‏داد ، از لحاظ احكام و آثار عينا مثل پسر
خودش بود ، يعني همان طوري كه اگر بميرد پسر خودش از او ارث مي
‏برد ،
اين پسر خوانده هم از او ارث مي ‏برد ، همانطوري كه مثلا زن پسر خودش‏
عروس او شمرده مي ‏شود ، محرم او
شمرده مي ‏شود ، و حتي بعد از طلاق دادن‏
پسرش نمي ‏تواند عروسش را براي خود عقد ببندد ، زن اين پسر خوانده نيز

چنين است . در عربستان اين رسم شايع بود ، و در غير عربستان مخصوصا در
ايران به يك شكل بسيار پيچيده‏تر و وسيعتري
رايج بود . اسلام اين قانون را
نسخ كرد و فرمود : پسر خواندگي منشأ هيچ اثري نيست ، نه آن پسر از اين‏
پدر ارث مي
‏برد و نه اين پدر از آن پسر ارث مي برد . نه آن پسر مثلا به زن اين پدر و دخترهاي او
محرم مي‏شود و نه زن او در حالي
كه زن اوست به اين پدر محرم مي ‏شود . اين‏
حرفها در كار نيست .
مردي است به نام زيد بن حارثه كه قبل از اسلام
غلام خديجه بود . خديجه‏
او را بخشيد به رسول اكرم ، و رسول اكرم او را آزاد كرد . زيد بن حارثه‏
مرد بسيار
بزرگواري بود . در دوره اسلام هم اين مرد شرافتها و فضيلتها
كسب كرد و در جنگ مؤته همراه جناب جعفر بن ابي ‏طالب
شهيد شد .
اين مرد مسلمان شد و ظاهرا دومين مرد مسلمان باشد ، يعني بعد از علي ‏
اولين مردي كه به پيغمبر اكرم
ايمان آورد همين زيد بن حارثه آزاد شده‏
رسول اكرم بود . اين مرد ايمان و علاقه عجيبي به رسول اكرم داشت ، به‏

طوري كه پدر و مادرش بعدها كه فهميدند پسرشان آزاد شده آمدند او را به‏
نزد خود ببرند ، رسول اكرم هم او را مرخص
كرد و فرمود اختيار با خودت ،
اگر مي ‏خواهي پيش پدر و مادرت بروي برو . اما اين پدر و مادر هر كاري ‏
كردند كه
برگردد گفت من بر نمي ‏گردم و اين خانه را رها نمي ‏كنم . اين جوان‏
را مردم پسر خوانده پيغمبر مي ‏خواندند .
پيغمبر اكرم مخصوصا دختر عمه‏
خودشان زينب بنت جحش را به عقد او در آوردند كه اين هم داستان خيلي ‏
معروفي دارد
. پيغمبر اكرم فرستاد دنبال زينب بنت جحش به عنوان‏
خواستگاري . او اول خيال كرد كه خود رسول اكرم خواستگار او است
، خودش‏
و برادرش عبدالله بن جحش با كمال خوشحالي و سرور جواب مثبت دادند ،
ولي بعد كه اطلاع پيدا كرد پيغمبر او
را براي غلام آزاد شده خودش مي ‏خواهد
ناراحت و عصباني شد ، گفت من خيال كردم كه پيغمبر مرا براي خودشان‏

خواستگاري كرده‏اند . من نوه عبدالمطلب ، يك زن قرشيه بيايم و زن يك غلام آزاد شده شوم ؟ ، اين خلاف‏
شؤون و
حيثيات من است . پيغمبر اكرم به او پيغام داد كه اسلام اين‏
نخوتها را از بين برده است ، زيد مؤمن و مسلمان و با
ايمان است ، مسلم‏
كفو مسلم و مؤمن كفو مؤمن است ، از نظر من تو نبايد امتناع بكني . زينب‏
گفت كه اگر شما واقعا
معتقد هستيد كه من با زيد ازدواج كنم ، موافقم .
حضرت فرمودند : بسيار خوب ، و چون پيغمبر موافق بود با زيد ازدواج
كرد.
و چون از اول زيد را نمي ‏خواست ، تا آخر هم به او علاقمند نشد و مرتب‏
ناراحتي و كج خلقي مي ‏كرد . زيد مي
‏آمد نزد رسول اكرم و شكايت مي ‏كرد كه‏
وضع اخلاقي زينب اينطور است ، اجازه مي ‏خواست كه طلاق بدهد و رسول
اكرم‏
مانع مي ‏شد تا بالأخره زيد او را طلاق داد و پيغمبر اكرم با او ازدواج كرد
. اين همان داستاني است كه
كشيشهاي مسيحي روي آن داد و فرياد راه‏
انداخته‏اند كه بله پيغمبر اسلام يك روزي داخل خانه يكي از اصحاب خود
شد
و او اتفاقا زني بسيار زيبا و قشنگ در خانه داشت و پيغمبر چون سرزده‏
داخل شد آن زن را در نهايت زيبائي
مشاهده كرد و بعد بيرون آمد ، ولي ‏
وقتي كه بيرون آمد محبت آن زن در دلش جا گرفته بود و بعد چون فهميدند
كه
پيغمبر به آن زن علاقمند است شوهرش او را طلاق داد ! اينها ديگر
افسانه است . زينب دختر عمه پيغمبر بود ، يك زن
غريبه نبود كه پيغمبر
او را نديده و نشناخته باشد . مكه يك ده و يا يك قصبه بوده است . در
زمان جاهليت هم حجابي
اساسا وجود نداشته است . قرآن بود كه آيه حجاب‏
را در سوره نور در مدينه نازل كرد : « قل للمؤمنين يغضوا من ابصاره .
. . از زمان كودكي زينب تا وقتي كه به زمان بلوغ رسيد يعني وقتي كه پيغمبر
خودش او را براي غلام آزاد شده‏اش
خواستگاري كرد ، عادتا در محيط آن روز
عرب كمتر روزي بوده است كه پيغمبر اين دختر عمه را نديده باشد . آنوقت‏

پيغمبر عاشق دلفريفته اين زن نشد مگر در وقتي كه او را شوهر داد و چند
سال هم در خانه شوهر بود و از او فرزند هم
آورد و بعد ناگهان او را ديد و
عاشق شد ! ازدواج پيغمبر با زينب براي نسخ عملي همين عادت و رسم بود كه‏
بسيار
ريشه دوانيده بود در تمام جوامع بشري . خيلي براي اعراب جاهليت‏
اين كار مستنكر بود كه پيغمبر با زن پسر خوانده
خودش ازدواج كرد .
ازدواج پيغمبر در آن زمان با زينب در نظر مردم مستنكر بود اما نه روي ‏
حسابي كه اخيرا كشيشها
درست كرده‏اند ، بلكه روي اين حساب كه مگر مي ‏شود
كسي با عروس خود پس از طلاق پسرش ازدواج كند ؟ ! قرآن اين رسم
را نسخ‏
كرد و جمله اول آيه ناظر به اين حقيقت است : « ما كان محمد ابا احد من‏
رجالكم ». محمد پدر هيچيك از مردان
شما نيست ، اين حرفها يعني چه ؟ !
او فقط پدر فرزندان خودش است نه پدر يك مرد اجنبي ، او را با اين‏
صفات نشناسيد
و با اين صفات خطاب نكنيد ، او را ابو زيد نخوانيد و زيد
را ابن رسول‏الله نخوانيد بلكه او را با صفت رسول‏الله و
صفت خاتم‏
النبيين بشناسيد ، البته همه پيغمبران پيغمبر خدا بوده‏اند ا ما او يك‏
صفت خاص و جداگانه‏اي دارد
، او خاتم النبيين است ، خاتم همه انبياء
است . [ ( خاتم ) ] يعني چه ؟



بسم الله الرحمن الرحيم انشاءالله من
ابتدا سعي ميكنم كه اشكالات موجود در قسمت نظرات از جمله معجزه بودن قرآن كه به آن از دوستان ايراد گرفته بودند و
نيز راجع به پيامبر كه گفته اند عاشق دختر عمه شون شده بودند را بر طرف كنم و سپس برم سر بحث هاي ديگر.در مورد اول كه
قبلا مطرح كرده ام فكر كنم دوستان به معجزه بودن قرآن ا يمان آورده باشند.با عنايت خداوند در اين جلسه بحثي را كه
براي پيامبر درست كرده اند مبني بر ازدواجشون با دختر عمه شون از زبان استاد مطهري بيان ميكنم تا در اين مورد هم
شبهات برطرف شود انشاءالله در نشست بعدي معني خاتم مفصلاً بيان خواهد شد و نيز در جلسات آتي نشان داده خواهد شد كه
بعد از حضرت محمد ديگر نه نيازي به پيامبر تشريعي مي باشد و نه تكويني و همه ي اينها صرفاً جهت منافع فردي و يا
گروهي مي باشد و نيز دوست محترم جناب مقدم از نمونه شواهدي كه ذكر فرموديد به وفور در دين اسلام و نيز ديگر اديان
موجود است با نيم نگاهي به فهرست علماوآخوندهاوآيت الله هاورهبران ديني ودانشمندان ومتفكرين وفلاسفه و عرفا و
ديگر شخصيت ها خواهيم ديد كه نه 400 بلكه 1000 ها از آنهاكه مسلمان شده اندومسلمان مانده اند وتا آخرمسلمان ماندند و
با بدعت ها مبارزه كردند آيا اينها نيز براي وجدانهاي آگاه كافي نيست.اصلاَ دين خدا يكي است و آنچه كه موجب اختلاف
اديان الهي ست مقتضيات و شرايط زماني و مكاني است. محور اديان يكي ست و آخرين دين اسلام است چرا؟انشاءالله در نشست
هاي بعدي گفته خواهد شد. انشاءالله خدا را حيّ و ناظر بر اعمالمان و افكارمان بدانيم همانا او بر همه ي اعمال و
افكارمان ناظر و آگاه است .خداوند در سوره ي احزاب مي ‏فرمايد : « ما كان‏
محمد ابا احد من رجالكم و لكن رسول‏الله
و خاتم النبيين » . محمد پدر
هيچكدام از مردان شما نيست ، يعني پدر خوانده كسي نيست ، او را با اين‏
صفت نخوانيد
، صفتي كه بايد شما او را با آن صفت بخوانيد و بشناسيد
اينست كه او فرستاده خدا و پايان دهنده پيغمبران است .
ممكن
است بپرسيد كه آن جمله اول يعني چه ؟ محمد پدر هيچيك از مردان‏
شما نيست ، پدر خوانده كسي نيست . اين نهي از چيست
؟
اين آيه در واقع نسخ يك سنت كهن است كه هم در ميان اعراب و هم در
ميان غير اعراب از دنياي آن روز حتي در ايران
خودمان وجود داشته است .
رسم اين بود كه يك كسي يك كس ديگر را پسر خوانده مي ‏خواند و به منزله‏
پسر خود حساب مي
‏كرد و طبق عادات و رسوم آن زمان پس از آنكه كسي يك‏
نفر ديگر را پسر خود قرار مي ‏داد ، از لحاظ احكام و آثار
عينا مثل پسر
خودش بود ، يعني همان طوري كه اگر بميرد پسر خودش از او ارث مي ‏برد ،
اين پسر خوانده هم از او ارث
مي ‏برد ، همانطوري كه مثلا زن پسر خودش‏
عروس او شمرده مي ‏شود ، محرم او شمرده مي ‏شود ، و حتي بعد از طلاق
دادن‏
پسرش نمي ‏تواند عروسش را براي خود عقد ببندد ، زن اين پسر خوانده نيز
چنين است . در عربستان اين رسم شايع
بود ، و در غير عربستان مخصوصا در
ايران به يك شكل بسيار پيچيده‏تر و وسيعتري رايج بود . اسلام اين قانون را
نسخ
كرد و فرمود : پسر خواندگي منشأ هيچ اثري نيست ، نه آن پسر از اين‏
پدر ارث مي ‏برد و نه اين پدر از آن پسر ارث مي
برد . نه آن پسر مثلا به زن اين پدر و دخترهاي او
محرم مي‏شود و نه زن او در حالي كه زن اوست به اين پدر محرم مي
‏شود . اين‏
حرفها در كار نيست .
مردي است به نام زيد بن حارثه كه قبل از اسلام غلام خديجه بود . خديجه‏
او را
بخشيد به رسول اكرم ، و رسول اكرم او را آزاد كرد . زيد بن حارثه‏
مرد بسيار بزرگواري بود . در دوره اسلام هم اين
مرد شرافتها و فضيلتها
كسب كرد و در جنگ مؤته همراه جناب جعفر بن ابي ‏طالب شهيد شد .
اين مرد مسلمان شد و ظاهرا
دومين مرد مسلمان باشد ، يعني بعد از علي ‏
اولين مردي كه به پيغمبر اكرم ايمان آورد همين زيد بن حارثه آزاد
شده‏
رسول اكرم بود . اين مرد ايمان و علاقه عجيبي به رسول اكرم داشت ، به‏
طوري كه پدر و مادرش بعدها كه
فهميدند پسرشان آزاد شده آمدند او را به‏
نزد خود ببرند ، رسول اكرم هم او را مرخص كرد و فرمود اختيار با خودت ،

اگر مي ‏خواهي پيش پدر و مادرت بروي برو . اما اين پدر و مادر هر كاري ‏
كردند كه برگردد گفت من بر نمي ‏گردم و
اين خانه را رها نمي ‏كنم . اين جوان‏
را مردم پسر خوانده پيغمبر مي ‏خواندند . پيغمبر اكرم مخصوصا دختر عمه‏

خودشان زينب بنت جحش را به عقد او در آوردند كه اين هم داستان خيلي ‏
معروفي دارد . پيغمبر اكرم فرستاد دنبال
زينب بنت جحش به عنوان‏
خواستگاري . او اول خيال كرد كه خود رسول اكرم خواستگار او است ، خودش‏
و برادرش عبدالله
بن جحش با كمال خوشحالي و سرور جواب مثبت دادند ،
ولي بعد كه اطلاع پيدا كرد پيغمبر او را براي غلام آزاد شده
خودش مي ‏خواهد
ناراحت و عصباني شد ، گفت من خيال كردم كه پيغمبر مرا براي خودشان‏
خواستگاري كرده‏اند . من
نوه عبدالمطلب ، يك زن قرشيه بيايم و زن يك غلام آزاد شده شوم ؟ ، اين خلاف‏
شؤون و حيثيات من است . پيغمبر اكرم به
او پيغام داد كه اسلام اين‏
نخوتها را از بين برده است ، زيد مؤمن و مسلمان و با ايمان است ، مسلم‏
كفو مسلم و
مؤمن كفو مؤمن است ، از نظر من تو نبايد امتناع بكني . زينب‏
گفت كه اگر شما واقعا معتقد هستيد كه من با زيد ازدواج
كنم ، موافقم .
حضرت فرمودند : بسيار خوب ، و چون پيغمبر موافق بود با زيد ازدواج كرد.
و چون از اول زيد را نمي
‏خواست ، تا آخر هم به او علاقمند نشد و مرتب‏
ناراحتي و كج خلقي مي ‏كرد . زيد مي ‏آمد نزد رسول اكرم و شكايت مي
‏كرد كه‏
وضع اخلاقي زينب اينطور است ، اجازه مي ‏خواست كه طلاق بدهد و رسول اكرم‏
مانع مي ‏شد تا بالأخره زيد
او را طلاق داد و پيغمبر اكرم با او ازدواج كرد
. اين همان داستاني است كه كشيشهاي مسيحي روي آن داد و فرياد راه‏

انداخته‏اند كه بله پيغمبر اسلام يك روزي داخل خانه يكي از اصحاب خود شد
و او اتفاقا زني بسيار زيبا و قشنگ در
خانه داشت و پيغمبر چون سرزده‏
داخل شد آن زن را در نهايت زيبائي مشاهده كرد و بعد بيرون آمد ، ولي ‏
وقتي كه
بيرون آمد محبت آن زن در دلش جا گرفته بود و بعد چون فهميدند
كه پيغمبر به آن زن علاقمند است شوهرش او را طلاق داد !
اينها ديگر
افسانه است . زينب دختر عمه پيغمبر بود ، يك زن غريبه نبود كه پيغمبر
او را نديده و نشناخته باشد . مكه
يك ده و يا يك قصبه بوده است . در
زمان جاهليت هم حجابي اساسا وجود نداشته است . قرآن بود كه آيه حجاب‏
را در سوره
نور در مدينه نازل كرد : « قل للمؤمنين يغضوا من ابصاره . . . از زمان كودكي زينب تا وقتي كه به زمان بلوغ رسيد يعني
وقتي كه پيغمبر
خودش او را براي غلام آزاد شده‏اش خواستگاري كرد ، عادتا در محيط آن روز
عرب كمتر روزي بوده
است كه پيغمبر اين دختر عمه را نديده باشد . آنوقت‏
پيغمبر عاشق دلفريفته اين زن نشد مگر در وقتي كه او را شوهر
داد و چند
سال هم در خانه شوهر بود و از او فرزند هم آورد و بعد ناگهان او را ديد و
عاشق شد ! ازدواج پيغمبر با زينب
براي نسخ عملي همين عادت و رسم بود كه‏
بسيار ريشه دوانيده بود در تمام جوامع بشري . خيلي براي اعراب جاهليت‏

اين كار مستنكر بود كه پيغمبر با زن پسر خوانده خودش ازدواج كرد .
ازدواج پيغمبر در آن زمان با زينب در نظر مردم
مستنكر بود اما نه روي ‏
حسابي كه اخيرا كشيشها درست كرده‏اند ، بلكه روي اين حساب كه مگر مي ‏شود
كسي با عروس
خود پس از طلاق پسرش ازدواج كند ؟ ! قرآن اين رسم را نسخ‏
كرد و جمله اول آيه ناظر به اين حقيقت است : « ما كان محمد
ابا احد من‏
رجالكم ». محمد پدر هيچيك از مردان شما نيست ، اين حرفها يعني چه ؟ !
او فقط پدر فرزندان خودش است نه
پدر يك مرد اجنبي ، او را با اين‏
صفات نشناسيد و با اين صفات خطاب نكنيد ، او را ابو زيد نخوانيد و زيد
را ابن
رسول‏الله نخوانيد بلكه او را با صفت رسول‏الله و صفت خاتم‏
النبيين بشناسيد ، البته همه پيغمبران پيغمبر خدا
بوده‏اند ا ما او يك‏
صفت خاص و جداگانه‏اي دارد ، او خاتم النبيين است ، خاتم همه انبياء
است . [ ( خاتم ) ] يعني
چه ؟











Dabeer |1385-5-16 07:55:27
حال که موضوع خاتمیت را از دید آیات محکم قرآنی مورد بحث قرار دادیم. دیدیم که مسالهء خاتمیت آنطوری که در آثار
متفکران امروزی اسلامی مطرح می شود منشاء قرآنی ندارد. یعنی در قرآن آموزه ای که تعلیم دهد که اسلام آخرین دین است
موجود نیست. اکنون موقع آن رسیده است که به براهین و اثبات ادیان حق برسیم. حال می پرسیم ملاک قرآنی یک دین راستین
چیست؟ و آیا ادیان بابی و بهائی را می توان با محک قرآنی ثابتی سنجید؟
یک جواب این است که معجزه ملاک دین حقیقی
است. یعنی پیامبر راستین باید معجزه و خارق عادات بشری ارائه دهد. جواب دیگر این است که باید از وقایع آینده خبر
دهد. از دوستان و حضار در بحث می پرسم که آیا این دو شرط لازم و کافی برای اثبات دین الهی هستند؟ و ملاک قرآنی حق و
باطل چیست؟
مقدم |1385-5-17 05:00:53
دوست ارجمند جناب رادمند از پاسخ شما متشكرم . مقاله شما داراي مباحث بسيارگسترده است كه انشالله آنها را نكته به
نكته مورد امعان قرار خواهيم داد. در اين نوشته سعي مي شود تا با استفاده از موارد مورد قبول جنابعالي كه در مقاله
تان منعكس است به نكات مشترك بيشتري برسيم. نكته اول : شما در نوشتار خود آورده ايد كه "\... و نيز دوست محترم جناب
مقدم از نمونه شواهدي كه ذكرفرموديد به وفور در دين اسلام و نيز ديگر اديان موجود است \" جناب رادمندآيا نمونه
شواهدي كه به وفور در اسلام و ساير اديان از آنها ياد كرده ايد را دليلي بر حقانيت اديان و نشات گرفته از حقيقتي
موجود و مشترك در تمام شرايع مي دانيد ؟ كه قادر است نفوسي مهذب و متقي پرورش دهد ؟ از لحن شما پاسخ مثبت مستفاد
ميشود. اگر چنين است پس لاجرم حقانيت ديانت بهايي را نيز بايد بپذيريد . زيرا وجود اينگونه موارد و شواهد ( يعني
تقليب نفوس و خلق جديد انسانها ) از جمله دلايل اثبات حقانيت تمام اديان الهي من جمله حقانيت شريعت مقدس بهايي است.
كه با مراجعه به تاريخ اين آيين و نيز تفكر و تامل در احوال فعلي جامعه بهاييان ايران مي توانيد شواهد بيشمارديگري
را نيز بيابيد . اصولا ادعاي همه اديان الهي نيز همين است كه مي توانند در نحوه تفكر و عمل انسانها رويكرد موثر و
مثبتي بيافرينند تا نسبت به خود و جامعه و جهان و خالق خود تفكر و بينشي جديد كسب كنند. گرچه فكر ميكنم هنوز در قلب
خود به حقانيت ديانت بهايي معتقد نيستيد ولي بايد بر دقت شما آفرين گفت كه رايحه الهي در اين ديانت رباني را ديديد
اين رايحه و جذبه همان رايحه ربانيه اي است كه سبب گرديد تا نفوس مباركه اي در ظل تعاليم ديانت بهايي و بابي و
اسلام و مسيح و يهود و زردشت و بودا بوجود آمده از سر جان براي جانان قيام نمايند و حتي برخي از آنها در قربانگاه
عشق شهيد شوند . دراين آيين الهي نيز قدرت و جذبه حضرت يزدان كه در آياتش نهفته است چنان بر قلوب پيروانش مستولي
گشته و شدت اشراق آن به درجه اي شديد است كه تنها در آغاز تاريخ اين ديانت آسماني بيش از 20هزار نفس جان شيرين را
فداي آن يار نازنين نمودند. كه وقوع چنين امري به اين عظمت در تاريخ اديان گذشته بي مثيل و عديل است . حضرت بهاالله
در مثنوي خود مي فرمايند : "بوي جان مي آيد اين دم بر مشام مي ندانم كز كجا آيد مدام اين قدر دانم كه از زلفين
يار ميوزد بويي كه جان گردد نثار " در زمان حاضر نيز به هموطنان بهايي خود كه پيرامون شما هستند نظر كنيد . ايشان
زهر هر بلايي را چشيدند و سختي هر ابتلايي را در راه جانان به جان خريدند اما از صراط مستقيم منحرف نشدند و از منهج
قويم روي برنتافتند. دشنه جفا بر هر خانواده اهل بها در ايران وارد شد ولي هيچگاه نتوانست محبت محبوب عالميان ،
حضرت بهاالله را از قلب ايشان جدا نمايد . بلكه آن ضربات و لطمات مزيد علت ايمان ايشان گرديد. تا شاهدي حي و زنده
باشند كه هم به قانون عقل و هم به قانون عشق بر حقانيت اين ديانت الهي شهيد و گواهند. نكته دوم : آورده ايد "\ با
نيم نگاهي به فهرست علماوآخوندهاوآيت الله هاورهبران ديني ودانشمندان ومتفكرين وفلاسفه و عرفا و ديگر شخصيت ها
خواهيم ديد كه نه 400 بلكه 1000 ها از آنهاكه مسلمان شده اندومسلمان مانده‌اند وتا آخرمسلمان ماندند و با بدعت ها
مبارزه كردند آيا اينها نيز براي وجدانهاي‌آگاه كافي نيست.\" شما به يك حقيقت تلخ كه در قرآن نيز آمده اشاره
كرده ايد و آن عدم اقبال اكثريت علما و مردم زمان ظهور يك دين است چنانچه در قرآن می فرمايد: " يا حسره علي العباد
ما ياتيهم من رسول الا كانوا به يستهزوون " (يس 30 ) و در مقام ديگر می فرمايد: " و همت كل امه برسولهم لياخذوه و
جادلوا بالباطل ليدحضوا به الحق " ( غافر (مؤمن)، آيه ۵ ) و مشخص است كه زمام مردم بيچاره در دست علماي ايشان بوده
وبزرگان دين نيز بعضي نظر به حب رياست و برخي به دليل جهل و ناداني اكثرشان با مظهر يزداني در هر عصر و دوره مخالفت
ورزيده و خود و مردم بيچاره كه مقلد آنها ميباشند را مصداق آيات قرآن قرار ميدهند به عنوان مثال علماي يهود نزد
پيامبر آمده وگفتند اي محمد تو پيامبر نيستي و موسي آخرين پيغمبر بود و مقام نبوت آن حضرت را منكر شدند . آيا
ميتوان گفت چونكه يهودي بودند و يهودي ماندند و بنا بزعم اشتباه خود با بدعت ها ( يعني اسلام ) مبارزه كردند پس
حقيقتي داشتند؟ آيا اصولا انكار و اعراض علما از ديانت الهي مي تواند حقانيتي را بر آن طبقه معرضه تداعي نمايد ؟ و
يا آنكه آيا ديگر وجدانهاي بيدار و آگاه پس از ادبار و انكار علما تمايلي به آن طبقه خواهند داشت ؟ حضرت صادق در
حق فقهاي دوره حضرت قائم مي فرمايد : " فقهاء ذلك الزمان شر فقهاء تحت ظل السماء منهم خرجت الفتنه و اليهم تعود "
كه از اين حديث مستفاد ميشود كه متاسفانه نه تنها اكثريت قريب به اتفاق علما ايمان نخواهند آورد بلكه بر عليه آن
حضرت به فتنه دست خواهند زد . كه در اين زمان حديث مزبور تحقق يافته است. .همچنين علمائی که در مسائل كوچك شرعي هنوز
در ظن و شک اند چگونه در غوامض مسائل اصول الهيه و جواهر اسرار کلمات قدسيه مي توانند اظهار علم كنند؟ و اگر کثرت
علماي ماندگار بر دين سابق خود، علت علم و صدق باشد البته علماي مسيح اولي و اسبق اند و بنا به استدلال شما اسلام به
دليل ماندگار ماندن علماي مسيحي بر دين خود بدعتي بيش به حساب نخواهد آمد !!! نكته سوم : آورده ايد كه \"اصلاَ
دين خدا يكي است و آنچه كه موجب اختلاف اديان الهي ست مقتضيات و شرايط زماني و مكاني است. محور اديان يكي ست و آخرين
دين اسلام است "\ اگر معتقديد كه دين خدا يكي است پس اول و آخري ندارند و همگي مظهر اوليت و آخريت هستند . چونكه
هر دين جديدي كه توسط قادر متعال آورده شود همان دين قبلي است كه بنا به مقتضيات و شرايط زماني و مكاني در احكام و
تعاليم آنها تغييراتي به وجود آمده است و همه اديان از آنجهت كه يك دين بيشتر نيستند به همه آنها هم عنوان اولين
دين صادق است و هم عنوان آخرين دين . براي تفصيل اين مطلب از شما دعوت مي كنم تا كتاب ايقان و لوح جواهر الاسرار كه
از آثار حضرت بهاالله مي باشند را زيارت نماييد . در اينجا قسمتي از كتاب مستطاب ايقان را جهت مزيد استبصار نقل مي
نمايم. حضرت بهاالله در كتاب ايقان ميفرمايند :"\ ...چه مقدار از نفوس که به سبب عدم بلوغ به اين مطلب به ذکر خاتم
النبيين محتجب شده از جميع فيوضات محجوب و ممنوع شده‏اند با اينکه خود آن حضرت فرمود اما النبيون فانا و همچنين
فرمودند: منم آدم و نوح و موسی و عيسی چنانچه ذکر شد. مع ذلک تفکّر نمی نمايند بعد از آنکه بر آن جمال ازلی صادق می
آيد به اينکه فرمودند: منم آدم اول ، همين قسم صادق می آيد که بفرمايند: منم آدم آخر. و همچنانکه بدء انبياء را که
آدم باشد به خود نسبت دادند همين قسم ختم انبياء هم به آن جمال الهی نسبت داده می شود. و اين بسی واضح است که بعد از
آنکه بدء النبيين بر آن حضرت صادق است همان قسم ختم النبيين صادق آيد. و به اين مطلب جميع اهل ارض در اين ظهور
ممتحن شده‏اند چنانچه اکثری به همين قول تمسک جسته از صاحب قول معرض شده‏اند. و نمی دانم اين قوم از اوليت و آخريت
حق جل ذکره چه ادراک نموده‏اند؟ اگر مقصود از اوليت و آخريت ، اوليت و آخريت ملکی باشد هنوز که اسباب ملکی به آخر
نرسيده، پس چگونه آخريت بر آن ذات احديت صادق می آيد؟ بلکه در اين رتبه اوليت نفسِ آخريت و آخريت نفس اوليت باشد.
باری، همان قسمی که در اول لا اول صدق آخريت بر آن مربی غيب و شهود می آيد همان قسم هم بر مظاهر او صادق می آيد. و در
حينی که اسم اوليت صادق است همان حين اسم آخريت صادق. و در حينی که بر سرير بدئيت جالس اند همان حين بر عرش ختميت
ساکن. و اگر بصر حديد يافت شود مشاهده می نمايد که مظهر اوليت و آخريت و ظاهريت و باطنيت و بدئيت و ختميت، اين ذوات
مقدسه و ارواح مجرده و انفس الهيه هستند. و اگر در هوای قدس كان الله و لم يكن معه من شيء طائر شوی جميع اين اسماء را
در آن ساحت معدوم صرف و مفقودبحت بيني و ديگر هيچ به اين حجبات و اشارات و کلمات محتجب نشوی .\ " مسيحيان نيز طبق
آيات 35 فصل 24 انجيل متي و آيه 33 فصل 21 انجيل لوقا معتقدند كه حضرت مسيح آخرين فرستاده خداست حضرت بهاالله در قسمتي
ديگر از كتاب ايقان در باره خاتميت مذكور در ديانت مسيح مي فرمايند:" \ السماء و الارض تزولان و لكن كلامي لا
يزول که معنی آن به فارسی اين است که آسمان و زمين ممکن است که زائل و معدوم شوند امّا کلام من هرگز زائل نمی شود و
هميشه باقی وثابت ميانه ناس خواهد بود. و از اين راه است که اهل انجيل می گويند که حکم انجيل هرگز منسوخ نمی شود و
هروقت و زمان که طلعت موعود با همه علامت ها ظاهر شود بايد شريعت مرتفعه در انجيل را محکم و ثابت نمايد تا در همه
عالم دينی باقی نماند مگر اين دين. و اين فقره از مطالب محققه مسلمه است نزد ايشان.و چنان اعتقاد کرده‏اند که اگر
نفسی هم مبعوث شود به جميع علامات موعوده و بر خلاف حکم ظاهر در انجيل حکم نمايد البته اذعان نکنند و قبول ننمايند
بلکه تکفير نمايند و استهزاء کنند. چنانچه در ظهور شمس محمديه مشهود شد. حال اگر معانی اين کلمات منزله در کتب را
که جميع ناس از عدم بلوغ به آن، از غايت قصوی و سدره منتهی محجوب شده‏اند از ظهورات احديه در هر ظهور به تمام خضوع
سؤال می نمودند البته به انوار شمس هدايت مهتدی می شدند و به اسرار علم و حکمت واقف می گشتند. حال اين بنده رشحی از
معانی اين کلمات را ذکر می نمايم تا اصحاب بصيرت و فطرت از معنی آن به جميع تلويحات کلمات الهی و اشارات بيانات
مظاهر قدسی واقف شوند ...." اميدوارم كتاب مستطاب ايقان را يافته و با قلبي پاك و نظري طاهر در آن ملاحظه نماييد تا
انشاءالله به مقصود فائز شويد .
Jamal |1385-5-17 07:21:34
در دنبالهء بحث معجزه و عدم کفایت آن به عنوان برهانی فراگیر و عمومی باید این نکته را مد نظر داشته باشیم که نه در
انجیل و نه در قرآن هیچگاه استناد به معجزه نشده است. معجزه و خوارق عادت نشانه ای از منشاء الهی پیامبر است ولی شرط
لازم و کافی نیست. فرعون که معجزات حضرت موسی را می دید ایمان نیاورد و یهود که معجزات مسیح را می دید ایمان
نیاوردند. پس واضح است که معجزه به خودی خود برهانی فراگیر و مقبول نیست. اشکال دیگر معجزه هم اینست که مردم در هر
زمان به پیامبر رجوع می کنند و برای ایمان معجزه ای می طلبند و این مقام والای پیامبری و مظهریت را تبدیل به بساط
شعبده و سیرک می کند. عرض شد که در انجیل بارها از حضرت مسیح درخواست معجزه شد و ایشان هرگز اجابت نکردند و حضرت
محمد هم هیچگاه استناد به معجزه نکردند و آن را میزان و برهان قرار ندادند. درخواست معجزه از پیامبر در اصل به این
معنی است که بشر خداوند و پیامبرش را امتحان می کند و این سزاوار بشر نیست که خداوند را در بوته امتحان قرار دهد و
روی همین اصل هم هست که نه در انجیل و در قرآن و نه در آثار بهائی استناد به معجزه نشده است.
معجزه ایراد دیگری نیز
دارد و آن مساله نقل آن است. معجزاتی که به حضرت مسیح نسبت داده می شود در انجیل آمده است و انجیل های اربعه در 50-70
سال پس از مسیح نوشته شده اند و از آنچه در افواه و زبانها رایج بوده وارد گشته است و لذا قابل قبول برای شخص محقق و
بی طرف نخواهد بود چون امکان غلو و زیاده گویی در آن می رود. در مورد معجزات منسوب به حضرت محمد مساله کمی حادتر می
شود چون کتب اِسنادی و تواریخ و حدیث تا دو یا سه قرن پس از ظهور حضرت محمد تدوین نشدند و اگر هم معجزه ای ذکر شده
باشد از لحاظ تاریخی از حضرت رسول فاصلهء زیادی دارد و از طریق نقل نسل به نسل وارد سنت و یا تاریخ شده اند. در مورد
معجزات حضرت باب و حضرت بهاءالله البته فاصله زمانی بین واقعهء مورد نظر و ثبت آن توسط شاهدان عینی ماهها و حداکثر
چند سال می گذرد و بسیاری از این خوارق عادت توسط اشخاص غیر مومن و حتی دشمنان ایشان ثبت شده اند. به عنوان نمونه
یکی از خارق العاده ترین معجزات ثبت شده در تاریخ را در مورد حضرت باب مثال می زنم. در موقع شهادت حضرت باب ایشان را
به همراه جوانی روحانی به نام محمد علی زنوزی به ستونی می بندند و جوخه اعدام فوج بهادران در تبریز به ایشان 750
گلوله شلیک می کند که به ایشان اصابت نمی کند. و این با پیشگویی خود ایشان در این مورد مطابقت می کند. این مساله را
حضار رویت کرده اند و نمایندگان دولت قاجار به اطلاع دولت قاجار رساندند و نمایندگان دولتهای خارجی که حاضر بودند
به دولتهای خود راپرت نوشتند و حتی تاریخ نویسان قلم به مزد قاجار چون سپهر هم داستان را نوشته اند. در راستی و
درستی ماجرا شکی نیست چون شواهد تاریخی آن ردخور ندارد و تمام تاریخ نویسان معاصر هم برآن صحه گذاشته اند. با وجود
این هیچگاه بهائیان از این معجزه ثبت شده در تاریخ برای تبلیغ استفاده نمی کنند. و این به دلیل این است که معجزه شرط
لازم و کافی برای حقانیت یک پیامبر نیست خواه از نظر تاریخی محکم باشد یا خواه از نظر تاریخی سست باشد چون نمونه
هایی که آورده شد. و این در مورد صدها معجزه ثبت شده از حضرت باب و حضرت بهاءالله نیز صادق است.

radmand  - نشست ميان دوم و شايد س |1385-5-17 13:39:46
بسم الله الرحمن الرحيم
جناب مقدم
متني را تايپ كرده بودم كه نوشته ي شما را ديدم فعلاً نكاتي طرح كنم بعداً آن
متن را نيز ميگذارم.جناب مقدم نميدانم شما چطور از نوشته هاي من منظورم را متوجه نشديد.من نمونه شواهد را دليل بر
حقانيت نميدانم بلكه در جواب به سوال شما مطرح نمودم شما فرموديد:/ آيا ايمان اين نفوس مقدسه كه " اكثري از مال و
عيال گذشتند و به رضاي ذوالجلال پيوستند و از سر جان براي جانان برخاستند و انفاق نمودند به جميع آنچه مرزوق گشته
بودند" بر حقانيت آياتش كفايت نمي كند ؟ قضاوت با وجدان شماست
شما خودتان به حقانيت آيات از اين راه تكيه
نموديدنه من.بله همانطور كه در ميان شما كساني همه نوع سختي بر خود تحمل ميكنند در اسلام هم همينگونه هست من
نميدانم شما چه اصراري بر پيروان دين اسلام و عقيده ي خودتان داريد كه از ميان ما چه نمونه شواهدي هست و از ميان
شما چه نمونه شواهدي؟نكته دوم مربوط به حديث امام صادق(ع) ميباشد.جناب مقدم شما بهائيان عادت داريد همه چيز را به
نفع خود تغيير دهيد؟شما از چه رويي ميگوئيد اين حديث تحقق يافته؟استغفرالله امام زمان ما را شما ميگوئيد ظهور
كرده؟شما كه مسلمان نيستيد و به امام صادق و امام زمان اعتقاد نداريد؟پس چه ميگوئيد ؟خواهشاً هر چيزي را باب
ميلتان تفسير نكنيد.نكته سوم از نظر خدا دين خدا از آدم تا خاتم يكي است هم ي پيامبران اعم از پيامبران صاحب شريعت و
پيامبران غير صاحب شريعت به يك مكتب دعوت كرده اندو با وجود برخي تفاوت ها اصول مكتب انبيا كه دين ناميده ميشود يكي
است.تفاوت هاي شريعت هاي آسماني از 2 جهت بوده ست1-مقتضيات زمان مكان جامعه2-سطح تعليمات.بسياري از اختلافات در روش
انبياء از نوع تفاوت در شكل اجرا بوده است نه در روح قانون.يكي از صول كلي تعاليم انبياء حفظ بشر در خط اعتدل است
ولي روش انبياء در پياده كردن اين اصل به واسطه ي تغيير شرايط متفاوت بوده است.هدف يكي ست بازگت به تعادل و قرار
گرفتن در جاده ي اصيل فطرت.
تفاوت در سطح تعليمات:انشاءلله در نشست بعدي مفصلاً بيان خواهم كرد و همين خود در اثبات
آخرين پيامبر بودن حضرت محمد(ص) كافيست.
قرآن كريم دين خدا را از آدم تا خاتم يك جريان پيوسته معرفي ميكند نه چند تا
بلكه يك نام روي آن ميگذرد و آن اسلام است البته مقصود اين نيست كه در تمام دوران دين خدا با اين نام خوانده مي شده
است بلكه مقصود اين است كه حقيقت دين داراي ماهيتي ست كه بهترين معرف آن لفظ اسلام است (ان الدين عند الله
الاسلام)(آل عمران آيه ي 19)يا ميگويد ابرهيم نه يهودي بود نه نصراني بلكه حق جو و تسليم امر خدا بود(آل عمران آيه ي
67)
اما دوست محترم آقا جمال ميتونم جسارتاً بگويم كه حرفهايت قانع كننده نيست و با عقل جور در نميآيد خوب فرعون
ايمان نياورد مگر دليل بر پيامبر نبودن حضرت موسي است همواره در طول تاريخ جاهلان و معاندن با حق بوده اند و هستند
و خواهند بود خوب شخصي كه بري مردم معجزه مي آورد ايا اين لازم و كافي بر اثبات پيامبريش نمي باشد معجزه شرط لازم و
كافي در اثبات پيامبري شخص است اين يك قضيه ي 2 طرفه است يعني كسي كه معجزه مي آورد پيامبر است و كسي كه پيامبر است
معجزه مي آورد حال شما لازم و كافي بودن را رد ميكنيد بنابراين كدام عبارت بالا را زير سوال ميبريد؟كمي تامل كردن
موضوع را روشن مينمايدو نيز اين حق مردم است كه از كسي كه ادعاي پيامبري ميكند معجزه بطلبند و قبل از آن هنوز
پيامبري شخص براي مردم اثبات نشده كه با اين كار قصد مسخره داشته باشند.قرآن كريم نقل ميكند كه مردم هر زمان از
پيامبران زمان خويش تقاضاي آيت و معجزه ميكردند و آن پيامبران به اين تقاضا كه تقاضاي منطقي بود جواب مثبت
ميدادند زيرا از طرف مردم جوياي حقيقت صورت ميگرفت و بدون آن براي آن مردم راهي براي شناخت پيامبري آن پيامبر
نبود ولي اگر تقاضاي معجزات به منظور ديگري جز جويندگي حقيقت صورت ميگرفت پيامبران از انجام آن خودداري ميكردند
نكته دوم اينكه لطفاً از جهت آمار ارقام اگر اطلاعي نداريد سخن نگوئيد كجا نوشته است كه حديث و تواريخ و كتب اسنادي
تا دو يا سه قرن(دقت كنيد آقا جمال نوشته اند 2 يا 3 قرن) از ظهور حضرت محمد(ص) تدوين نشد زمان پيامبر اسلام زماني بود
كه كاتبان آيات قرآني را مينوشتند و حافظان آن را حفظ مينمودند آيا جاي بحث دارد كه ميگوييد تواريخ و كتب اسنادي و
احاديث تدوين نشدند.پس از رحلت پيامبر اسلام مسلمانان و صحابه در زمان خليفه ي اول از نقل احاديث نبوي منع شدند و
اين كار در زمان خليفه ي دوم پيگيري شد و تا پايان قرن اول هجري زماني كه عمربن عبدالعزيز فرمان رسمي كتابت حديث را
صادر كرد همچنان برقرار بود.اصلاً جمله ي شما ايراد دارد فرموده ايد 2 يا 3 قرن بين اين 2 عدد 100 سال فاصله كم نيست
لطفاً با مطالعه ي بيشتر پاسخ گو باشيد نه ظن و گمان.و اين نكته را هم بگويم كه اگر همچين معجزه اي اتفاق افتاده
باشد كه شما ذكر فرموده ايد خودتان هم خوب ميدانيد كه دم به دم از آن ياد ميكرديد نه اينكه پنهانش كنيد و در اينجا
هم باز در آمار و ارقام زياده روي كرده ايد 100 ها معجزه فكر نمكنيد خيلي با عقل جور در نمي آيد با اين حرفها شما فقط
ارزش و اعتبار سخنانتان را كاهش ميدهيد فكر ميكنم ساير دوستان بهائي نيز در اين مورد شما با من موافقند نه؟
اما
جناب دبير و ساير دوستان مطالبي را بايد خدمتتان عرض كنم.شما براي خوذتان ميبريد و ميدوزيد من مطالبي را آماده
كرده و ميفرستم ولي با نيم نگاهي به پاسخ هايتان ميبينيد كه در چه سطحي پاسخ داده ايد(از جناب مقدم در اينجا بخاطر
پيگيري مطالب و بحثي منطقي ممنونم) و چقدر از مشكلات عقيده تان يا بقول خودتان دينتان را توانسته ايد رفع كنيد.من
تا حدودي مقدمه چيني كرده بودم كه الان با توكل بر خدا به شبهات شما پاسخ گويم مبني بر مواردي كه از آيات قرآني
برداشت هايي غلط ميكنيد و در راه اسلام سنگ اندازي ميكنيد من بعد از نشست دوم در 14 مرداد منتظر نظرات شما بودم تا
بعد از آن ادامه ي مطلب كه جوابگوي پايه و اساس اين سايت است را مطرح كنم ولي متاسفانه با مراجعه به سايت و قسمت
نظرات ديدم كه جناب دبير اصلاً مطالب بنده را مطالعه نكرده اند.دوست محترم كي موضوع خاتميت را از ديدگاه قرآني
مورد بحث قرارداديم ؟شما فقط تفسير نادرستي از آيات بيان فرموديد آيا من يا ساير دوستان جوابتان را داديم؟اين شد
بحث؟بله من هم جوابتان را نداده بودم چون اطلاعاتم ناقص بود الان كه به لطف خدا توانسته ام تحقيق كنم و جوابگوي شما
دوستان باشم از زير بحث در رفته و شانه خالي ميكنيد ؟موضوع بحث را عوض ميكنيد؟كي ما ديديم كه موضوع خاتميت منشاء
قرآني ندارد؟(اين مطالب در نوشته ي جناب دبير موجود است)شما فقط توانسته ايد با برداشت هاي غلط از آيات قرآني براي
خود عقيده تراشي كنيد؟مگر دوستي و محبت چيز تازه اي است كه شما دم به دم از آنها به عنوان آموزه هاي عقيده تان ياد
ميكنيد؟تك تك كلمات قرآني رنگ و بوي عشق دارد؟نه تنها قرآن بلكه انجيل و تورات تحريف نشده هم چنين است؟ولي از آنجا
كه قرآن حق جهاد حق مبارزه با ظلم حق دفاع از حق را داده شما ها از آن به خشونت ياد ميكنيد؟آيا اين انصاف
است؟مخاطب من جناب دبير شما نيستيد بلكه تك تك انسان هاست؟آيا ديگر زمان آن نرسيده كه به خود آئيم و دست از عناد و
جهل بر داريم؟شما برادران و خواهران مسلمانم چرا صدايتان را در گلو بريده ايد اكنون زمان سكوت نيست زمان فرياد
است.اي انسانها تا به كي حهل؟تا به كي در تاريكي به دنبال سايه ي خود دويدن؟بياييد دست به دست دهيم همه با هم به سوي
خدا حركت كنيم. من خيلي دلم ميخواست كه بحث ادامه پيدا كند و انشاءاالله هم شما دوستان بهائي و هم ما مسلمانان چيز
هاي تازه اي ياد بگريم و زمينه اي براي تحقيق و تامل باشد چون تقريبا 2 هفته هست كه با اين سايت و عقيده تان آشنا شده
ام وديدم كه در قسمت نظرات از هر قسمتي بحث اندكي شده و بي آنكه به نتيجه اي برسد پايان يافته بود من نيز خواستم كه
هر قسمت مفصلاً بحث شود انشاءالله كه نتيجه اي داشته باشد ولي با بيانات جناب دبير ديدم كه چنان رغبتي به بحث
نداريد با اين كه من سر فصل هاي بحث را مشخص كرده بودم ايشان ميل داشتند كه موضوع را همانند معني آيات قرآني به نفع
خود عوض كنند.من هم حرفي ندارم اگر مايل باشيد بحث را ادامه ميدهيم و اگر نه از همه ي دوستان عذر ميخواهم كه در طي
اين مدت وقتشان را گرفتم منتظر نظرتان هستم والسّلام عليكم و رحمت الله و بركاته
مقدم |1385-5-18 17:20:46
ربنا اننا سمعنا مناديا ينادي للايمان ان امنوا بربكم . فامنا ربنا فاغفرلنا ذنوبنا و كفر عنا سيئاتنا و توفنا مع
الابرار دوست عزيز و محترم جناب رادمند ، نقد شما در باره مطالب نشست قبلي مطالعه گرديد از شما متشكرم . آيات قرآن
از آن جهت كه به آنها ايمان داريد آورده ميشود تا با كلمات مورد قبول خود تفكرو تاملي جديد پيرامون ديانت بهايي
نماييد . اجازه دهيد قدري مطالب را با توضيحات و استدلالات بيشتر با استمداد از كتاب فرائد جناب ابوالفضايل
گلپايگاني بررسي نماييم . در خصوص نكته اول كه شهادت پيروان بابي و بهايي را دليل حقانيت و حجت صحت ديانت بابي و
بهايي نمي دانيد و ان را انكار مي نماييد و بذل مال و جان و استقامت در مصايب را بلااثر دانسته ايد من غير مستقيم
شهادت سيدالشهدا و آثار آن خونهاي ريخته شده در عاشورا را نيز تكذيب مي نماييد. و بالاتر از آن مصائب و بلايايي را
كه حضرت محمد بنفسه المقدس تحمل فرمود را بي اثر پنداشته ايد. زيرا مي گوييد كه اينها دليلي بر حقانيتشان نيست !!!
معاذالله . از اين دليل كه بگذريم در قرآن مجيد در سوره اعراف ايه 183 خداوند مي فرمايد " اولم يتفكروا ما بصاحبهم
من جنه ان هو الا نذير مبين ." دقت بفرماييد كه كيفيت استدلال چگونه است خداوند مي فرمايد آيا كفار فكر نمي كنند
كه در حضرت محمد جنون و ديوانگي نيست ؟ يعني انسان عاقل هيچگاه خود را در معرض خطر نمي اندازد و ادعايي كه سبب تهييج
و اضطراب و عداوت و اعراض همه اهل عالم ؛ من جمله همان هزاران علماي مكتوب در نوشتار شما ، باشد را بر زبان نمي آورد
. پس اينكه حضرت محمد با وجود عقل اين همه مشقت و سختي را تحمل فرمود حتي بستگان و فاميلش را با خود دشمن ساخت دليل
صدق قول ايشان است كه از جانب خداوند مامور هدايت بشر بوده اند و لاجرم بايد اين مشقات فوق طاقت را نيز تحمل نمايند
. اكنون از شما سوال مي كنم كه اگر تحمل درد و مشقت بدون شهادت بنا به استدلال قرآن مجيد دليل صدق و گواه راستي
پيامبر است ( كه ظاهرا شما اين نكته را قبول نداشتيد ) چرا و به چه دليل و برهان تحمل همان مشقات لاتحصي توام با
شهادت برهان حقيت حضرت باب نميتوان باشد ؟ رادمند عزيز بدون آنكه قصد ناراحت كردن شما را داشته باشم سوال مي كنم
آيا اگر در زمان رسول الله بوديد همين ايراد را بعينه بر ايشان وارد نمي آورديد ؟ و آيا اگر ادعا شود كه اصحاب
مذاهب باطله نيزهمين سختي ها را متحمل شده اند عينا اين ادعا بر آيه قرآني فوق صادق نمي آيد ؟ حضرت مسيح نيز در
انجيل متي خطاب به شاگردانش فرمود كه " اينك من شما را مانند گوسفندان به ميان گرگان ميفرستم پس چون مار زيرك و
دانشمند و مانند كبوتران بي خدعه باشيد و لكن حذر كنيد از مردم زيرا كه شما را به مجالس خواهند كشيد و در مجامع خود
شما را تازيانه خواهند زد و به جهت اسم من شما را نزد امرا و ملوك خواهند برد تا شهادت باشد براي ايشان و براي ساير
امتها ." دقت فرماييد كه حضرت مسيح تازيانه خوردن و به مجالس بردن و حبس و زجر اصحاب خود را شاهد حقيت ايشان و دليل
صحت و صدق دين خود مقرر داشته است پس چگونه است كه حبس و زجر و قتل و حرق و اسارت حضرت باب و حضرت بهاالله و چندين
هزار نفس از اهل ايمان دليل حقيت ايشان نتواند شمرده شود و شاهد صدقشان نگردد ؟ البته شما معني شهادت را مي دانيد و
تفاوت آن با كشته شدن غير مومن را مي فهميد . كشته شدن غير مومن مانند كاشتن بذر فاسد است كه ابدا موجب انبات نگردد و
اثري بر آن مترتب نشود ولي شهادت اهل ايمان و بذل مال و جان در سبيل حضرت رحمن مانند كاشتن دانه پاك و سالم است كه
موجب رويش سنبلات و صدها دانه ديگر مي گردد و سبب ازدياد نفوس و غلبه الهيه شود مثلا اگر هزاران نفر از بت پرستان
در زير چرخهاي آهنين بتان خود جان فدا كنند ابدا احدي داخل دين ايشان نگردد اما شهادت يك نفس از اهل ايمان ، سبب
انتباه نفوس بيشمار شود و بر تعداد اهل ايمان و ايقان بيفزايد . در باره نكته دوم اجازه دهيد تا نخست اصول اوليه
اعتقادي بهاييان را براي شما بيان نمايم تا رفع شبهه شود اولين اصل اعتقادي هر فرد بهايي اقرار و اعتراف به
وحدانيت و فردانيت الهيه است و دوم ايمان و اقرار به مقام مظاهر مقدسه گذشته از جمله حضرت محمد است . حضرت بهاالله
درباره پيامبر اسلام مي فرمايند :" حضرت خاتم الانبياء روح ماسواه فداه از مشرق امر الهي ظاهر و با عنايت كبري و
فضل بي منتهي ناس را به كلمه مباركه توحيد دعوت نمودند و مقصود آنكه نفوس غافله را آگاه فرمايند و از ظلمات شرك
نجات بخشند ولكن قوم بر اعراض و اعتراض قيام كردند و وارد آورده اند آنچه را كه معشر انبياء درجنت علياء نوحه
نمودند ..." مجموعه الواح مباركه چاپ مصر ص 270-271 لذا اينكه فكر ميكني بهاييان چون مسلمان نيستند پس اعتقادي به
پيامبر و ائمه اطهار ندارند گماني نادرست است . اما آنجا كه از حقير خواسته ايد تا حديث امام صادق را مطابق ميلم
تفسير نكنم بايد به عرض شما دوست بسيار عزيز برسانم كه تنها آنچه را كه در جامعه ديدم ومي بينم را بيان نموده ام .
هيچگونه تفسيري در كار نيست . رادمند عزيزآيا اطلاع داري بهاييان از گهواره تا گور در معرض فتنه و فساد علماي شيعه
هستند ؟ بنا به دستور علماي شيعه اطفال بهايي حق ورود به مدارس تيزهوشان را ندارند ، بنا به فرمان علماي شيعه
محصلين بهايي حق شركت در سطوح بالاي المپيادهاي علمي را ندارند ، بنا به خواست علماي شيعه جوانان بهايي حق ورود به
دانشگاه را ندارند ، بنا به حكم علماي شيعه سربازان بهايي از ترفيع درجه محرومند ، بنا به ميل علماي شيعه در بسياري
از مشاغل جواز كار به بهاييان داده نميشود و يا جوازشان تمديد نمي گردد ،بنا به بيرحمي علماي شيعه حق بازنشستگي
افراد سالمند و كهنسال قطع شده و پرداخت نمي گردد ، بنا به اشتياق علماي شيعه قبرستانهاي بهايي تخريب ، اموات از
قبور خارج و مورد بي احترامي قرار ميگيرند. از شما به عنوان يك انسان سوال مي كنم بر چنين اموري به غير از ظلم
وبيداد و جور و ستم و فتنه و فساد چه نام ديگري را مي توان نهاد؟ كه از جانب علماي دين شما هر روز بر دامنه و وسعت و
گوناگوني آن نيز افزوده ميشود . لهذا با لمس كردن و محاط بودن به اينگونه وقايع و مشاهده تاريخ صدر ديانت بهايي از
جمله واقعه مولمه شهادت حضرت رب اعلي و اسارت و تبعيدهاي حضرت بهاالله ترديد به خود راه نمي دهم كه حديث مزبور تحقق
تام يافته است . در باره نكته سوم ،‌شما اظهار نظر جديدي نفرموده ، بلكه همان مطالب سابق خود را كه پاسخش در نوشتار
قبلي ذكر گرديد ه است را آورده ايد اگر با لطف خود در باره توضيحات بنده استدلال بفرماييد سپاسگزار خواهم بود . اما
در باره معجزه انشاالله در نشستهاي آتي مفصلا به گفتگو خواهيم پرداخت فقط از ذكر يك نكته نمي توانم بگذرم و آن
اشاره اي است كه دوستمان آقا جمال در باره كيفيت شهادت حضرت باب عنوان نموده بودند. و شما با استغراب منكر آن
امرعظيم شديد . اگر به گفته هاي بهاييان اطمينان نداريد به كتب رديه مراجعه كنيد كه آنها با تمام عناد و دشمني خود
منكر اين واقعه نشده و در كتبشان آن را ذكر كرده اند . در پناه حق پيروز و مويد باشيد .
kamal  - pasokh 1 |1385-5-24 10:42:04
دوست گرامی آقای سورنا از پرسشهای شما سپاسگزارم و اینک جوابها را مینویسم اما
اینکه به نظر شما قانع کننده
بیاید یا نه البته به قلب حقیقت جوی شما بستگی دارد که باید از تعصب و پیشداوری دور باشد و در وجدان خود پرسش و پاسخ
را بسنجد. شما همهء پرسش ها را پشت سر هم در یک جمله نوشته بودید من با اجازه شما آنها را جدا
میکنم:
************************************* ************
میگویید: چرا حضرت باب که دادن فتوا و بالای منبر رفتن و نماز گروهی و وعظ و
خطابهء از منبر را حرام کرد خود با این حرفها فتوا داد.
**پاسخ**: حضرت باب آغازگر عصر جدیدی در عالم انسانی است یعنی
عصر بلوغ انسانیت. عصری که شخص برای فهم و درک خود نیاز به اختراعات ملانمایان و آنها که روحانیت را آلوده کردهاند
ندارد. به تاریخ اسلام نگاه کنید ببینید چند فرقه و تفرقه بر اثر همین فتواهای ضد و نقیض و جور واجور پیدا شده.
بدینترتیب در دیانت بابی و بهائی طبقهای که خود را همه کاره و صاحب اختیار دین دانسته از بین رفته و دین به دست
صاحبان حقیقی خودش یعنی تودههای مردم افتاده است. این تعالیم حضرت باب فتوای یک روحانی نیست بلکه تعالیم دینی است
که باید اساس کار جامعههای آینده قرار گیرد. ضمنا منظور فقط ملا در آیین اسلام نیست بلکه شامل کشیش و خاخام و موبد و
دیگر کسانی که دین را در انحصار خود دارند نیز میشود.
behrouz  - sorena |1385-5-25 02:44:49
دوست محترم sorenaکه چندتا سؤال درباره بحث تاريخ بهائيات کرده بود:
1- درباره فرمايشات و دستورات باب که آيا آنها
فتوا است يا نه؟ جواب منفی می باشد زيرا «فتوا» لفظی است که به نظريات علمای اسلام تخصص دارد و البته باب جزو علما
نبوده و هرگز ادعای فتوا صادر کردن هم نکرده. باب برای بهائیان پيغمبر است و فرمايشات و دستورات او به مصابه احکام
آسمانی. بدين دليل فرمايشات باب «فتوا» خواندن به همان اندازه از حقيقت دور است که قرآن کريم را «مجموع الفتاوای»
حضرت رسول اکرم بدانيم.
2- منع نماز گروهی فقط به «صلات» مربوط است که به نظر باب و بهاءالله امری است بين فرد مؤمن و
خود خدا و نيازی به قيادت نماز يا خطبه ندارد. از اين نامز فردی (صلات) گذشته حرف دوست گرامی کاملا مورد تأييد است که
دعا و مناجات دست جمعی اتحاد و الفت ايجاد می کند و بدين دليل بهائيان جلسات عمومی برای دعا در سراسر دنيا اجرا می
کنند.
3- درباره منبر: دوست گرامی آگاه هستند که هدف از خطبه خواندن ائمه جماعت به هيچ وجه «طرح مسائل» و «مشورت» و
«بيان مسائل عمومی» نيست و اگر در اين مورد شکی داشته باشند می توانند به کتب معتبر فقه درباره وظائف و شرائط خطيب
جمعه مراجعه بفرمايند. البته امروزه که ديگر تلويزيون و اينترنت و رسانه های دست جمعی در اختيار مؤمنين هست ديگر
نيازی به آن نيست که در زمان نماز اطلاع درباره مسائل عمومی پيدا کنند. و البته از اين گذشته متاسفانه امروزه هر
روز می بینیم که خطبه های نماز جمعه اسباب دست عده ای شده است که مؤمنين را تحريک به کارهای ناشايسته می کنند.

4- درباره نحوه ادعای باب به عنوان امام زمان بودن در بخش «سؤالات مکرر» و «تاريخ بهائيت» مفصلا بحث شده و دوست
گرامی را به مطالعه مجدد آن قسمتها دعوت میکنيم. البته ادعای باب در همان قيوم الاسما کاملا واضح است و متن آن در
اينترنت موجود.

5- درباره «مخفی کردن» عباس نامی ايمان بهاءالله را, بر فرض قبول ادعای دوست محترم لابد بايد سرّ
اين کار را در تقيه دانست که بابيان هنوز به آن عمل می کردند چون از بچگی علمای شيعه آنها را به آن واداشته بودند و
به قول روايت معصوم «نه دهم دين در تقيه است» (حليت المتقين).
6- هم باب و هم بهاءالله فرستاده خدا بوده اند. اما
ميرزا يحيی چنين ادعائی را نکرده است و بدين دليل سؤال يا اشکال دوست محترم مطرح نيست.
7- درباره اين که با زور و
شمشير عقيده مردم را نمی توان عوض کرد, اين بيان دوست محترم کاملا مورد تأييد است و بهاءالله هم جز اين نمی گويد و
بدين دليل می گويد که حکم جهاد و شمشير محو شده تا آدمها با بيان و حکمت و محبت به راه راست هدايت شوند, نه با ترس از
اعدام و جزيه و تکفير و غيره...انشاءالله دوستان ديگر نيز به پرسشهای اين دوست محترم و جوينده حقيقت پاسخهای قانع
کننده دهند. با سلام!
مقدم  - معجزات |1385-5-29 14:07:21
برخي از دوستان سوالات و مطالبي پيرامون استدلال به معجزات اظهار كرده اند و عموما معجزات را دليل كافي و تنها
نشانه صدق نفس مدعي رسالت مي دانند و عدم احتجاج به آن را نقيصه اي براي ديانت به شمارمي آورند. البته بهاييان
معتقدند كه همه پيامبران مانند آينه اي در برابر خورشيد حقيقت حضرت پروردگار بوده كه كليه صفات و اسما حضرت احديت
در وجودشان منعكس ميباشد و بدين جهت بر انجام هر امري به اذن الله قادر و توانا هستند و امكان اينكه معجزه اي به
ظهور برسانند نيز محقق است . لكن خداوند فقط و فقط آيات كتابش را حجت و برهان و دليل كامل صحت ادعاي مرسلينش مقرر
فرمود و هدايت مردمان را در آن كتب آسماني به وديعه گزارد و نه دراظهار معجزات و يا ظهور خوارق عادات . اصولا اظهار
معجزات ربطي با ادعاي پيامبري نداشته و ارتباطي بين اين برهان و آن مبرهن نيست . مثلا اگر كسي ادعا كند كه پزشك است
و دليلش اين است كه مي تواند سنگ را به سخن آورد وحتي اگر اين كار را نيز انجام داد و سنگي صحبت كرد همه ما بسيار
متعجب خواهيم شد . ولي سنگ را به سخن آوردن دليل پزشك بودن يك فرد نيست بلكه توانايي شفاي بيماران و معالجه مريضان
دليل راستگويي و صحت ادعاي يك پزشك است. كلمه پزشك به كسي اطلاق ميشود كه بيماران را درمان كند نه به آنكس كه سنگ را
به تكلم آورد. صحت ادعاي نفوس مدعي وحي نيزبايد در توانايي ايشان در هدايت و تكامل روحاني و اخلاقي نوع بشر و تقليب
قلوب و منش و رفتار پيروانش سنجيده شود و در قدرت و خلاقيت كتب و كلامشان دربه وجود آوردن جامعه اي جديد و متمايز از
جوامع موجود در زمان ظهورشان بررسي گردد. هنگامي كه از حضرت باب تقاضاي خوارق عادت نمودند آن ذات قدم رساله
استدلاليه كه به دلائل السبعه معروف است را نازل فرمودند. در آن رساله نيز جميع حجت و دلايل را به آيات الهي منتهي
فرموده ، اظهار داشتند كه امروز اين آيات نازله از سماء وحي ، بر شرق و غرب عالم حجت است و بالاتر از آن حجتي نمي
باشد وزماني كه ايشان را در تبريز در مجلسي با حضورعلماي شيعه و شيخيه و اصولي و وليعهد (يعني ناصرالدين ميرزا كه
بعدها ناصرالدين شاه قاجار شد ) محاكمه مي نمودند از ايشان حجت خواسته شد . حضرت باب فرمودند امروز آيات منزله
ازجانب پروردگار حجت است ولي متاسفانه آن نفوس پريشان حال و ستمگر نپذيرفتند و كل بر قتل حضرتش فتوي دادند. به
عقيده ما معجزات جز مويدات و ادله ثانويه بوده كه مدل بر صدق مدعي رسالت نميباشد. همچنين معجزات نه تنها سبب ايمان
افراد نگرديده بلكه باعث ازدياد تحير و سرگرداني بيشتر ايشان شده حتي در برخي از موارد نابودي غيرمومنان را
نيزدربرداشته است. در باره عدم ارتباط معجزه با ادعاي رسالت ، خداوند در سوره انعام آيه 50 خطاب به پيامبر اسلام مي
فرمايد " قل لا اقول لكم عندي خزائن الله و لا اعلم الغيب و لا اقول لكم اني ملك ان اتبع الا ما يوحي الي قل هل
يستوي الاعمي و البصير افلا تتفكرون ." يعني اي پيامبر به مردم بگو من( حضرت محمد) نميگويم گنجينه هاي خداوند نزد
من است و من نمي گويم اسرارغيب مي دانم و من نمي گويم فرشته هستم . جز اين نيست كه متابعت و پيروي مينمايم آنچه را
كه به من وحي شده است . طبق مفاد سوره بني اسراييل مشركين هر روز امري عجيب و غريب از حضرت محمد طلب مي كردند مثلا مي
گفتند تو اگر پيغمبري به آسمان برو و يا چشمه هاي آب گوارا براي ما بياور و غيره . در اين آيه مباركه حضرت محمد به
قوم خود مي فرمايد كه من ادعاي علم غيب و قدرت و سيطره بر اشيا ندارم كه شما گاهي از من به آسمان رفتن را مي طلبيد و
گاهي چشمه جاري كردن را مي خواهيد و زماني خانه اي پر از سيم و زر مي جوييد و پيوسته با درخواست اين قبيل معجزات و
سخنان بي انديشه تان ، حق را امتحان مي كنيد.انتهي اما آنچه كه مسلم است اينست كه حضرت محمد مظهر و مخزن علم و قدرت
لانهايه الهيه بوده و برانجام هر امري به اذن پروردگار ، قدرت داشته و بر جميع اوضاع و احوال از اول لا اول تا آخر
لا آخرآگاه وعالم و مطلع بوده است . پس مقصود ازاين آيه مباركه ، نفي علم و قدرت از آن حضرت نيست بلكه مقصود
اظهارعدم ارتباط ادعاي نبوت و رسالت با قدرت برارائه معجزات و امور خارق عادت و نيز عدم دلالت معجزات بر صدق ادعاي
پيامبري است . در قرآن حتي يك آيه را نمي توان پيدا كرد كه در آن ، حضرت محمد براي اثبات رسالت خود بر معجزات تكيه
كرده باشند بالعكس دربسياري از آيات ايشان به صراحت حجيت و دليليت معجزات را رد فرموده اند. هر هنگام كه مشركين
براي اثبات حقانيت حضرت محمد ، طلب معجزه مي كردند ايشان به كفايت آيات قرآن و كافي نبودن معجزات و مهلك و شررانگيز
بودن آن خواستهاي نابجا اشاره ميفرمودند . در سوره بني اسراييل آيه 61 ميفرمايند " و ما منعنا ان نرسل بالايات الا
ان كذب بها الاولون و اتينا ثمود الناقه مبصره فظلموا بها وما نرسل بالايات الا تخويفا " يعني دليل آنكه ما
معجزات ارسال نمي كنيم اينست كه پيشينيان آن را تكذيب كردند . چنانكه آشكارا ناقه به ثمود داديم و به او ظلم كردند
و معجزات را نميفرستيم مگر براي تخويف و انذار.انتهي و مقصود خداوند اين است كه به سبب اينكه اقوام گذشته مانند عاد
و ثمود و غيره به معجزات ايمان نياوردند و آن را سحر و باطل برشمردند لذا ما آن اقوام نافرمان را هلاك نموديم . زيرا
كه ما معجزات نميفرستيم مگر براي اينكه به مردم كافرانذارداده باشيم كه بزودي با نزول عذاب ، به جزاي اعمالتان
خواهيد رسيد. وچون وجود حضرت محمد رحمه للعالمين بود و اراده الهيه بر استمرار نسل قبايل عرب و يهود تعلق گرفته تا
از اعقاب و نوادگانشان اهل ايمان به وجود آيند لذا آن حضرت از اظهار معجزات و آيات قهريه ابا فرمود و هلاكت ايشان
را نپذيرفت و حجت را به كتاب كه رحمت و هدايت براي عالميان بود را محصور ساخت . در سوره انعام آيه 57 ميفرمايند " قل
اني علي بينه من ربي و كذبتم به ما عندي ما تستعجلون به ان الحكم الا لله يقص الحق و هو خير الفاصلين 58 قل لو ان عندي
ما تستعجلون به ليقضي الامر بيني و بينكم و الله اعلم بالظالمين " يعني بگو بياني از پروردگار خود آوردم و شما آن
را تكذيب كرديد آنچه كه شما در آن شتاب داريد نزد من نيست و نيست فرمان مگر خداي را كه بيان ميفرمايد حق را و اوست
بهترين جداكنندگان . بگو اگر آنچه كه شما در اظهار آن تعجيل و شتاب داريد نزد من بود هر آيينه حكم شده بود ميان من و
شما . و خداوند به ظالمين داناتر است.انتهي اين آيه در هنگامي نازل شد كه كفار از اهل كتاب و غير اهل كتاب هر روز از
حضرت محمد معجزه مي طلبيدند دراين آيه خداوند به پيامبرش فرمود كه به ايشان بگو من بينه يعني قرآن را آوردم و شما
آن را تكذيب كرديد و آن معجزات و مقترحاتي كه در آن عجله و شتاب داريد نزد من نيست. زيرا اگر معجزه هم ظاهر شود جز
هلاكت شما نتيجه اي نخواهد شد و حكم بر انقراض نسل شما مانند قوم عاد و ثمود متحتم و واجب خواهد گشت . در سوره انعام
آيه 109 مي فرمايند "و اقسموا بالله جهد ايمانهم لئن جائتهم ايه ليومنن بها قل انما الايات عندالله و ما يشعركم
انها اذا جائت لايومنون110 و نقلب افئدتهم و ابصارهم كما لم يومنوا به اول مره و نذرهم في طغيانهم يعمهون 111و لو اننا
نزلنا اليهم الملائكه و كلمهم الموتي و حشرنا عليهم كل شي قبلا ما كانوا ليومنوا الا ان يشاء الله و لكن اكثرهم
يجهلون ." يعني كفار به نهايت پافشاري و با سخت ترين سوگندها قسم ياد ميكنند كه اگر يك معجزه براي ايشان بيايد
البته البته ايمان خواهند آورد بگو جز اين نيست كه معجزات نزد خداوند است ولكن شما نميدانيد كه اگر معجزه هم بيايد
باز هم ايمان نخواهند آورد زيرا كه ما برميگردانيم دلها و چشمهاي ايشان را مثل اول (يعني قبل از معجزه ) و
واميگذاريم ايشان را در حالت شك و ترديد و سرگرداني و نافرماني. اگر بر ايشان فرشتگان را نازل فرماييم و مردگان با
ايشان سخن گويند و همه اشيا را در مقابل ايشان محشور نماييم ايمان نخواهند آورد مگر آنكه خدا خواهد و اراده فرمايد
و لكن اكثر ايشان نمي فهمند. انتهي اين آيه يكي از محكمترين آيات قرآن در باره عدم ارتباط معجزه با ايمان افراد است
و اينكه هيچگاه خداوند براي هدايت كفار معجزه صادر نفرموده است. حق جل جلاله به صراحت اعلام مي نمايد كه معجزه سبب
ايمان نميشود و اگر معجزه هم ظاهر شود خداوند قلبها و چشمهاي غيرمومنان را تقليب ميكند و ايشان را در حالت شك و
ترديد واميگذارد. در ادامه آيه ميفرمايد حتي اگر امورعظيمه و شگفت انگيز مثل نزول فرشتگان و صحبت با مردگان و حشر
جمع اشيا هم ظاهر شود سبب ايمان نفسي نخواهد شد مگر آنكه اراده الهيه به ايمان نفسي تعلق گيرد و مشيت حق جل جلاله
سبب هدايت او شود . حال كه طبق آيه مباركه هدايت و ايمان بندگان در دست خداوند منان است نه در ظهور معجزات ، پس چه
ضرورت و فايده اي بر طلب معجزه است و چه حجيتي در خوارق عادات باقي مي ماند ؟ در واقع اين آيات مباركه خطاب به كساني
است كه فكر ميكنند با ظهور معجزه به پيغمبر خداوند و دين او ايمان خواهند آورد كه پروردگار عادل چنين فكرو گماني را
باطل اعلام نموده است و فرموده ايمان شما بندگان دست من است ايمان آوردنتان را از من بخواهيد نه از امور عجيب و
غريب.در سوره انعام آيه 33 ميفرمايند " قد نعلم انه ليحزنك الذي يقولون فانهم لايكذبونك و لكن الظالمين بايات
الله يجحدون 34و لقد كذبت رسل من قبلك فصبروا علي ماكذبوا و اوذوا حتي اتيهم نصرنا و لا مبدل لكلمات الله و لقد جائك
من نبا المرسلين35 و ان كان كبر عليك اعراضهم فان استطعت ان تبتغي نفقا في الارض او سلما في السما فتاتيهم بايه ولو
شاءالله لجمعهم علي الهدي فلاتكونن من الجاهلين ." شان نزول اين آيات مباركه اين بود كه از كثرت معجزه خواهي اهل
نفس و هوي و شدت اعراض دشمنان ، حضرت محمد بسيار محزون شدند زيرا مشركين قرآن را بر شعر و سحر و افترا حمل مينمودند
و از قبول اين دليل اعظم الهي گردن مي پيچيدند و به كلام نيش دار " ائنا لتاركوا الهتنا لشاعر مجنون "( صافات آيه
35يعني ما بياييم به خاطر يك شاعر ديوانه دست از بتهاي خود برداريم ؟ ) قلب مباركش را مي خراشيدند و روح مباركش را
سوهان مي كشيدند و هر روز از راه ذوق و سليقه و بيشتر براي تمسخر طلب معجزه مي كردند چنانچه آثار حزن و اندوه شديد
از چهره رسول گرامي خدا پديدار بود در چنين حالتي آيات شديداللحن فوق نازل گرديد كه قلب هر مومني را ميگدازد و
خداوند به رسول خود فرمود هر آينه ما مي دانيم كه گفتار مشركين تو را اندوهناك و غمگين ساخته است ولي اينها تو را
تكذيب نمي كنند بلكه اين ستمكاران به حقيقت ، آيات خداوند را انكار مينمايند و هر آينه پيش از تو پيغمبران گذشته را
تكذيب كردند و آن پيامبران بر تكذيب كفار و اذيت و آزار اشرار صبر نمودند تا آنكه نصرت ما به ايشان رسيد و كلمات
الهيه را تبديل كننده‌اي نيست و اخبار انبيا به تو رسيده است و اگر اعراض و انكار كفار و معاندين برتو بزرگ و سخت
است پس اگر ميتواني نقبي در زمين بزن يا نردباني برآسمان گذار و براي ايشان معجزه بياور! و اگر خداوند خواهد خود
ميتواند كه ايشان را بر هدايت جمع فرمايد و متفق نمايد پس البته مباش تو از مردمان نادان . انتهي در اين آيات محكمه
حق جل جلاله بار ديگر به صراحت اعلام مي فرمايد كه هيچگاه براي مشركين معجزه نخواهد آورد و به سبب كبر و نخوت
مشركين و ظلم و شرارت كفار، خداوند خود نمي خواهد كه ايشان را هدايت فرمايد و به سبب ايمان به عزت ابديه سرافرازشان
كند زيرا اين رويه از سنن الهيه در ظهورات همه پيامبران است كه متكبران و گردنكشان به جزاي اعمالشان از نعمت هدايت
محروم شده و ميشوند و متواضعان و پاك دلان را به تاج ايمان و شرف اذعان سرافراز فرموده است. خلاصه اگر درآياتي كه در
اين نوشتار ذكر گرديد قدري تامل و تفكر شود و به مقدار توبيخ و تهديدي كه خداوند در آنها به وديعه گزارده توجه گردد
و دقت شود كه هرهنگام كفار معجزه خواستند خداوند هيچگاه خواسته ايشان را اجابت نكرد و اگر حق جل جلاله معجزه نازل
مي نمود قطعا به دليل ادبار مشركين ، سبب هلاكت و انقراض نسلشان مي شد پس ديگر نميتوان گفت كه معجزه دليل حقانيت
شخص مدعي رسالت است بلكه بايد به كتاب و الواح و آثار نازله از سما وحي بسنده كرده سعادت را در كتابش جستجو نمود .
جاي تاسف بسيار است كه مسابقات بين المللي حفظ و قرائت قرآن برپا مي شود بدون آنكه زحمتي در يافتن معني و فهم آيات
قرآن انجام پذيرد البته فهم آيات مخصوص طبقه اي خاص نبوده و هر انسان مستقلي قادر به تحقيق و كنكاش آيات مي تواند
باشد ولي عموما زماني براي فهم آيات صرف نميشود و متاسفانه بسياري از مردم به خواندن و نفهميدن قرآن عادت كرده اند
وبه چنين روشي شاد و دلخوشند . آيات قرآن در خصوص كيفيت استدلال به معجزات فراوان است كه براي اختصار از ذكر ساير
آيات خودداري ميشود علاقمندان مي توانند به سوره بقره ، ال عمران ، القصص ، الرعد ، بني اسراييل و... مراجعه
فرمايند. آنچه كه ميتوان از كليه آيات نازله در قرآن مستفاد كرد اين است كه حضرت محمد ابدا طلب معجزه از مشركين و
كفار را نپذيرفت و هيچگاه خواسته طالبين خوارق عادت را اجابت نفرمود و اگر سراسر قرآن جستجو شود يك موضع را نمي
توان يافت كه آن حضرت به دليلي غيراز قرآن مجيد استدلال كرده باشد . برخي از علماي اسلام در اثبات معجزات حضرت محمد
به احاديث و روايات متمسك شده اند.حال كه طبق آيات فوق ثابت گرديد قرآن مجيد معجزات خواسته شده از سوي مشركين را رد
فرموده است و به صراحت اعلام كرده چون ملل سابق معجزات انبيا را تكذيب كرده هلاك شدند لهذا تكذيب و رد ايشان ما را
از فرستادن معجزات بازداشت در اين صورت اگر در حديثي آمده كه حضرت محمد به سبب طلب معجزه خواهي كفار و غيرمومنان ،
معجزه اي ظاهر نمودند البته مردود است زيرا مخالف نص صريح قرآن مجيد است اما احاديثي كه دلالت دارد بر اينكه از آن
حضرت معجزه ظهور يافت بدون اقتراح و طلب كفار ، البته حق است و با قرآن نيز موافق و بهاييان نيز به آن معتقدند . نكته
قابل تامل ديگر آن است كه معجزات هر رسولي را امت او به آن معترفند نه ساير پيروان اديان سابق . مثلا معجزات يهود را
زردشتيان قبول ندارند و جميع آن را كذب ميدانند. يهوديان معجزات حضرت مسيح را مجعول مي دانند و مسيحيان و يهوديان و
زردشتيان معجزات حضرت محمد را تصديق نمي كنند و كل را از اكاذيب مسلمانان ميشمارند در اين صورت آيا بعيد نيست كه
مسلمانان نيز به معجزات حضرت بهاالله ايمان نداشته و آنها را باورننمايند و انكار كنند ؟ آيا اگر به مسلماني گفته
شود كه حضرت بهاالله مردگان را زنده نمودند او باور خواهد كرد و مومن خواهد شد ؟ اين امر بسيار بعيد است زيرا
همانگونه كه معروض گرديد معجزات جز ادله ثانويه هستند كه پس از ايمان و ايقان به مظهر امر خداوند ميتوان صحت آنها
را پذيرفت.از اين رو بهاييان براي اثبات حقانيت حضرت بهاالله ، آثار و كتب نازله از سماء وحي را دليل كافي و وافي و
برهان جامع و مانع مي دانند و ارائه شواهد و دلايل ديگر از جمله معجزات را در مرتبه دوم و تنها جهت مزيد ايمان و
ايقان تلقي ميكنند اما اگر نفوسي مايلند كه از طريق مرحله دوم يعني پي بردن و ايمان يافتن به قدرت حضرت بهاالله
درظهور معجزات به مرحله اول يعني ايمان آوردن به آيات و كتاب و شريعت حضرت بهاالله وارد شوند در اين ظهور اعظم اين
طريق نيز باز بوده و انشاالله در صورت اعانت حضرت رحمن ميتوان از اين طريق و از اين باب نيز وارد گرديد و به مدينه
ايمان فائز شد. جهت اطلاع سالكان سبيل حق و عارفان كعبه مقصود ، دو رويداد تاريخي ذكر ميشود تا روح و جان مشتاقين
نشئه اي تازه يافته به لذتي جديد فائز گردد. زماني كه حضرت بهاالله از ايران اخراج و در بغداد در حالت تبعيد به
سرميبردند ، آخوندي به نام شيخ عبدالحسين طهراني از ايران براي تعمير زيارتگاههاي شيعيان عازم عراق شد او در
بغداد شور و نشور پيروان حضرت باب كه به هدايت و راهنمايي حضرت بهاالله جامعه اي متمايز و مبرز تشكيل داده بودند را
ديد اين امر سبب ايجاد حس كينه در او گرديد و به خيال خود براي مقابله با دين الله نقشه اي طراحي كرد. ازاكثرعلماي
برجسته آن زمان من جمله شيخ مرتضي انصاري ، در كاظمين دعوت به عمل آورد زماني كه همه مدعوين آمدند شيخ شروع به صحبت
كرد و نيت خود را براي از بين بردن ديانت جديد بالاخص حضرت بهاالله اعلام داشت كه به محض اظهار نيت خود ، شيخ مرتضي
انصاري برخاست هرچه سعي كردند او را راضي به جلوس نمايند ممكن نگرديد وبلادرنگ مجلس را ترك كرده ، به نجف برگشت .
اگرچه انفصال شيخ مرتضي انصاري قدري سبب وهن نيات علما گرديد اما از اجراي مقاصد مفسده انگيز خود مايوس نشدند بعد
از مشاوره قرار شد ابتدا مبرزترين فرد مجلس به نام ملاحسن عمو به حضور حضرت بهاالله مشرف شده و بعد از كشف مقصود و
اكمال وعيد و وعود به انجام و اتمام مقاصد خود قيام كنند. ملاحسن عمو به حضور حضرت بهاالله مشرف شد و پيغام آن جمع
مبني بر خاتميت اسلام و عدم حقانيت ساير اديان را معروض داشت . حضرت بهاالله در نهايت فصاحت و بلاغت و قوت و متانت و
استدلال به ادله عقلي وآيات قرآن حقانيت ظهور مقدس حضرت باب را اثبات فرمودند طوريكه ملاحسن كه خود را عالمي بي
نظير مي پنداشت به سبب قوت دليل و قدرت برهان و حلاوت بيان حضرت بهاالله پاسخي نتوانست بدهد اين بود كه در نهايت
ادب و خضوع معروض داشت كه الحق از حيث علم و دليل كاملتر و جامعتر از اين احتجاج تصورنتوان نمود ولي اگر علما به
بيانات علمي و دلايل قرآني اكتفا ننمايند و آيتي سماوي و خارق عادتي حسي مسئلت كنند چه جواب دهم ؟ حضرت بهاالله
بياني به اين مضمون فرمودند كه شان بندگان نيست تاحق را آزمايش نمايند و امرالله دستگاه تئاتر نيست كه هر روز
معجزه اي از روي هوي و هوس آرزو كنند ولي بنا به فضل بي پايان حضرت پروردگار حضرات مجتمعين يك آيتي را اختيار و بر
آن متفق شوند وآن را بر روي كاغذي نوشته ممهور نمايند كه بعد از ظهور اين معجزه ديگر اعتراض و اعراضي نخواهند كرد .
ملاحسن عمو خوشحال از اين خبر به كاظمين برگشت ولي ساير حضرات علما اظهار داشتند كه اين شخص ساحر است ممكن است سحري
نمايد آنگاه ما ديگر توان مقابله با او را نداريم . لذا شيخ عبدالحسين به جاي مناظره يا طلب ايات سماويه كه چنين
امري تا به حال در هيچ يك از اديان گذشته سابقه نداشته بود ، دست به دامان ارباب ظلم گرديد و سبب بروز سختي و مشقات
بيشماري براي اهل ايمان شد كه شرح آنها در كتب تاريخي بهايي موجود است . نكته قابل توجه اين است كه ازفضل و رحمت
الهي نوادگان و نسل شيخ عبدالحسين طهراني هم اكنون به ديانت بهايي مومن هستند. رويداد دوم كه از جمله دلايل قاطع در
ظهور حضرت بهاالله و حقانيت ايشان ميباشد ، لوح سلطان است كه در زمان تبعيد سوم حضرت بهاالله در ادرنه نازل شد و پس
از تبعيد چهارم حضرت بهاالله از ادرنه به شهر عكا ، از آنجا براي شاه ايران ، ناصرالدين شاه قاجار ارسال گرديد.
حضرت بهاالله در اين كتاب به زبان فارسي و به صراحت ازناصرالدين شاه مي خواهند كه اراده سلطاني تعلق گيرد و امر
شهرياري صدور يابد تا علماي اعلام در پايتخت طهران حاضر گردند و درحضور شاه ايران با مظهر امرالله يعني حضرت
بهاالله مناظره نمايند و آنچه مكنون خاطر ايشان است را اظهار دارند و بطلبند اگر ظاهر شد جميع علما و پادشاه بر
امر الهي گردن نهند و الا هر حكمي را كه مايلند انجام دهند . ناصرالدين شاه پس از وصول لوح سلطان ابتدا دستور داد تا
حامل لوح به نام بديع خراساني كه يك نوجوان هفده ساله اي بيش نبوده و مسافت عكا تا طهران را پياده طي كرده بود را سه
شبانه روزبه طرز بسياروحشيانه اي شكنجه داده و به شهادت رسانند و سپس لوح سلطان را به آخوندهاي طهران براي اظهار
نظرو پاسخ داد كه آنها گفتند پاسخ لوح همان طرز معامله اي است كه با حامل آن نمودي ودرخواست اين طايفه را بايد به
اين صورت جواب داد !! در هيچ يك از اديان گذشته ، سابقه نداشته كه مظهر امر الهي با اين صراحت و قدرت و لطف عظيم بر
گردن بندگان گردنكش و نافرمان خود چنين منتي كبير نهاده به آنها بگويد آنچه را كه ميخواهيد طلب نماييد تا اظهار
شود مشروط بر اين كه فتنه و فساد را در زمين جمع كنيد و بر اطاعت از دين الله گردن نهيد. حضرت بهاالله همچون رسول
اكرم از سوي علماي زمان خود ساحر قلمداد گرديد وهمين اوهام و تهمتها و افترائات سبب شد تا برخي مردم از درك حقانيت
ديانت بهايي و تحقيق پيرامون دعاوي جديد و آسمانيش غافل و بي تفاوت باشند . در پايان اميدوارم كه اين نوشته مختصر
تا اندازه اي سبب رفع سو تفاهم شده موجب تحري بيشتر گردد. ازخوانندگان محترم دعوت مي شود تا بشخصه براي يافتن دلايل
و توضيح مفصل تر به كتابهاي استدلالي بهاييان از جمله فرائد كه نوشتار فوق مستمد از آن است ، مراجعه فرمايند. قربان
همگي شما
karoosh |1385-6-6 08:06:48
كتاب ايام تسعه نوشته اشراق خاوري به دستم رسيد. صفحه اي از
> آنرا باز كردم مقداري از آنرا خواندم تا رسيدم
> به
اين قسمت: "فيا حبذا من هذا الفجر الذي فيه استوي جمال القدم علي عرش اسمه
> الاعظم العظيم و فيه ولد من لم يلد و
لم يولد" اما متوجه معناي آن نشدم از
> شما مي خواهم اين قسمت از اين لوح را براي من توضيح دهيد. با تشكر
dabeer  -  لم يلد و لم يولد |1385-6-7 08:47:28

دوست گرامی از معنی این بیان حضرت بهاءالله پرسیده بود:" فيا حبذا من هذا الفجر الذي فيه استوي جمال القدم علي
عرش اسمه الاعظم العظيم و فيه ولد من لم يلد و لم يولد." دوست خوب حضرت بهاءالله در دنبالهء مطلب فوق می فرمایند:
طوبی لمن انغمس فی بحر المعانی من هذا البیان. یعنی خوشا به حال کسی که در عمق این گفته غوطه ور شود. البته لم یلد و
لم یولد (از او فرزندی متولد نمی شود و متولد نشده) در قرآن اشاره به ذات خداوند دارد و ممکن است که برای دوستان
مسلمان این توهم پیش بیاید که حضرت بهاءالله ادعای الوهیت کرده اند. البته چنین نیست. در الهیات بهائی پیامبران
(یعنی مظاهر الهی) حقیقت واحدی دارند که به آن مشیت اول یا عقل اول یا نور اول می گویند یعنی اولین نور یا حقیقت صادر
از ذات خداوند نور مظاهر الهی است. این حقیقت واحد نیز زاده نمی شود و فرزندی نمی گیرد یعنی لم یلد و لم یولد است.
فیلسوف روانشاد دکتر علیمراد داودی در بحثی پیرامون همین مساله می نویسد: "آن کسی که در شب دوم محرم سال 1233 هجری
متولد شد، آن مظهر امر نبود. او میرزا حسینعلی نوری پسر میرزا بزرگ نوری بود. توجه می فرمائید، مظهر امر "لم
یولد" است، یعنی حقیقتی است که همیشه بوده و خواهد بود." {الوهیت و مظهریت ص 26}. با سپاس و درود.

سهيل تيماج چي  - خاتميت |1385-6-9 13:14:16
با تقديم تحيت خدمت عزيزان
با توجه به اهميت و سوالات فراوان و اساسي در خصوص موضوع خاتميت و ديد
گاه ديانت بهائي بنده طي چند مبحث مطالبي در اين خصوص عرض مي كنم واميدوارم اين بيان حضرت بهاءالله را
در تمام دقايق زندگي سر لوحه افكار واعمالمان قرار دهيم سالكين سبيل ايمان وطالبين كؤوس ايقان بايد نفوس خود را از جميع شؤونات عرضيه پاك و مقدس نمايند
سهيل تيماج چي  - چرا همه ميگويند دينشا |1385-6-11 15:00:48
صميمانه شاد باش تقديمتان
در ابتداي سخن قصد دارم مطلبي حضورتان عرض كنم كه حكايت همدلي است.ميدانيم كه در
كتابهاي اسماني همه اديان اياتي وجود دارد كه بر داشتهاي مؤمنان ان ديانت در گذر زمان عقيده اخرين و بهترين دين را
ايجاد كرده است واين اعتقادرا ميتوانيم از سويي به علاقه واشتياق مؤمنان نسبت دهيم كه اين قابل ستايش است .ازطرف
ديگر شاهد هستيم كه پيروان شريعت حضرت موسی با استناد به چنين اياتي در زمان ظهور حضرت عيسی با ان حضرت مخالفت
نمودندوهمينطور پيروان اين دو ديانت در زمان اغاز رسالت حضرت محمد به حقانيت ان نفس مقدس كفر ورزيدند.صحبتم را با
يك سوال خاتمه مي دهم كه چقدر به اين موضوع انديشيده ايم كه:چرا با اينكه همه كتابهاي اسماني اياتي در خصوص ظهور
پيامبران بعد از خود داشته اند ومومنان در ارزوي نجات دهنده ي خود ودينشان بوده اند زمانيكه پيامبري ظاهر ميشد وي
را انكار ميكردندوحتی حضرت عيسی را در نهايت ستم به صليب آويختند ويا بارها حضرت محمد را مورد اذيت قرار دادند
وهمه انها به اياتي از كتاب مقدسان استناد ميكردند كه مفهوم اخرين وبهترين ديانت از ان به نظر ميرسيده است. كمي
منصفانه تفكر كنيم
سهيل تيماج چي  - چرا همه ميگوينددينشان |1385-6-19 13:48:48
با اظهار محبت بي پايان حضورهمه عزيزان ,بندگان خداوند مهربان
با اميد اينكه در موضوع قبل توجه و تفكر كافي
مبذول نموده باشيم در ادامه سخن عرض ميشودكه ايمان مومنان و رابطه اي كه بين ايشان و ديانتي كه به انها تعلق پيدا
كرده است قويترين ارتباط در عالم انساني است به گونه اي كه در تاريخ تمدن بشر نيز ملاحظه فرموده ايد كه اديان الهي
بيشترين تاثير را در روابط انسانها گذاشته اند.اما اين رابطه مقدس وپاك پس از گذر سالياني چند تبديل به يك بينش
انحصار طلبانه شده است به اين معنا كه پيروان اديان به دليل اينكه راه سعادت و نجات را فقط در تعليمات و احكام دين
خودشان مي بينند احساس برتري نسبت به ساير اديان و پيروان انها در ايشان بوجود مي ايدوبه همين دليل با وجود اياتي
در كتابهاي اسماني مبني بر ظهور پيامبر موعودشان از ايمان به او به دلايل مختلف سرباز ميزنند. از جمله چون پيامبر
جديد برخي از احكام ديانت قبل را منسوخ مي كند ويا اينكه علائمي را كه مومنان منتظر تحقق ان هستند به ظاهر نمي
بينندبا ان نفس مقدسي كه سالها انتظار ظهورش را مي كشيدند مخالفت ميكنند همانگونه كه در دوران حضرت محمد و حضرت
عيسي ملا حظه شده است. پس به اين نكته توجه كنيم كه چگونه مي توان ملاكهاي ظهور موعود اديان را تشخيص داد.تحقق ظاهر
ايات كتابهاي اسماني مورد نظر است يا تاويل باطني انها.به اين مطلب نيز دقت نمائيم كه ظهور هر يك از پيامبران از
جمله حضرت محمد در كتاب مقدس ديانت قبل وعده داده شده است ولي بسياري از مسيحيان به حقانيت ان حضرت ايمان
نياوردندوتا به امروز منتظر ظهور احمد موعود مانده اند.اين سوال مطرح ميشود كه تقضا ميكنم به ان با انصاف
فكر
نمائيد چرا مسيحيان ملاكهاوميزانهاي پيامبر بعدرا در ظهور حضرت محمد نفميدند و
با ان حضرت مخالفت نمودندوبه
ايشان ايمان نياوردند.
شاد باشيد و به اميد گفتگويي ديگر
سهيل تيماج چي |1385-6-23 12:47:00
محبت فراوان تقديم شما دوستان عزيز در ادامه  گفتگو در خصوص عقيده اخرين دين پيروان همه اديان قبل
به اين مطلب اشاره گرديد كه علائم ظهور پيامبر موعود هر يك از كتابهاي اسماني به شكلي رمز گونه به
مومنان معرفي شده است
به همين دليل اكثر افراد جوامع گذشته كه مطالعات دقيق و عميق نداشته اند وايمان
خود رابه صورت تقليد در اختيار علمائ ديني خود قرار دادند يا نداي ظهور پيامبر جديدشان را
هرگز نشنيدندويا به تقليد از مراجع دينيشان حقانيت او را انكار نمودندولبته عده اي بودند كه با بينشي
روحاني كه از خلوص و تدين عميقشان نشأت ميگرفت وروح وقلبشان مشتاق نوشيدن اب زندگاني روحاني بود ان
پيامبر موعود را از اثار وعظمتش شاختند و به سوي او روي اوردند.البته مومنان جديد نه تنها چيزي
از اعتقادشان به دين قبل را از دست ندادند بلكه نسبت به ايات كتاب اسماني قبل معرفت بينش كاملتري به دست
اوردند زيرا مفاهيم وكلمات و علائم رمز گونه اي كه صد ها سال در خزانه علم خداوند پنهان بود با ظهور
پيامبر موعود اشكار گرديد وبه مومنان ارائه شد.حال سوال اينجاست كه روحانيون ديني با وجود مطالعات
فراواني كه در كتابهاي اسماني خود داشته اند چرا درزمان ظهور پيامبر جديد كه منتظر ظهورش بودند راه
انكار و اعراض را بر گزيدند و راه گرويدن بسياري از مردم را سد نمودند
خاضعانه تقاضاي تفكر مينمايم
سردبیر |1385-8-11 14:05:22
http://naghmeyevargha.blogfa.com/
milyooner |1385-8-11 16:32:49
دوستان گرامی سایت جدیدی با امکاناتی از جمله گالری عکس و کتابخانه شروع به فعالیت کرده است.

پیشنهاد میکنم سری
به این سایت بزندید و آنرا به دوستان خود معرفی کنید.از مدیران نگاه هم خواهش میکنم اگر در جایی فکر میکنند در کار
من و دوستان اشکالی هست به ما بگویند یا عنوان کنند چه بخشهای دیگری به این سایت اضافه نماییم.

با سپاس از
شما
منتظر شما در سایت هستیم:

http://www.saghar.org
نماز در دین بهائ  - نماز |1385-8-25 17:30:31
فریبای گرامی در دین بهائی 3 نماز داریم که خواندن یکی از آنها در روز برای شخص بهائی لازم است.
سردبیر  - فریبا خانم. و سوال نما |1385-8-25 19:01:53
دوست عزیز این سوال را تا 2 روز دیگر جواب کاملش را می آوریم. الان در بایگانی سایت یافت نشد. درود یر شما.
Fariba |1385-8-26 07:37:35
mer30 az inke bad az 2 bar porsidan belakahre javab dadid...man midonam k 3 ta namaze, namaze soghra,vosta va kabir...ama nmifahamam k chejoreye k entekhabiye???va har ki har kodomoesho khast mikhone
!!!????va inke shoma gofted khondane yekishon lazeme...lazeme ya vajebe????
va 1 soale dige inke jalaseye tazakor shoma ba khatme ma che farghi dare???
va soale akharam inke man chon nmitonam
betore monazam beyam to net va inja soalmo bporsam mishe 1 manbae dige moarefe konid k komak kone to shenakhtane doroste dine shoma..masalan mesle ketab...thnx

jedi  - نماز |1385-8-26 09:38:42
انتخابی بودن نمازهای سه گانه به دلیل این است که این نمازها مسیر و طریقه عرفانی بشر هستند و خواندن یکی از این سه
نماز برای شخص بهائی واجب است ولی شخص بنا به شرایط روحانی و عرقانی خود حق انتخاب یکی از این سه را دارد..
ض  - salam |1385-9-25 05:30:28
عالیه
شروین |1385-10-7 13:06:42
به سایت احمد کسروی یک سر بزنید و کتاب بابیگری و بهاییگری احمد کسروی رو بخونید. اونجا ایرادهای زیادی به این دین
وارد شده.
www.kasravi.info
لیلا  - اسلام |1385-11-3 08:01:05
دوست دارم از دین اسلام هر چی که هست ولازمه بدونم البته من تا حدودی میدونم کتاب هم دارم مطالعه میکنم میدونم هم
دین اسلام کامل ترین هست ولی خودم میخوام بهش برسم چهارتا دین رو هم دارم مقایسه میکنم اسلام زردشت ویهود ومسیح
ولی دوست دارم شما هم کمکم کنید
mohammad  - salam |1385-11-8 01:49:15
آرزو موفقیت دارم براتون امیدوارم موءید باشید :?
شقایق عرفانی  - درباره ی سایت |1385-11-14 15:33:12
ممنوناز شما برای کارهاتون :zzz
بسم الله الرحمن الرحیم  - لطفا معنی کامل نماز را هم بگرئید |1385-11-17 01:11:21
لطفاتفسیرنمازرابیان کنید باتشکر والتماس دعایخیر

اجرکم
عندالله
بسم الله الرحمن الرحیم  - لطفا معنی کامل نماز را هم بگرئید |1385-11-17 01:12:38
لطفاتفسیرنمازرابیان کنید باتشکر والتماس دعایخیر

اجرکم
عندالله
roya  - khub |1385-11-29 13:44:22
:p :grin :roll :eek :upset :zzz igh :cry :?
نماز  - عالی |1385-11-29 13:47:20
:p :grin :roll :eek :upset :zzz igh :cry :?
گم  - jalebe na |1386-8-11 18:06:43
man zamani ke hich kamio kasti dar dinam nemibinam dalili nadare donbale gozavate yek sari az afradi bioftam ke to in donya baraye khodeshon mahshar ra andakhtan va khodeshoo az ebadae khoda rahat
kardan dar zemn man be shoma tabrik migam ke khob dinetono bebakhshin gozvatono ghaleb mikonin chand mifroshi.shoma aval moshakhas konin emame zamane ma key omadan ke ma nafahmidim harchadn shoma
payambareton achar faranse bode be manie inke ham emam zaman bode ham khodabode(chon khodesh be khodesh vahi mikarde) hham peyghambar
Eghbali  - جناب گم |1386-8-11 22:58:22
با سلام . به نوبه خود از نظریه شما متشکرم . اما متاسفانه این نوع طرز تفکر بسیار ضعیف است . در هر صورت برای شما
آرزوی موفقیت دارم . خدانگهدار
sadra23 |1387-12-21 07:39:27
باسلام
من خودم رو معتقد به اسلام یا بهایت نمی دونم در واقع به دنبال حقیقت می گردم یعنی همون چیزی که در بهایت به
اون تاکید شده.
می شه لطف کنید و معجزه یا معجزات در دین بهایی رو روشن کنید و بگید چه مواردی هستند ؟
قلي قلي |1388-1-24 03:47:31
ضمن عرض سلام كاش كمي به خودت زحمت مي دادي ومعني خاتم النبين را در لغت نامه دهخدانگاه مي كردي وبعد اين چنين معني
مسخره اي را انتخاب مي كردي اين نوع ترجمه مانند اين است كه بگويي در جمله شير انساني را خورد منظور از شير
شيرپاستوريزه است نه ان حيواني كه بعنوان سلطان حيوانات يادمي شود

3.26 Copyright (C) 2008 Compojoom.com / Copyright (C) 2007 Alain Georgette / Copyright (C) 2006 Frantisek Hliva. All rights reserved."