نگاهی به آئین بهائی
نوشته شده توسط دبیر
۰۸ فروردين ۱۳۸۵

نگاهی به دیانت بهائی

 

 

یکی از آموزه های بنیادی دین بهائی پژوهش و جستجوی آزاد اندیشه است. آشکار است که هر فردی مسئولیت دارد که مستقلا و به دور از تقلید کورکورانه از محیط، جامعه و نیاکان خود پیرامون حقاثق عالم هستی و حقایق روحانی و عرفانی به اندیشه بپردازد.

آئین بهائی در نیمهء دوم قرن نوزدهم در ایران پا به عرصهء وجود نهاد. در آن زمان ایران یکى از سیاه‏ترین و شوم‏ترین دوران خود را می‏گذراند. پادشاهان و شاهزادگان و حکام قاجار با نفود استبدادى خود، بر جان و مال و ناموس مردم مسلط بودند. دوره دورهء در بند بودن فکر و اندیشه و شیوع خرافات و رواج کار شیادان عوام فریب بود. روزگارى بود که ملت ایران در ژرفناى بى‏خبرى و جهل و بی‏سوادى، اسیر دست حکام قاجار و همدستانشان، از هر حقى بى‏بهره بود.

ندائى که ابتداء باب و سپس بهاءالله در ایران در افکندند، مشعلى بود که تاریکی‏ها را شکافت و پس از قرن‏ها سکوت مرگبار، شور و ولوله‏اى رعدآسا در زیر گنبد آن سرزمین برپا کرد. ولوله‏اى که اکنون پس از گذشت یکصد و شصت و سه سال طنین آ ن در چهار گوشهء جهان همراه با نام ایران به گوش می‏رسد.

 

سخنی با خوانندگان، همگامان و دیگر آزاداندیشان!
 

نداى بهائیت که نداى ترقیخواهى و اصلاح و رشد فکرى و معنوى انسان‏ها بود، از همان آغاز زنگ خطر را براى صاحبان قدرت و آنانکه مردم را اسیر زنجیر جهل می‏خواستند به صدا درآ ورد. از همان نخستین روزها چماق تکفیر را بلند کردند و بابى‏کشى و بهائى‏کشى را رایج نمودند. سیل تهمت و افتراء آنچنان که امروز هم می‏بینیم، بسوى بهائیان روان شد. اگر امروز بهائیان را عامل صهیونیسم مى‏دانند آن زمان آنان را ساختهء دست دولت روس و یا انگلیس قلمداد مى‏کردند، و اگر امروز آنان را جلوى جوخهء آ تش پاسداران انقلاب اسلامى می‏گذارند، در زمان ناصرالدین شاه قاجار آنان را شمع آجین می‏کردند، جلوى دهانهء توپ مى‏گذاشتند و براى قطعه قطعه کردن به دست کسبه و اصناف بازار مى‏سپردند و با قمه و ساطور به جانشان مى‏افتادند. هدف آن کشتارها آن نبود که شخص معینى کشته شود. هدف آن بود و هست- که این اندیشهء ترقى محو شود، این نداى پیشرفت خاموش گردد و این تحوّل بنیادى ذهنى که مسیر فکرى هزاران هزار نفر را دگرگون ساخته به نابودى گراید.

بهائیت در ایران زاده شده و میراث فرهنگى و فکرى غنى ایرانى دارد. ایران زادگاه نهضت‏هاى روحانى و معنوى متعددى بوده است. کهن‏ترین این نهضت‏ها دین زرتشت است و سواى این دین کهن، تاریخ اندیشه و فکر ایران در دوران قبل از اسلام، شاهد ظهور مکتب‏هاى مختلف روحانى و عرفانى و فلسفى از جمله زروان و فلسفهء آ ن، مهر پرستى، مانویت، و جنبش مزدکیان بوده است. در ایران پس از اسلام از نهضت‏هایى چون قدریان و معتزلیان و جنبش عرفانى صوفیه می‏توان نام برد که حتى اشاره به آنها از حوصلهء این مقال خارج است. بهائیت بسان دین زرتشتى زائیدهء ایران است و به تعبیرى نقطهء اوج و صورت تکامل یافته از همهء نهضت‏هاى دینى است. از آ نجا که این دین در کشورى با ده قرن سابقهء اسلامیت به دنیا آمده طبعاً نمى‏تواند با فرهنگ و تفکر اسلامى بیگانه باشد.

در تعالیم بهائى اندیشهء ترقى روح انسان‏ها، که هدف هر دینى است، بر مبناى فکر ایرانى- اسلامى و در شکل و قالبى نو و تازه عرضه شده است. این تفکر نوین همان جام جمى است که سال‏ها روشنفکران و متفکرین و ایران پرستان براى ترقّى و سر بلندى ایران آن را جستجو کرده‏اند و غافل از آنچه خود داشته‏اند آ ن را از بیگانه تمنى مى‏نمودند.

مرکز و محور تعالیم بهائى انسان است. مقام والاى انسان و شایستگى فکرى و روحى او در آثار بهائى فراوان تأکید شده است. انسان سالارى، و اینکه انسان بتواند به اوج شایستگى ذاتى خود برسد هدف دیانت بهائى است. با توجه به این ارج و رتبه، بهائیت اساسى را پى ریزى می‏کند که انسان‏ها بتوانند در جوامعى آزاد و مترقّی، با برادرى و صلح و آشتى، حاکم بر سرنوشت خود باشند، و استعدادها و نیروهاى شگرف نهفته در نهاد خویش را پرورش و بروز دهند. انسان پدیده‏اى مادى نیست بلکه اصل و منشأیى الهی دارد و روح انسانى او را از سایر حیوانات ممتاز می‏سازد.چنین انسانى به خداوند دلبسته است و براى تعالى روح خود به نماز و نیایش و عبادت پابند می‏باشد. همهء ادیان را چون از یک منبع سرچشمه دارند، مى‏پذیرد، در عین حال براى درک مفاهیم معنوى دینى معتقد به لزوم تحقیق شخصى است و به کشیش و خاخام و آخوند رو نمى‏آورد. بدین لحاظ در دیانت بهائى طبقه‏اى به نام روحانى و رهبر دینى و غیره وجود ندارد و جستجوى حقیقت، خارج از نفوذ فکرى دیگران وظیفهء فردى انسان قرار گرفته است. رشد فکرى بشر به اعتقاد بهائیان در حدّى است که نیاز به واسطه بین خدا و پیامبران از یک طرف و عامه مردم را از طرف دیگر منتفى مى‏کند.

همین انسان بر طبق تعالیم بهائى آنچه را که خرد نفى نماید معتبر نمى‏شناسد، و دین و مفاهیم آن را تا حدّى می‏پذیرد که با علم و عقل در تناسب و همراه باشد. بدین قیاس، علمى را که بر خلاف اعتقادات دینى او فرمان دهد و بجاى آنکه در خدمت بشر و تکامل او باشد به عنوان وسیله‏اى براى تولید جنگ افزارها، کشتار انسان‏ها، نابودى ارزش‏هاى انسانى و غیره به کار برد، علم واقعى نمى‏داند. هکذا دینى که بر خلاف علم و عقل سلیم به خرافات و اوهام رو آ ورد و از هدف دین که راستى و پاکى و صلح و انسان دوستى است دور بیافتد به کنار مى‏نهد.

بر مبناى اخلاقى تکیه دارد و عفت و عصمت و پاکى و امانت و تقوى را ترویج مى‏دهد.

آئین بهائی تساوى کامل بین زن و مرد را از ضروریات پیشرفت هر جامعه مى‏داند و بر این تکیه مى‏کند که بانوان باید از حقوق و امکانات یکسان با مردان بهره‏مند باشند.

در این دیانت تعلیم و تربیت یک وظیفهء دینى و مذهبى است و سواد آموزى و علم آموزى به کودکان نخستین فریضهء پدر و مادر بشمار آمده است. درین زمینه تا بدانجا پیش می‏رود که تعلیم می‏دهد اگر پدر و مادرى فقط امکان سواد آموزی و تعلیم به یکى از چند فرزند خود را داشته باشند آنکه دختر است مرجّح خواهد بود زیرا مادرى که نخستین مرّبی فرزندان است خود نباید در جهل و بی‏خبری باشد.

هر نوع تعصّبی جاهلانه را که به جدال و نزاع و خونریزی و دشمنی بکشد نهی می‏نماید. بدین ترتیب نژادپرستی، تعصّبات مذهبی، وطنی، و زبانی را که به شهادت تاریخ هر کدام بارها آتش فتنه و قتال برپا کرده مردود می‏شمارد.

دین را سبب دوستى می‏داند نه دشمنى و کینه‏جویى به همین جهت فساد و آشوب، حتى آنچه قلب انسان دیگرى را بیازارد و یا سبب اندوه شود منع مى‏کند و محبت و عشق و فداکارى در راه دیگران تشویق و تأکید مى‏نماید.
اساسى براى تنظیم امور اقتصادى بر مبانى روحانى بنا مى‏نهد که فقر و ثروت مفرط را از بین مى‏برد. تشکیلاتى ادارى پایه‏ریزى مى‏کند که تمام افراد جامعه را در سرنوشت خود با مشورت آزادنه و قبول رأى اکثریت شریک می‏سازد و بدین ترتیب دموکراسى بنیادى را که هنوز ممالک دموکراسى غربى در پى تحقّق آنند به واقعیت مى‏آورد.

دین را به کلّى از سیاست جدا مى‏داند و سرانجام خواستار صلح پایدارى بر روى زمین است، صلحى که از ابتداى تاریخ آرزوى نسل‏هاى بشریت بوده، و درین زمینه به وحدت عالم انسانى، وحدت معنوى و برادرى جهانى انسان‏ها نظر دارد، وحدتى که بتواند ضامنى برا ى صلحى پایدار باشد. وحدتى جهانى، بدون آنکه هویت ملّى و حدود و مرزهاى سنتى و تاریخى کشورها خدشه‏دار شود.

 
تنها کاربران عضو شده می توانند نظر ارسال کنند!
میهمان  - ایرانی |1385-2-11 11:58:38
مقام دقیق میرزا علیمحمد باب و بهااله در ائین بهائی چیست ؟
میهمان  - مقام دقیق باب وبهاءال |1385-2-11 18:17:19
در پاسخ به پرسش یک ایرانی که پرسید مقام دقیق میرزا علیمحمد باب وبهاءالله در آءین بهاءی چیست کوتاه سخن آنکه
مقام باب و مقام بهاءالله برای بهاءیان همان مقام حضرت عیس مسیح و حضرت موسی و مقام حضرت رسول الله حضرت محمد ص و
حضرت زرتشت و حضرت ابراهیم خلیل الله است شاد و پیروز باشید و درود بر شما
میهمان  - ايراني |1385-2-12 06:10:35
اين پاسخ شما مرا قانع نكرد . آيا استنباط من از جواب شما اينستكه باب و بهالله از نظر بهائيان پيغمبر هستند ؟
میهمان  - در پاسخ پرسش ایرانی عز |1385-2-12 18:37:16
در پاسخ پرسش ایرانی عزیز آری بهاءیان حضرت باب وحضرت بهاءالله را پیغمبر می دانند و مقام پیامبران را بس بزرگ می
دانند
میهمان  - ایرانی |1385-3-1 07:07:15
اگر باب پیغمبر است پس تکلیف امام دوازدهم و یا به تعبیری مهدی موعود چه میشود ؟مگر شما به امامان شیعه معتقد
نیستید ؟خود باب که چنین ادعائی نداشت . وی خود را باب امام زمان میدانست و آرزو میکرد که در راه او قدم گذارد؟
میهمان  - کامران |1385-3-2 15:00:55
بنده در حین جستجو در اینتر نت با سایت شما آشنا شدم و آنرا به فال نیک گرفتم .چون مشاهده کردم که محل بحث و گفتگوی
خوبی فراهم شده است . من مدتها است سوالاتی در مورد آئین بهائی برایم مطرح بوده است و مایل بودم پاسخ آنها را از
منظر خود بهائیان بیابم

اما من نمیدانم این سایت یک سایت شخصی است یا وابسته به تشکیلات بهائیت است ؟چون برای من
که یک کار تحقیقی انجام Authorityمیدهم اعتبار و منبع جواب دهنده مهم است لذا چنانچه در این مورد بنده را
روشن نمائید
ممنون میگردم.
میهمان  - سایت نگاه |1385-3-2 15:04:38
کامران گرامی درود بر تو
سایت نگاه یک سایت رسمی بهائی نیست ولی فضائی باز و صمیمی برای پررسیهایی پیرامون و
درباره دین بهائی است. همراهان سایت منتظر خواندن مطالعات شما هستند.
میهمان  - ali |1385-3-4 09:26:44
اگر باب پیغمبر است پس تکلیف امام دوازدهم و یا به تعبیری مهدی موعود چه میشود ؟مگر شما به امامان شیعه معتقد
نیستید ؟خود باب که چنین ادعائی نداشت . وی خود را باب امام زمان میدانست و آرزو میکرد که در راه او قدم گذارد؟
میهمان  - حضرت باب و مسئله امام |1385-3-5 00:18:13
حضرت باب و مسئله امام دوازدهم

علی عزیز از توجه شما سپاسگذارم. دوست گرامی علی در باره حضرت باب و مسئله امام
دوازدهم همان حرفی را تکرار می کند که قبلا هم گفته شده و پاسخ آن داده شده بود. برای پاسخ گسترده به بحثهای گذشته
رجوع شود. علی می نویسد "اگر باب پیغمبر است پس تکلیف امام دوازدهم چه می شود؟ مگر شما به امامان شیعه معتقد
نیستید؟ خود باب که چنین ادعائی نداشت. وی خود را باب امام زمان می دانست و آرزو می کرد که در راه او قدم گذارد؟"
پاسخ: اول اینکه سوال شما را می توان در مورد حضرت ابراهیم مطرح کرد و گفت: "اگر ابراهیم فرستاده خدا بود دران
صورت تکلیف ستاره پرستی و ماه پرستی و خورشید پرستی او بنابر گفته قرآن چه می شود. خود ابراهیم که چنین ادعائی
نداشت. وی به شهادت قران خودرا ستاره پرست و ماه پرست و خورشید پرست می دانست و به پرستش انها می پرداخت؟" حالا
همان طور که به این سوال جواب می دهید به سوال خودتان هم جواب بدهید. دوم اینکه شما آشکار و به غلط می گویی و می
نویسی که خود باب ادعای پیغمبری نکرد. ادعای صریح وی در مجلس ولیعهد که هم خود را قائم خواند و هم تاکید نمود که
قائم بر خلاف تصور مردم، پیغمبر جدید هم هست، در همه تاریخهای قاجار، نوشته دشمنان وی، هزاران بار ذکر شده است و به
این علت هم اورا کشتند. در همه کتابهای بهائی ستیزی که بر این آئین نوشته اند و می نویسند همیشه بر احکام باب و کتاب
جدید وی که احکام قران را نسخ نمود ایراد می گیرند. تمام دنیا هم می دانند که باب ادعا فرمود که پیامبر جدیدی است و
کتاب بیان وی شریعت جدیدی را آورد. در کتاب بیان حداقل هزار مرتبه باب پیامبر بودن خود و پایان یافتن دوران اسلام
را اعلان می کند. آخر چرا مطلب به این سادگی را انکار می کنید؟ در همان نوشته قبلی، این جمله از واحد اول بیان فارسی
را نوشتم که فرمود: "حضرت حجت ع ظاهر شد به آیات و بینات به ظهور نقطه بیان که بعینه ظهور نقطه فرقان است."
بگوئید تا توضیح دهم ولی نگوئید که باب ادعای پیغمبری نکرده است. واقعا هم همین طور است. کسانی که به نفی ائین نوین
می پردازند چاره ای ندارند که بدیهیات را انکار کنند. حرف شما درست مثل این است که بگوئید خورشید وجود ندارد و هرگز
هم روز نمیشود و نوری هم وجود ندارد! سوم اینکه ما بهائیان به امامان شیعه اعتقاد داریم ولی به اوهامی که در میان
مردم رواج داده اند اعتقادی نداریم. امام دوازدهم در دوران اسلام در عالم روحانی وجود داشت و نه در عالم مادی. در
زمان ظهور حضرت باب آن حقیقت روحانی به شکل حضرت باب و به عنوان پیامبری نوین ظاهر گردید. ولی ما این فکر را که خدا
اورا به شکل مادی و بدنی بیش از هزار سال زنده نگهداشت که در ته چاه عبث و بیهوده بنشیند را قبول نداریم و این حرفها
را جعلیات و بی اساس می دانیم. خداوند هم در قران فرموده است که خدای دانا کارهای عبث و بیهوده نمی کند. حضور جسمی یک
امام برای هزار سال با آنکه افراد نمی توانند با او تماسی داشته باشند کار عبثی است. هرکاری را که چنین امامی
بخواهد انجام بدهد -مثل انکه در خواب مردم ظاهر شود و یا فلک را بچرخاند و مانند آن- را می توانست بدون داشتن وجود
بدنی انجام دهد. پس چنین چیزی تنها یک توهم است. برای همین هم این نوع اوهام باعث شده است که اکثر مردم جهان و اکثر
مسلمانان هم آنرا نپذیرند چه که خرد گریز است. و بعد، تصور شما از این امام هم اینست که می آید تا با شمشیر همه را
قتل عام کند و قانون ارتداد و تبعیض حقوق و مردسالاری و برده داری و نجس دانستن دیگران و نابودی آزادی عقیده و حقوق
بشر را در سرتاسر دنیا به زور تحمیل کند. این را هم عدالت جهانی می دانید و برای این هدف زاری و فریاد می کنید. اما از
نظر ما، قائم می آید تا عدالت را برپا کند و این مستلزم نسخ احکام کهنه اسلام از جمله تبعیض حقوق میان زن و مرد،
برده و آزاد، و مسلمان و غیر مسلمان است. ما عدالت را در دمکراسی و آزادی عقیده و محترم دانستن همه ادیان می دانیم و
نه در حکم ارتداد و نجاست و ناقص العقل دانستن زنان. پس ما به امامان شیعه اعتقاد داریم و بر این باوریم که قائم
بنیان عدالت را بر پا خواهد ساخت ولی به همین دلیل است که این قائم باید احکام مطابق تکامل انسان و تاریخ را بیاورد
و حقوق بشر را تاکید کند و شمشیر او قلمش باشد که به قلع و قمع فرهنگ ستم و جهل و عقب افتادگی و نفرت از دل مردمان
بپردازد. پس ما به حقیقت امامان و حقیقت اسلام باور داریم و نه به اوهام رائج میان مردم. اگر قرار بود که افکار شما
در مورد اسلام همه درست می بود که در آن صورت لزومی برای آمدن قائم نمی بود. علت اصلی آمدن قائم این است که افکار
علما و مردم درست نقطه مقابل اسلام راستین شده باشد و ظلم و جهالت همه را گرفته باشد والا اگر قرار بود هرچه که
آخوندها می گویند درست باشد و افکار شماها هم همه درست و حقیقت اسلام باشد که دیگر دنیا از ظلم پر نخواهد بود. علما
بر طبق احادیث، به قتل و تکفیر قاثم می پردازند جز معدودی که آنها هم سرهایشان به هدیه اینجا و آنجا فرستاده می شود
کما اینکه در زمان باب هم همینطور شد و الان هم می شود. مخالفت روحانیت و کوته فکران با حضرت باب اثبات حقانیت ایشان
است و تضاد عامه شیعه با پیام ایشان نمایشگر آن است که براستی جهان از ظلم و نادانی پرشده است. حال بین فرهنگ نامه
فرستادن به ته چاه شما در قرن بیست و یکم و فرهنگ برابری و بردیاری و وحدت عالم انسانی که باور بهائی است کدام را
باید انتخاب کرد و کدام پیام عدالت و دانش است؟ چهارم آنکه می گویی باب خود را باب امام زمان می دانست، حقیقت این
است که شما چون به چشم بغض و تعصب به کتاب آسمانی می نگری نمی توانی آن را بفهمی و در نتیجه به برداشت نادرست خودت
اعتراض می کنی. حضرت باب خود را باب حقیقت نه تنها قائم بلکه باب خدا و همه اشیاء معرفی می نماید. شاید شما حرف ایشان
را نمی فهمید. کلام ایشان کلام الهی است و در نتیجه دارای هزاران معانی عرفانی است. ایشان بر انند که با ظهور ایشان
است که حقیقت همه چیز قابل درک می گردد. این حقیقت عبارت از جنبه تجلی خدا بر اشیا است که در دل هر چیزی نهفته است.
حضرت باب خواستند که فرهنگ نوینی به بار بیاورند که همگان در همه چیز حقیقت ان چیز یعنی جهت تقدس و تجلی خدارا
ببینند. از این روست که این دنیای نوین دنیای وحدت علام انسانی و دوستی و مهر و آشتی می گردد زیرا همه چیز مقدس و
گرامی می شود. پس از طریق حضرت باب و پیام ایشان است که می توان به حقائق روحانی دست یافت. این است که حضرت باب،
"باب" و دریچه ارتباط با حقیقت هر چیزی هستند. ایشان باب خدا هستند و باب همه پیامبران و باب همه امامان و باب
حقیقت من و شما. این مطلب به این علت است که ایشان پیامبر جدید خدا هستند که از طریق ایشان می توان به حقیقت رسید.
حضرت باب در واقع باب حقیقت خودشان هم هستند یعنی تماس مردم با آن حقیقت روحانی ایشان تنها از راه شناسائی پیام و
کلام ایشان امکان پذیر است. حضرت باب خود فرموده اند که جسم ایشان باب نفس ایشان و نفس ایشان باب روح ایشان و روح
ایشان باب دل ایشان است. همه حقائق روحانی در وجود ایشان جمع است و ایشانند باب دانش و داد. در عین حال ایشان باب
پیامبر بعد از ایشان هستند و همان طور که نوشتید آرزویشان این بود که در راه حضرت بهاءالله قدم گذارند. در اصطلاح
بهائی، بقیه الله همواره موعود بعد است زیرا نماینده آن جنبه از حقائق الهی است که هنوز به جهان ارائه نشده است
یعنی بقیه و یادگار. پس در دور اسلام بقیه الله حضرت باب است و در دور بابی بقیه الله حضرت بهاءالله است. حضرت باب می
خواستند که در راه بقیه الله قدم بردارند و این اشاره به حقیقت خودشان است که در ظهور بعد به عنوان بهاءالله ظاهر
گردید. به امید تابش عرفان. پایدار باشید
میهمان |1385-3-5 06:28:34
آقای باب چطور خود رو باب امام زمان میدونستند ؟ مگر ایشون با امام نشستو برخواست عمومی داشند یا این که امام جلو
جمع کثیری از مردم آقای باب رو به ولایت معرفی کردن ؟

من یک باب میشناصم اون هم آیات و روایات در زمان
غیبت

متاسفانه ما از داشتن امام معصو م محرومیم و خیلی مطالب حل نشدست برامون

اما دلیلی نداره خودمون یه باب
بسازیم یا باز کنیم
که هر بابی به جز کلام و آموزه معصوم گمراهیست


فکر نمیکنم خیلی خو باشه که به همه محبت
کنیم
که محبت به دشمن اهل بیت دشمنی با اونهاست

شما این حدیث رو از امام صادق شنیدین؟
هل الدین الا الحب
والبغض
آیا دین بجز دشمنی و دوستی چیز دیگری هم هست ؟
میهمان  - دكتر كامران |1385-3-7 06:40:14
با تشكر
ضمن بررسي مطالب اين سايت مشاهده كردم كه شما به سوالات اجتماعي و مذهبي مراجعان به سايت از منظر بهائيت
پاسخ ميدهيد . آيا اين پاسخها مورد تاييد جامعه بهائيت مي باشد ؟به نظر ميرسد بعضي از پاسخهاي داده شده بخصوص موارد
مزبوط به اعتقادات بهائيان با مواضع رسمي بهائيت همخواني ندارد و يا اينكه گنگ و نامفهوم ميباشد
.
*********************************************** **
********************************************** ***
دکتر کامران گرامی
سایت نگاه فضائی برای گفتار و
تبادل اندیشه است و امیدوارم که سایت مقبول اهل پژوهش و آزاد اندیشان باشد.
میهمان  - آمدوکاملابی طرفانه |1385-3-8 16:18:09
پست الكترونیكی از طرف بهزاد

من تازه بااین سایت آشناشده ام وبرایم تازگی این حرکت جالب بودوخوشحال شدم
وازنحوه ی سوال وجوابهایی که می شودخوشم آمدوکاملابی طرفانه وبدون تعصب
میهمان  - دكتر كامران |1385-3-9 11:01:06
موضوع تحقيقي من در باره ريشه هاي اسلامي و شيعي اعتقاد به بابيت امام زمان در نزد شيعيان و جايگاه افكار و
اعتقادات آقاي عليمحمد باب در اين مورد ميباشد ولي توضيحات شما در پاسخ به مراجعين به سايت براي من گويا نيست و
هنوز واقعا نميدانم مقام واقعي ايشان نزد شما و يا بطور
كلي نزد جامعه بهائيت چيست تا بتوانم به آن استناد كنم
.
شما از يك طرف ايشان را امام دوازدهم ميدانيد از آنطرف بحث تناسخ و تجلي حقيقت وجودي مهدي در حضرت باب را مطرح
ميكنيد و در جاي ديگر در پاسخ به فرد ديگري معتقديد كه ايشان پيغمبر است و دين جديد آورده ويك سري مباحث عرفاني را
مطرح ميكنيد كه ذهن يك محقق بيطرف را آزار ميدهد و بالاخره نميفهمد كه سر رشته كار در كجاست ؟به نظر اين حقير شما
پاسخهاي علمي و منطقي به خوانندگان خود نميدهيد و شايد به خاطر تعلقات ديني تان كمي متعصبانه و دور از نصوص مصرح در
كتابهاي اصلي رهبران ديني تان اظهار نظر ميكنيد .
با عرض معذرت از اطاله كلام
میهمان  - مقام حضرت باب |1385-3-10 19:59:57
دوستی به نام کامران می نویسد: "شما از یک طرف ایشان (حضرت باب) را امام دوازدهم می دانید. از آنطرف بحث تناسخ و
تجلی حقیقت وجودی مهدی در حضرت باب را مطرح می کنید و در جای دیگر در پاسخ به فردی دیگر معتقدید که ایشان پیغمبر است
و دین جدید آورده و یک سری مباحث عرفانی را مطرح می کنید که ذهن یک محقق بیطرف را آزار می دهد و بالاخره نمی فهمد که
سررشته کار در کجاست؟ به نظر این حقیر شما پاسخهای علمی و منظقی به خوانندگان خود نمی دهید و شاید بخاطر تعلقات
دینی تان کمی متعصبانه و دور از نصوص مصرح در کتابهای اصلی رهبری دینی تان اظهار نظر می کنید."
پاسخ: چون سوال شما
تنها تکرار سوال مکرر قبلی است که به تفصیل به آن پاسخ داده شد و مطلب جدیدی هم مطرح نمی کند به طور فشرده پاسخ می
دهم و خواننده می تواند به پاسخهای گذشته برگردد. سخن شما پیش از هر چیز نادر ست است. شما اینگونه می نویسید که گویا
در پاسخهای گوناگون در مورد اینکه آیا حضرت باب یک پیامبر جدید است یا نه حرفهای مختلفی گفته شده است. این حرف اصلا
درست نیست و خواننده می تواند به آن بحثها برگردد و بببیند که بخلاف ادعای شما در همه جوابها این مطلب که حضرت باب
هم قائمند و هم یک پیامبر جدید تکرار و تصریح شده است. ظاهرا شما کاری به آن پاسخها و محتوایشان نداشته و صرفا دعوی
متداول در ردیه ها را باز تکرار می کنید و حالا آن را به جوابهای سایت نسبت می دهید. اما در سخن شما دو انتقاد از
پاسخها دیده می شود: اول اینکه می گویید در پاسخهای نگاه " یک سری مباحث عرفانی را مطرح می کنید که ذهن یک محقق
بیطرف را آزار می دهد". دوم آنکه می نویسید که شما نویسندگان نگاه بخاطر تعلقات دینی تان " دور از نصوص مصرح در
کتابهای اصلی رهبری دینی تان اظهار نظر می کنی". البته هردو انتقاد شما نارواست. اگر که شما به هریک از پاسخها
توجه کرده بودید می دیدید که در آن این بیان حضرت باب چند بار تکرار شد که در کتاب بیان فرمودند: "حضرت حجت ع ظاهر
شد به آیات و بینات به ظهور نقطه بیان که بعینه ظهور نقطه فرقان است." شما می نویسید که پاسخ نگاه "دور از نصوص
مصرح در کتابهای اصلی رهبری دینی تان" می باشد. اما این یک مثال از بیانی است که هزاران بار مانند آن در کتابهای
اصلی حضرت باب ذکر شده است. در این بیان حضرت باب می فرمایند که ایشان حضرت حجت یعنی قائم موعودند و در عین حال ظهور
ایشان ظهور پیامبری جدید با کتابی جدید است که در واقع همان رجعت حقیقت حضرت محمد می باشد. پس در این بیان حضرت باب
هر سه مطلبی که شما به عنوان مطالب متضاد مطرح می کنید و به خطا تصور می کنید که هر پاسخ نگاه یکی از انها را مطرح
کرده است با صراحت کامل بیان شده است: اول آنکه حضرت باب همان حضرت حجت است. دوم انکه ظهور ایشان طهور پیامبری جدید
با کتابی جدید (بیان) است. سوم انکه ایشان رجعت حقیقت حضرت محمد می باشند (آنچه که شما به خطا تناسخ نامیده ای) . در
واقع به اعتقاد حضرت باب حقیقت همه پیامبران یکی است و در نتیجه همه رجعت یکدیگرند مانند خورشیدی که هرروز از افق
تازه ای ظاهر می گردد. پس اولا در پاسخهای نگاه تنافضی نبود و همه آن پاسخها با استدلالی متفاوت حقیقت یکسانی را
بیان کردند. دوم آنکه اینها عین مطلبی است که "نصوص مصرح در کتابهای اصلی" باب بیان داشته است. سوم انکه اگر شما
تا این حد به این نصوص اشنائی داری چرا در ان صورت حتی انقدر از این دیانت بی خبری که نمی دانی که باب خود را یک
پیامبر جدید اعلان نمود و هزار بار تصریح کرد که وی نه تنها قائم است بلکه قائم موعود حتی بر اساس احادیث نیز قرار
است که با امر جدید و کتاب جدید ظاهر شود. معلوم است که اطلاع "تحقیقی" شما از حضرت باب به سطح دو سه بغض نامه
محدود می گردد و حال که در پاسخهای مندرج در نگاه، دروغ و غلط بودن آن اعتراضات ثابت شده است از علمی نبودن و منطقی
نبودن پاسخ ما سخن می گویی. اما سخن شما نشان می دهد که اشکال اصلی برخورد شما با ائین نوین چیست. بنظر می رسد معنای
برخورد "منطقی" و "علمی" در نظر شما ان است که از "عرفان" تهی باشد. شما آن نوع "محقق بیطرفی" هستی که
مباحث عرفانی ذهنش را "آزار می دهد". دوست عزیز بنظر می رسد شما دنبال آن حقیقت و تحقیقی هستی که ساده و سطحی و
فاقد پیچیدگی و عرفان باشد. اگر چنین است شما دارید وقت خود را هدر می کنی چرا که در سرتاسر نوشته های حضرت باب این
اصل تکرار می گردد که ظهور ایشان مرحله آشکار شدن حقائق اشیا و دقائق عرفان و بواطن تبیان است و هر آنچه که در این
آئین بیان می شود از سطح قشر گرایی فراتر می رود. دو انتقاد شما، هر دو به این مسئله بر می گردد. از طرفی شما فکر می
کنید که ما مباحث عرفانی را مطرح می کنیم و دوم انکه حرفهای ما از سخنان باب دور است. سبب اصلی اشتباه شما این است که
نمی دانید که این نوشته های حضرت باب است که مرکز و هسته آثار خود را مباحث ژرف عرفانی معرفی فرموده است و برای
انانکه این نوع رویکرد، ذهن محقق و بیطرفشان را آزار می دهد موضوع خوبی برای تحقیق نیست. ار اینجا به سه بیان از
حضرت باب در مورد مرکزیت عرفان، مشعر توحید، نظر فواد، وبواطن تجرید در سرتاسر نوشته های ایشان حتی در احکامشان
اشاره می کنم. در بیانی می فرمایند: "شبهه ای نیست که در این زمان...شرف عرفا بدقائق بواطن ملاء اعلی بوده و هست و
لاجل این (وبه این خاطر) فرض است که عبد منتخب از مابین قوم به اعظم آیات که علم باطن باطن...باشد مبعوث گردد که حجت
بر کل علما و عرفا تام و کامل باشد." در بیان دیگر می فرمایند: "کل احکام بیان بر اسرار توحید و معرفت جاری شده که
اگر کسی نظر کند از مبدء تا منتهای ان، ماء توحید را در کل به یک نهج جاری می بیند." و در بیانی دیگر می قرمایند:
"همین قسم که اصل دین و اهل آن از عالم جسم ترقی نموده، بهمین قسم آیات خداوندی هم از مقام حد بلانهایه ترقی
نموده، فرض است که حجت آن عبد هم از فوق عالم عقول که مقامات معرفت و تجرید است، بوده باشد."
میهمان |1385-5-4 12:57:15
بچه ها دست از اين امام دوازدهم و حدیث و روایت صحیح و ضعیف بردارید و به آخوندها واگزار کنید.
مشکلات امروزه با
حضرت قائم حل نخواهد شد. اصلا فرض کنیم باب قائم نبوده و با حدیث صحیص المطلق امام جعفر هم متناقض. ما تفسیر قرآن و
روایت در این 30 سال گذشته زیاد شنیدیم و می شنویم و احتمالا خواهیم شنید.
باب چه تعالیمی داشته؟ حرف باب و بهاء
برای من بدبخت که در شرایط امروز زندگی می کنم چه بوده؟ آیا درست است که باب هم طلبه بوده و حرفهایش مثل سایر
آخوندها درباره شک بین رکعتین و اصول فقه و تعیین نجاسات»و مبطلات روزه و حد زدن ولد زنا و...بوده؟؟ یا آیا ایشان
شخص مترقی بوده و برای اصلاح و استقلال ایران آن زمان اقدام کرد و با دشمنی دربار و علما و انگلیسها و روسها روبرو
شد؟
کمی بیشتر درباره تعالیم اجتماعی صحبت کنید و قائم و قرآن را به حال خود بگذارید.
والسلام.
********************************* *****************
******************************* *******************
دوست گرامی با سپاس از مطلب شما. دو مقاله در
مورد مساله رفرم و تجدد در دیانت بابی و آثار حضرت باب در قسمت مقاله های مستقل در سایت داریم. لطفا مراجعه کنید.
با
درود بر شما.
میهمان |1385-3-11 05:19:41
دكتر كامران
با سلام ، زماني كه حضرت بهاالله از ايران اخراج و به بغداد تبعيد شدند دايي حضرت باب به نام ميرزا
سيد محمد كه مسلمان بود به حضور ايشان مشرف گرديد . حضرت بهاالله از ايشان سوال كردند دليل توقف شما در امر حضرت باب
چيست ؟ ايشان عرض كرد نميتوانم قبول كنم و بپذيرم كه خواهرزاده من همان قائم موعود باشد. به او فرمودند تا اشكالات
و سوالاتي كه مانع از ايمان وي شده است را بيان نمايد تابه آنها پاسخ بدهند. دايي حضرت باب چندين صفحه حاوي سوالات و
معضلات خود را نوشته به حضور حضرت بهاالله تقديم كرد كه كتاب ايقان در پاسخ به سوالات او كه اصولا سوالات و مشغله
هاي ذهني هر مسلمان شيعه مي باشد نازل گرديد. و سيد محمد پس از زيارت كتاب ايقان به امر حضرت باب مومن شد.از شما دعوت
ميكنم تا كتاب ايقان را با دقت مطالعه نماييد تا انشاالله سوالات ذهني شما نيز حل شود در اين چند صفحه سايت بسيار
بعيد است كه بتوان به تمام سوالات شما پاسخ داد ولي از آنجا كه كتاب ايقان كلام الهي و وحي آسماني است كه به زبان
فارسي نازل شده قابليت تقليب و خلق بديع را دارد . بسياري از رهپويان حقيقت از طريق مطالعه كتاب ايقان پي به مقام
حضرت باب و حضرت بهاالله برده ايمان آوردند. خداوند در قران ميفرمايد "ان الذين جاهدوا فينا لنهدينهم سبلنا"
يعني هركس در راه ما مجاهده نمايد البته ما راههاي خود را به او نشان خواهيم داد.موفق و پيروز باشيد .مقدم
میهمان |1385-3-11 07:01:27
دوستي نوشته "
فکر نمیکنم خیلی خو باشه که به همه محبت کنیم
که محبت به دشمن اهل بیت دشمنی با اونهاست "
و در
ادامه حديثي را آورده اند. در پاسخ به ايشان بايد چند مطلب روشن شود.نخست آنكه اساس جميع اديان الهي بر پايه محبت و
نوع دوستي همه انسانها گذاشته شده حتي آناني كه به پيامبران اذيت و آزار رسانده اند . دوم انكه خداوند جميع
مخلوقات خود را آفريده به علت اينكه ايشان را دوست داشته است . طبق حديث قدسي شريف" كنت كنزا مخفيا فاحببت ان اعرف
فخلقت الخق لكي اعرف" .علت اصلي افرينش ممكنات حب و دوستي بوده است .حتما شنيده ايد زماني كه حضرت مسيح را بر صليب
كشيدند براي دشمنان خود از خداوند آمرزش ميطلبيد. زماني كه ديانت اسلام در مرحله مقهوريت بود و عده مسلمان به 50 نفر
هم نميرسيد حضرت محمد مشغول نماز بودند كه ابوجهل با لگد پا در هنگام ركوع به پهلوي هيكل مبارك زده با تمسخر ميگويد
كه اين حركات چيست دشمني ابوجهل به درجه اي بود كه چندين بار با دستهاي خود گلوي حضرت محمد را گرفته و با تمام تنفر
و كينه فشار ميداد طوري كه آثار درد شديد در چهره حضرت محمد ظاهر بود . آيا حضرت محمد كه سرچشمه قدرت در عالم بود
نميتوانست به اشاره اي ابوجهل را به عدم بفرستد. محبتي كه در قلب پيامبران نسبت به همه انسانها است براي ما بندگان
دركش بسيار سخت ميباشد. اما محبت به همه به معناي زير پا گذاشتن عدالت نيست. همانطور كه عدالت به معناي كينه و
انتقام و تنفر نميباشد.در تعاليم بهايي آمده كه خيمه نظم عالم به دو ستون قائم و پابرجا مجازات و مكافات. كسي كه از
اهل بيت تنفر دارد اگر شما به او تنفر كنيد بر تنفرش افزوده ايد و در اين افزودن گناه شما نيز شريك او هستيد . بلكه
بالعكس با زبان شفقت و بردباري او را بايد متوجه خطايش سازيد نه آنكه تيغ قهر بر او كشيده تا از سبيل الهي دورتر و
دورتر شود.
موفق و پيروز باشيد
aftaberavan  - aftaberavan |1385-3-12 14:47:47
بادرود میخاهم مطالبی را در رابطه ظهور منجی عنوان کنم دوستان گرامی ایا تا بحال از خوذتان پرسیده اید وظیفه منجی
یا امام زمان چیست در تعالیم هر ایینی وظیفه اصلی منجی ها یا همان قاءم نجات مردم از انحرافات فکری و اخلاقی
میباشد و این هدف الهی برای اصلاح و سامان زندگی خود انسان میباشد حال اگر به بیانات تحریف کننده فقها و علما نظری
کنید در خواهید یافت که امام زمانی را که ایشان برای همه تعریف کرده اند دسیسه و تحریفی اگاهانه برایجلو گیری
ازاصلاحات اخلاقی و فکری مردم میباشد ایشان موءتقدند که امام زمان در اخر زمان ظهور میکند و جهان را با تعداد ۳۱۳
و یا ۳۵۶ نفر اصلاح کرده و عدالت را بر قرار میکند دریچه های علم را میگشاید و چندی بعد قیامت فرا رسیده و مردم برای
جزا اماده مگردند حال سخن من با شما خوانندگان عزیز است امام زمانی که قرار است در اخر زمان ظهور کند اصلاحات و
عدالتش ایا دیگر به درد زندگانی میخورد که قرار است چندی بعد از ان قیامت بزرگ واقع شود فقها و علما میگویند او
می آید تا عدالت را برقرار کند زیرا مردم ناعادل و حیوان صفت میگردند حا ما میگییم ایا امام زمان شما میخواهد
عدالت و خرد را بین ناعادلان و حیوان صفتان بگستراند اگر قرارسامان بشر است ایشان چرا اکنون ظهور نمیکنند تا
زندگی انسانی را سامان و روح ببخشند چرا ایشان مایل به ظهور در اواخر زندگانی بشری هستند ایا این دسیسه ای نیست که
مردم دیگر به بیانات منجیان و پیامبران بعد از اسلام گوش نسپارنددر بیشتر ادیان این تحریف وجود دارد و این مسءله
چیز جدیدی نیست قرن نوزدهم دوران نوجوانی و انقلابات فکری بشر است و بشر در قرن ۱۹ و بیست وارد دورانی متواوت با
گذته شد و درست در همین ایام نوای ملکوتی سازی برخواست که آوای خردو صلح را در هستی طنین میداد وچه کستنی که خود
را ازین برکت آسمانی دور ومحروم ساختند چه کسانی که واقییات را دیدند و انکار کردند بعنوان یک بهاءی از علما و
فقهای شیعه خواستار انم که ابتدا به سوالات ما جوابی منطقی بدهید و کمی در فقه و اصول اموزه های خویش نظر کنید و بعد
حکم و قضاوت کنید
سردبیر |1385-3-19 09:19:45
با آرزوی موفقیت تیم فوتبال ایران در جام جهانی آلمان!!__هیات تحریریه سایت نگاه
سردبیر  - اجازه! |1385-3-19 09:20:02
salam
dar daneshgah konferansi darbareye bahai daram mikhastam az shoma ejaze begiram ke az matalebe site toon mostaghiman estefade konam
*******************************************
******
استفاده از محتوای سایت بلامانع است با ذکر نام سایت
درور بر شما
در مورد پروژه خود بیشتر بنویسید.
سردبیر |1385-3-20 06:59:24
این یك پرسش است با پست الكترونیكی از طرف علیرضا (mr_mortazav@yahoo.co.uk)

باز هم سلام بر شمایی که حتی نام مرا هم
سانسور میکنید حال از مطالبم بگذریم که یه خط در میان گذاشته میشود.معنی آزادی بیان و بحث را از دیدگاه بهاییان
فهمیدم.خدا با پیامبرانش به زبان خودشان حرف زده با پیامبر شما عربی حرف زده که نماز و کتابتون به عربیه؟باب اول
خودش رو باب امام زمان سپس خود امام زمان و بعد پیامبر و در آخر هم خدای در زمین زندانی نامیده چرا؟چه ارتباطی بین
وهابیت از دل حنبلیها در سنیها و بهاییت از دل شیعه وجود دارد که در 160 سال گذشته به وجود اومده؟این بار اسمم و
مطالبم سانسور شه معلوم میشه که شما حتی از نام افراد مخالف هم فرار میکنید چه برسه به
جوابه سوالاشون.این سایت
برای همینه وگرنه ما که تمام وسایل ارتباط جمعی رو برای کامل ترین تبلیغ ها در
اختیار
داریم
************************************** ************
************************************ **************
علیرضا گرامی
خوشحالم از اینکه شما انواع
رسانه ها را در دست دارید.
لطفا از دادن شعار بی محتوا خودداری کنید. سایت نگاه روزنامهء کیهان نیست که هر مطلب غیر
علمی و بی خودی در آن درج شود. هیات تحریریه اولا تمام نظرات را دقیقا می خواند و ما آنهایی را نصب می کنیم که تکراری
نباشد و مطلب تازه داشته باشد. مثلا این ایرادات بی مورد شما تا بحال هفت یا هشت بار توسط شما آورده شده و درج شده و
جواب مفصل و کامل هم به آن داده شده است. در مورد سانسور هم حرف شما بی مورد است ما از سخنهای بی اعتبار بهائی ستیزان
کم نمی کنیم و اتفاقا بیشتر بهائیان هستند که از ویراستاری ما شکایت می کنند.حذف اسم و ایمیل هم سیاست سایت است تا
برای کسی اشکالی پیش نیاید و ایمیل تشخاص که در سایت به ما سپرده اند لو نرود و موجب دردسر برای شخصی نشود. این
ایرادات شما البته بطور گسترده در سایت جواب داده شده است.
پایدار باشید.
.

Tatiana |1385-3-20 11:47:37
با درود بسیار به شما بنده بسیار مایل هستم که تبریک بگویم اول به سردبیر وبعد به تمام گروه نگاه بخاطر بردباری
وصبری که نشان میدهند و بخاطر قدرت کلام محکمی که دارند فقط در مورد بعضی از کاربرها زیاد وقت میگذارند وقتی که
میشود برای کسانی که بی غرض واقعا میخواهند تحقیق کنند خدانگهدارتان
سردبیر |1385-3-20 14:32:05
این یك پرسش است با پست الكترونیكی از طرف علیرضا (mr_mortazav@yahoo.co.uk)

سر دبیر گرامی:من هیچ نگرانی از بابت آدرس
ایمیلم ندارم شما مطالب ابتدایی من رو با ذکر ایمیلم و نامم رو با انواع القاب گذاشتید تازه بعد از مدتی به فکر ما
افتادین؟ممنون ما مواظب خودمون هستیم شما لطف کنید در هیات تحریریتون ایمیل بهایی ها رو حفظ کنید.مطالب بی اعتبار
من هم 7 یا 8 بار که فرستادم کجا درج کردید؟حکم زنادر اسلام شلاق نیست اعدامه سنگساره تا مجازات اصلی توسط خداوند
انجام بشه اما ظاهرا در دین شما گناه زنا با 19 مثقال طلا پاکه؟مقبره جناب بهاالله در حلب بوده اما اکنون در
اسراییله در دین شما انتقال جنازه حرامه پس چرا جنازه به اسراییل منتقل شده؟لقب سر
رو انگلیسیها به کسایی میدن که
براشون خوش خدمتی کنه پس چرا به پیامبرتون دادن؟ خدا با پیامبر شما با چه گویشی سخن گفته آخه ایشون ایرانی
بودن.اگر بهایی یک دین تحقیقیه نه موروثی چرا دختری که با یکی از دوستان من میخواد ازدواج کنه خانوادش تهدید کردن
در صورت جدایی از دین بهایی اون رو طرد میکنن؟شما به این مطالب من جوبه قانع کننده برای خوانندگان سایت بدید تا من
بقیه سوالاتم رو ارایه کنم.

سردبیر  - حکم قرآن |1385-3-21 22:06:44
علیرضا نوشته است:
حکم زنادر اسلام شلاق نیست اعدامه سنگساره تا مجازات اصلی توسط خداوند انجام بشه اما ظاهرا در
دین شما گناه
زنا با 19 مثقال طلا پاکه*****
*************
علیرضای گرامی اشکال کار ما با شما اینست که مسلمین با قرآن آشنا
نیستند . من احتمال می دهم شما حکم زنای محصنه با غیر محصنه را در اسلام اشتباه خوانده اید. اگر حوصله کردید زحمت
بکشید و حکم رجم را در قرآن نشان بدهید! بهرحال مجازات زنای غیرمحصنه در اسلام سنگسار یا رجم نیست در اسلام حکم
زنا همان صد ضربه شلاق است (النور:2) فقط در اسلام گناه با صد ضربه شلاق پاک می شود و در دین بهائی مجازات اخروی
سنگینی دارد و این مطلب در کتاب اقدس آشکار گفته شده است. درود بر شما .
سردبیر  - مساله زنا |1385-3-22 07:05:09
این یك پرسش است با پست الكترونیكی از طرف علیرضا (mr_mortazav@yahoo.co.uk)

سلام به همگی.سر دبیر گرامی من فرق زنای محسنه
و زنای غیر محسنه رو میدونم عرض من هم این بود که در کتاب شما صحبت از پاکی زنا کار(محسنه با 19 مثقال طلاست.و چرا شما
بقیه سوالاتم رو جواب ندادید؟یکی یکی لطفا جواب ندید پشت سر هم باشه که کاربران گرامی دچار سر در گمی نشن.

سردبیر  - مجازات زنا |1385-3-22 07:05:56
علیرضا گرامی درود بر شما
اولا محصنه است نه "محسنه". محصِنه از حِصن می آید یعنی مردی یا زنی که در حصن ازدواج
باشند و ربطی به ریشهء حسن ندارد. همانطور که عرض کردم مجازات زنا بنابر قرآن رجم و سنگسار نیست شلاق است. در دیانت
بهائی به جای شلاق دیه داریم که مجازات این جهانی و دیه آن است . مجازات آن جهانی آن هم با خداست. اگر دیه شما را
نگران می کند در اسلام هم دیه داریم مثلا در مورد قتل غیر عمد. اگر شما با دیه مشکل داری چطور است که قتل غیر عمد در
اسلام دیه دارد؟ و گناه قتل یک شخص با پرداخت دیه پاک می شود؟ و بهرحال مجازات قرآنی زنا در قرآن شلاق است و در دین
بهائی دیه و عقوبت آن جهانی.
behrouz  - جواب علیرضا |1385-3-22 10:35:10
1علی رضا نوشته بود: حکم زنادر اسلام شلاق نیست اعدامه سنگساره تا مجازات اصلی توسط خداوند انجام بشه اما ظاهرا در
دین شما گناه زنا با 19 مثقال طلا پاکه؟2 مقبره جناب بهاالله در حلب بوده اما اکنون در اسراییله در دین شما انتقال
جنازه حرامه پس چرا جنازه به اسراییل منتقل شده؟ 3 لقب سر رو انگلیسیها به کسایی میدن که براشون خوش خدمتی کنه پس
چرا به پیامبرتون دادن؟ 4 خدا با پیامبر شما با چه گویشی سخن گفته آخه ایشون ایرانی بودن.5 اگر بهایی یک دین تحقیقیه
نه موروثی چرا دختری که با یکی از دوستان من میخواد ازدواج کنه خانوادش تهدید کردن در صورت جدایی از دین بهایی اون
رو طرد میکنن؟ 6 شما به این مطالب من جوبه قانع کننده برای خوانندگان سایت بدید تا من بقیه سوالاتم رو ارایه
کنم.

*****جواب: 1 حکم زنا در قرآن شلاق است. البته سنگسار حکم تورات است و توسط یهودیان جدید الاسلام به شرع مبین
وارد گردیده. به هر حال سنگسار عمل بسیار فجیع و غیر انسانی است و مایه افتخار هیچ امتی نیست که چنین حکمی را برای
زنا اجرا کنند. در دیانت بهائی برای زنا به جز 19 مثقال, عذاب اخروی وعده داده شده. 2 بهاءالله هرگز در حلب فوت نکردند.
3 پیامبر بهائیان لقب «سر» را هرگز نگرفته است. 4 خداوند اصولاً به زبانی گویش نمی کند بلکه وحی و الهام می رساند. به
هر حال اشکال شما را نمی فهم. لطفاً کمی توضیح دهید. 5 محض جدائی از دیانت بهائی به هیچ وجه موجب طرد نمیگردد. دوست
شما گویا اطلاع اشتباهی به شما داده است. و حال بر فرض محال درست بودن این مدعا - طرد کردن مرتدّ که بهتر از سر بریدن
و اعدام است.
این بود جواب قانع کننده ای که درخواست کرده بودید. تا انشاءالله سؤالات بعدی را بفرمایید. پیروز
باشید.
مقدم  - قابل توجه عليرضاي مهر |1385-3-23 11:41:52
عليرضاي محترم
استدلال بايد منطقي قوي داشته و داراي عبارات صحيح باشد ، تهمت و دروغ و سوء ظن ممكن است پايه هاي
استدلال فكري برخي از مردم باشد ولي همه خوانندگان سايت از جمله بنده و شما موافق هستيم كه در استدلال خود از گفتن
دروغ و تهمت خودداري كنيم . با كمال احترام و تاسف بايد عرض كنم پايه هاي اعتراضات شما كه به صورت متواتر آورده شده
ازهمين قسم اخير است . اين اعتراضات سرتاسر توهين آميز نسبت به دو ديانت الهي يعني بهايي و اسلام از ذهن فردي كه
كمال دشمني با اديان را دارد مي تواند تراوش كرده باشد كه اميدوارم كه آن ذهن متعلق به شما نباشد بلكه اين اعتراضات
وقيح كه بويي از احترام در آن شنيده نمي شود را احتمالا از كسي شنيده وبراي يافتن جواب در اين سايت آورده ايد .
البته مي توانستيد لحن كلام خود را مودبانه تر ازاين نيز بنويسيد. مطلب اول شما در باره زنا است . ابتدا عليرضاي
مهربان اين را بدان كه مسائل جنسي گواراترين حربه دشمنان ديانت بهايي بوده كه با آن سعي بسيار در آلوده كردن و
تخريب ذهنيت مردم دارند و متاسفانه برخي نيز بدون تحقيق صحبتهاي آن دسته نامهربان را حقيقت تلقي كرده و قلب و روح
خود را با اين افكار مي آزارند. عليرضاي مهربان نوشته اي كه " حکم زنادر اسلام شلاق نیست اعدامه سنگساره تا
مجازات اصلی توسط خداوند انجام بشه اما ظاهرا در دین شما گناه زنا با 19 مثقال طلا پاکه؟" گرچه پاسخ شما را ديگر
دوستان نيز داده اند ولي متاسفانه تاثير سوء افكار ناشايست در فكر شما سبب شده كه مطالب را بدون بررسي ، مجددا
انكار نمايي . عليرضاي مهربان با دقت توجه كن ، طبق حكم كتاب آسماني قرآن در سوره نور آيه دوم حكم زنا در اسلام شلاق
است. لذا عبارت اول جمله ات كه آورده اي " حکم زنادر اسلام شلاق نیست " انكار آيه اي از قرآن است . عليرضاي مهربان
در ايمان كسي كه اين عبارت را به تو آموخته ترديد كن و ببين چطور با اظهار ادعاي مسلماني ، منكر آيات قرآن شده و آن
نفي مي كند قطعا كسي كه آيه اي از قران را كه نازل شده نفي كند نمي تواند مسلمان باشد. لذا دشمني او با ديانت بهايي
نه از سر دينداري كه از سر بي ايماني اوست . عبارت دوم و سوم جمله ات كه نوشتي " اعدامه سنگساره تا مجازات اصلی
توسط خداوند انجام بشه" اينها هيچكدام در قرآن مجيد نيامده است . عليرضاي عزيز شايد شما مانند بسياري ديگر از
هموطنان عزيز مسلمانمان ندانيد كه در قران براي زناي محصنه حكمي نازل نشده ( البته صحبت در باره علت و حكمت عدم
نزول اين حكم ، خارج از بحث ماست و جايش اينجا نيست ) . و علما براي جلوگيري از تدني ملت اسلام اين حكم يعني سنگسار
كردن را در ديانت اسلام بدعت نهادند كه قطعا مبتني بر نواياي صالحه ايشان بوده است . اما به آنكسي كه چنين بي
ادبانه و گستاخانه بر حكم ديانت بهايي كه تازه آن را هم نيز غلط نوشته است و اعتراض كرده بگو اگر با مقداري طلا
گناه شسته شود ( كه البته در ديانت بهايي چنين نيست ) بهتر است يا آنكه با عدم نزول حكمي به اين مهمي، براي
بوالهوساني مانند اواين امر حلال شده باشد ! عليرضاي گرامي ديديم كه در قرآن حكمي براي زناي محصنه نيست و حكم
سنگسار منصوص كتاب الهي نيست و فقط صد تازيانه براي زناي غيرمحصن است و عبارت سوم ايراد شما كه نوشته اي " تا
مجازات اصلی توسط خداوند انجام بشه" نيزهيچ منبعي و منشايي در قرآن ندارد و خداوند درهيچ كجاي قرآن نمي فرمايد
كه در آخرت مرتكبين اين عمل شرم آور را مجازات خواهد نمود. عليرضاي گرامي در ديانت بهايي زناي محصن و غير محصن هر
دو حرام شده است . جريمه اي را كه حضرت بهاالله مقدر فرموده اند براي زناي غيرمحصن است و تعيين مجازات مربوط به ساير
تخلفات جنسي از جمله زناي به عنف به تصميم بيت العدل اعظم محول شده است . آن جريمه مادي به اين صورت است كه بار اول
نه (9) مثقال بار دوم 18 مثقال بار سوم 36 مثقال الي آخر دو برابر جزاي سابق است كه به بيت العدل اعظم پرداخت ميشود. غير
از اين جريمه مادي خداوند در كتاب مستطاب اقدس در باره زاني و زانيه فرموده است " و في الاخره قدر لهما عذاب مهين
" يعني براي آن دو فرد خاطي سواي اين جريمه دنيوي در جهان آخرت عذابي خوار كننده مقدر كرده است .لذا با دادن جريمه
مادي گناه پاك نميشود. اما جنبه مادي اين جريمه نيز از نقطه نظر تشهير و رسوايي است. اگر خداي نكرده فردي مرتكب اين
عمل شرم آور گردد پس از اخذ اين جريمه ، در دفتر محاسبات بيت العدل اعظم ثبت شده و در آخر سال كه بيت العدل اعظم
بيلان خود را در شرق و غرب عالم منتشر مي كند اسم آن دو فرد خاطي درزمره اشخاصي كه جريمه داده اند اعلان جهاني ميشود
. آيا اين تشهير و رسوايي با اين شدت و حدت و وسعت و بيچارگي و بدبختي كه در پي آن دارد مي تواند جريمه اندكي به حساب
آيد ؟ البته وقتي افراد بدانند چنين عمل زشتي چنين رسوايي جهاني در پي دارد مسلما براي حفظ آبروي خود مرتكب اين عمل
نخواهند شد . عليرضاي عزيز مطلب طولاني شد ابتدا مايلم كه نظر و ديدگاه شما را بدانم تا انشاالله به بررسي
سايرمطالب مندرج در نوشته ات بپردازيم .موفق و پيروز باشي.
علیرضا  - لقب سر |1385-3-24 09:06:18
این یك پرسش است با پست الكترونیكی از طرف علیرضا (mr_mortazav@yahoo.co.uk)

با سلام.به سر دبیر گرامی و استاد بزرگ آقا
بهروز.بهروز خان شما ظاهرا یا تازه وارد معرکه شدی یا کلا بی اطلاع هستی.چون اگر به جوابهای سردبیر سایت مراجعه کنی
میبینی که ایشون خودشون اعلام داشتند که لقب سر به جناب بهالله داده شد اما ایشون استفاده نکردن پس شما ادعایی نکن
که جوابیه سر دبیر رو زیر سوال ببری چون ممکنه خوانندگان گرامی دیگه به جوابیه های سردبیر اعتماد نکنن.برای اطلاع
شما آقا بهروز عرض کنم جناب بهالله در شهر حلب سوریه مرحوم شدن که سر دبیر هم به این موضوع اشاره کردن اما مقبره
ایشون الان در اسراییله پس با توجه به حرام بودن انتقال جنازه در دین
بهایی این کار چه توجیهی داره؟با تشکر منتظر
جواب سوالاتم هستم.
*************************************** ***********
************************************* *************
علیرضا گرامی البته سخن بهروز
درست است و حضرت بهاءالله نشان شوالیه را دریافت نکردند بلکه حضرت عبدالبهاء بودند که دریافت کردند. همانطور که
نوشته ای ایشان از آن ابدا استفاده نکردند و در ضمن مروری بر اسامی شوالیها های دولت انگلستان تعداد بیشماری
شخصیتهای فرهنگی و علمی را معرفی می کند. مضافا هیچ دولتی به عمال دست نشانده و جاسوس خود نشان افتخار نمی دهد که
آنها را را لو بدهد بلکه بر عکس هویت و کنشهای آنها را مخفی و نهان نگاه می دارد.

Tatiana |1385-3-24 10:41:33
آقای علیرضا لطفا بفرمایید در کجا سر دبیرمطالب شما را تایید کردند? منکه هر چه گشتم چنین چیزی که شما گفتید پیدا
نکردم ! در ضمن میخواستم ازتون سوال کنم این حلب که شما اینقدر اصرار دارید که بقول خودتون جناب بهالله درآنجا
مرحوم شدند در کجاست وایشان چگونه به آنجا رفتند? خوب بود که در ضمن میفرمودید این اطلاعات را از کدام منبعی آورده
اید
سردبیر  - علیرضا |1385-3-24 10:57:39
این یك پرسش است با پست الكترونیكی از طرف علیرضا (mr_mortazav@yahoo.co.uk)

سر دبیر گرامی با سلام.پیشنهاد میکنم بخاطر
اینکه کسانی که تازه وارد این سایت میشوند و وارد بححث بدانند سر رشته کار کجاست و امکان دسترسی به تاریخهای قبلی
را داشته باشند.چون در مورد همین بحث لقب سر و استفاده نکردن جناب بهالله با یک دوستی مفصل بحث کردید همچنین
پناهندگی ایشون به سفارت روس که گفتید چون شوهر خواهر ایشون در سفارت کار میکرده از تحویل ایشون به مقامات وقت
خودداری کردن که اینها هیچ کدوم قابل دسترسی نیست یا من نمیتونم.این امکان در صفحه نقدها و نظرها بوجود بیاد که
مراجعین بتونن به تاریخهای قبل در صفحات قبل برگردن تا امکان بهره برداری از بحثای
دوستان باشه.جهت استناد به
سوالها و جوابهای شما.
سردبیر |1385-3-24 10:57:49
این یك پرسش است با پست الكترونیكی از طرف فريد (fn1346@yahoo.com)

سردبير محترم سايت نگاه الله ابهي
با تشكر فراوان
از زحمات شما و ساير همكاران محترم و عزيز ، انتقادي از شما سرور گرامي داشتم .
در ذيل نامه عليرضا به بهروز در خصوص
دفن رمس مطهر حضرت بهالله كه از قول شما نوشته در حلب سوريه به خاك سپرده شده و سپس به اسراييل اورده اند چرا شما
هيچ پاسخي نداده ايد و اين مسئله را انكار نكرده ايد ؟ كه سكوت شما ، تاييد هذيات عليرضا است و اين امر نيز باعث
مشوش شدن ذهن خوانندگان سايت ميشود.
قربان شما
24 خرداد 1385

***************************
درست می فرمایید بیان ایشان نادرست
است
Tatiana |1385-3-24 15:23:53
جناب علیرضا مثل اینکه این خود شما هستی که سر رشته کار را ازدست داده ای قربان محبتت شما جواب سوال بنده را بده
وگرنه موضوع را عوض نکن سوال بنده در مورد لقب سر نیست بلکه درباره محل حلب و چگونگی رفتن حضرت بهالله به آنجا بود و
ماخذ اصلی این اطلاعات
سردبیر  - مساله حلب |1385-3-24 20:17:23
این یك پرسش است با پست الكترونیكی از طرف فريد

سردبير محترم سايت نگاه
با تشكر فراوان از زحمات شما و ساير
همكاران محترم و عزيز ، انتقادي از شما سرور گرامي داشتم .
در ذيل نامه عليرضا به بهروز در خصوص دفن رمس مطهر حضرت
بهالله كه از قول شما نوشته در حلب سوريه به خاك سپرده شده و سپس به اسراييل اورده اند چرا شما هيچ پاسخي نداده ايد
و اين مسئله را انكار نكرده ايد ؟ كه سكوت شما ، تاييد هذيات عليرضا است و اين امر نيز باعث مشوش شدن ذهن خوانندگان
سايت ميشود.
قربان شما
24 خرداد 1385
******************************************** **********
فرید گرامی با درود بر شما. متاسفانه بنده
دوبار این نظر ایشان را جواب دادم ولی باز هم این مساله تکرار شده است. البته صد البته بنا بر صدها شاهد تاریخی حضرت
بهاءالله در عکا فوت نمودند و در همان مکان و در همان بیت نیز مدفون هستند. مساله حلب از مسایل ردّیه ای است ولی
ارزش علمی ندارد. چقدر خوب بود اگر علیرضا می گفت که این مطلب را از کجا اقتباس کرده است.--سردبیر
سردبیر  - مساله زنا |1385-3-26 00:33:20
این پاسخ دیروز رسید: با درود بر همه! علیرضا با آنکه نه از آئین بهائی اطلاعی دارد و نه دانش درستی از اسلام دارد
شاید تنها بخاطر تقلید بر ائین بهائی خرده می گیرد. اما اعتراضات نادرستش قبلا در همین سایت نگاه پاسخ داده شد و
ایشان هم نتوانستند به آن پاسخها خدشه ای وارد آورند. اما بعد از چند هفته دوباره یا سه باره همان اعتراضات را مطرح
می کنند گویی که اصلا بحثی در این مورد نشده است. این مطلب بسیار ناگوار است زیرا نشان می دهد که بهائی ستیزان
کوچکترین علاقه ای به حقیقت ندارند و با آگاهی کامل، چشم و گوش و ذهن خود را بسته اند و در نتیجه واقعا هم جوابی را
نمی بینند و نمی فهمند و مانند دستگاهی فاقد اندیشه به تکرار پیاپی سخن خود می پردازند. از آن گذشته ایشان معمولا
هرچه می نویسند نادرست است. آخرین اعتراض علیرضا مربوط به حکم زنا بود. ایشان هرچه نوشتند غلط بود: نوشتند که بر طبق
کتابهای بهائی با پرداخت نوزده مثقال طلا، زنا "پاک" می شود. البته این واژه ها و "غسل توبه و پاک شدن" از
اصطلاحات اسلامی است و اصلا بهائیان اینگونه سخن نمی گویند و علیرضا نشان می دهد که آنچه می گوید افتراست که تنها
از یک ذهن خوگرفته به فرهنگ اسلامی می توانسته تراوش کند. البته علیرضا نه اسم کتاب بهائی را که در آن صحبت از این
"پاک شدن" شده باشد را می دهد و نه به مآخذی اشاره می کند چرا که هر گز در هیچ اثر بهائی چنین حرفی نیامده است.
حال اگر در ایشان ذره ای انصاف بود ایشان از بهائیان به خاطر این افترا عذر خواهی می نمود. اما البته ما چنین توقعی
نداریم. البته نه تنها در نوشته های بهائی صحبتی از چنین پاک شدنی نیست بلکه عکسش هم بارها تاکید شده است. همین
جمله علیرضا اشتباه دیگری هم دارد یعنی بخلاف نوشته او، جریمه مربوطه، نه نوزده مثقال طلا بلکه ضریبهائی از نه
مثقال می باشد و هرگز نوزده نخواهد بود. بعد غلطهای دیگری می نویسد که توسط دوستان دیگر توضیح داده شد. در اینجا من
می خواستم چند مطلب دیگر را مورد بحث قرار بدهم و نشان بدهم که خود حکم زنا در اسلام اثبات می کند که اکنون دوران
اسلام به پایان رسیده است و افرادی مانند علیرضا حتی در این بحث هم از کاروان تاریخ به دور افتاده اند.
نکته اول:
نمیدانم چگونه علیرضا بر آثار بهائی بخاطر حکم زنا اعتراض میکند٠ این مطلب بسیار عجیب است٠ علّت این امر اینست که
افرادی مانند علیرضا بنا به اعتقاد قاطعانه شان به اصول شیعه، هوادار سر سخت اصل صیغه یا متعه می باشند٠ بگذریم از
این مطلب که اکثریّت مسلمانان جهان، علیرضایان را که دست به صیغه میزنند زانی دانسته و ایشان را مشمول حکم سنگسار
کردن میدانند٠ شاید بهتر باشد قبل از حمله بر بهائیان، علیرضا اکثریّت مسلمانان را متعاقد کند که او حامی زنا
نمیباشد٠ امّا از این مطلب هم بگذریم٠ مسئله اینست که کسانی که رابطه جنسی هر زن و مردی را با خواندن یک جمله، و
تعیین "اجرت" زن، و مدّت ارتباط جنسی که می تواند حتی یک ساعته باشد را امری اخلاقی و موافق عفت و عصمت
میدانند، چگونه به خود اجازه میدهند که در مورد مسئله زنا به بحث بپردازند٠ از ان گذشته، برخی از انواع ازدواجها
هم از نقطه نظر علوم اجتماعی تفاوت چندانی با فحشا و روسپیگری ندارند. یعنی جامعه ای که زن ستیز باشد و زن را از
حقوق گوناگون ممنوع کند و اورا در چارچوب دیوارها زندان کند و اورا به حد یک برده در بیاورد، در آن صورت ازدواج را
به شکل یک تحمیل اجباری و نوعی پذیرش بردگی برای خاطر یک اجرت و رفع نیاز مالی تبدیل کرده است. این چنین برداشت از
زن و ازدواج، خود بزرگترین نوع فحشا در جامعه است، فحشایی که در ان گناهکار همان مردان زن ستیز می باشند که بر زنان
ستم می کنند و اورا از حقوق انسانی خود ممنوع می کنند. این مسئله، که زنان، ناقص العقل و ناقص اﻻیمان وناقص الحظّ
(یعنی ناقص در بهره اجتماعی) میباشند، از اصول اعتقاد اسلام و تشیّع است و احکام ازدواج نیز طبیعتاً متاٌثر از اصل
میگردد٠ بهمین دلیل،بسیاری از فقها و حتّی فلاسفه اسلامی نیز ازدواج را یک رابطه مالکیّت تلقّی کردند که در واقع
زن را برده مرد دانسته و برای شوهر نسبت به زن خویش، مالکیّت قائل شدند٠ بعنوان مثال، بزرگترین فیلسوف تاریخ اسلام
و ایران، یعنی ابن سینا هم همین عقیده را دارد و در نتیجه در آخر شاهکار خود، یعنی الهیّات شفاء بیان میکند که چون
زن کم عقل و مطیع هوی و غضب است باید که جامعه به حکم قانون او را پنهان و در پس پرده قرار دهد و چون زن نمی تواند اهل
کسب باشد، شوهر مخارج زن را میپردازد و لذا زندگی زن وابسته به شوهرش میباشد، پس به این جهت شوهر مالک زن است در
حالیکه زن مالک مرد نیست و بخاطر همین مالکیّت است که مرد میتواند و حقّ دارد که تا ٤ زن بگیرد، در حالیکه عکس این
امر صادق نیست٠ عین سخن ابن سینا را در اینجا درج می کنم: "فانّها بالحقیقه واهیة العقل، مبادرة الی طاعة الهوی
والغضب٠٠٠ فبا لحری ان یسنّ علیها فی بابها التستّر و التخدّر، فلذلک ینبغی ان ﻻتکون المرأة من اهل الکسب
کالرجل، فلذلک یجب ان یسنّ لها ان تکفی من جهة الرجل، فیلزم الرجل نفقتها٠ لکن الرجل یجب ان یعوض من ذلک عوضاً، و
هو انّه یملکها و هی ﻻ تملکه، فلا یکون لها ان تنکح غیره، و اماالرجل فلا یحجر علیه فی هذاالباب٠" (الهّیات شفاء
جلد دوّم ص ٤٤٩ – ٤٥١)
نکته دوم این است که اصولا ساختار نظام قانونی و جزائی دیانت بهائی با نظم قانونی و جزائی
ادیان گذشته تفاوتها ی عمده ای دارد٠ اولاً، در نظام قانونی و جزائی ادیان قبل، تخطّی از هر هنجار و قاعده اجتماعی
جرم و جنایت علیه خداوند و در واقع تعدّی به "حقوق الله" تصوّر میشدو لذا مجازاتهای سرکوبگر و سنگینی در مورد
آنها وجود داشت٠ امّا با پیشرفت بشر و تکامل جوامع وظهور اندیشه حقوق بشر، آدمی از مرحله کودکی خویش خارج شده و لذا
بسیاری از مسائلی که قبلاً جرم و جنایت تصوّر میگردید، دیگر امری خصوصی و وجدانی و وابسته به تصمیم فردی تلقّی
میگردد٠ دوم آنکه، مجازاتها تا حدّ امکان با جرم تطابق داشته و از مجازاتهائی که نیازمند قطع اعضاء بدن یا شکنجه
انسان باشد جلوگیری میشود٠ این اصول زیر بنای مفهوم قانون و جزاء در آئین بهائی را تشکیل میدهد٠ بهمین جهت اولاً
حکم ارتداد بطور کامل از صحنه جرم و جزاء خارج شده و اصولاً این واژه مطرود میگردد٠ در آئین اسلام، همه فقها اتفّاق
نظر دارند که بر اساس احادیث گوناگون، کسی که مسلمان بوده و آنگاه تصمیم به تغییر دین دهد را باید کشت٠ به عبارت
دیگر، در تعبیر فقهاء از فقه اسلام، نه اصل تحرّی حقیقت و نه اصل آزادی دین و عقیده و نه اصل آزادی سخن در اسلام
وجود ندارد و علّت این امر هم این است که آئین مقدّس اسلام متعلّق به دورانی از تکامل بشر می باشد که هنوز آدمی به
مرحله رشد و بلوغ نرسیده است و به همین جهت اگر چه در برخی از آیات و احادیث از لزوم کاربرد خرد و تحقیق بعنوان
مطلبی مطلوب سخن رفته است اما این مطلب بشکل اصل قانونی در نیامده و بالعکس کاربرد خرد و تحقیق قابل قبول است بشرط
آنکه به اعتقاد به اسلام منجر شود و بالعکس، اگر تحقیق، به نفی اعتقاد به خدا و دین و یا اسلام منجر شود، باید
پژوهشگر را به قتل رساند٠ همین اصل اجبار و قهر در اصل جهاد نیز منعکس میگردد و در نتیجه هر وقت که مسلمانان قدرت
یابند باید کشورهای غیر مسلمان را، که بآن دارالحرب میگویند، تصّرف کرده و حکومت اسلامی را بر ایشان تحمیل کنند، و
در عین حال بر غیر مسلمانانی که اهل کتاب بوده و حاضر به انقیاد به حکومت اسلامی بشوند، باید مالیات اضافی یا جزیّه
تحمیل نمود و ایشان را از حقّ تبلیغ دیانت خود یا اجرای مناسک خود بصورت آشکار ممانعت نمود٠ آشکار است که نه اصل
تساوی حقوق انسانها و نه اصل آزادی عقیده و نه اصل آزادی سخن و فکر، هیچیک درتعبیر فقهاء از آئین مقدّس اسلام وجود
ندارد و البتّه در آن زمان هم جز این نوع نظام قانونی امکان پذیر نبود٠ ولی با ظهور دیانت بهائی، بشریّت وارد
مرحله بلوغ خود میگردد و لذا تقدّس انسان، سرآغاز فلسفه قانونی بهائی است و در نتیجه هم اصل ارتداد لغو میگردد و هم
اصل جهاد و هم اصل جزیّه و هم دیگر نابرابریهای حقوقی. علاوه بر اینکه حیطه قانون و جزاء در امر بهائی محدود میگردد
و بجای نفی حقوق بشر، نظام قانونی بهائی حافظ و حامی اصل حقوق ﻻینفکّ آدمیان میگردد، یک تفاوت دیگر نیز در این
نظام الهی به وحی الهی محقّق میشود٠ بدین ترتیب که مجازاتهای سرکوبگر بشکل قطع اعضاء بدن و یا شکنجه ممنوع میگردد٠
بعنوان مثال حکم دزدی در آئین مقدّس اسلام مبتنی بر قطع دست در دفعه اوّل و قطع پا در دفعه دوّم است٠ آشکار است که
قطع دست و پا نه با دزدی انطباق داشته و نه مسئله دزدی را حلّ میکند٠ دزدی باین علّت بد است که یک فرد بدون آنکه کار
کند و تولید نماید، از حامل دسترنج دیگران استفاده کند٠ امّا با قطع دست و پای دزد تنها اتّفاقی که میافتد اینست که
جامعه موظّف میگردد تا به آخر عمر دزد مخارج او را بپردازد، یعنی دزدی توسّط او را تداوم بخشد٠ امّا در این مرحله
از تکامل بشر، رحمت الهی مستلزم آنستکه به دزد فرصت داده شود که اصلاح گردد و برای اینکار، هم حبس و هم تبعید معقول
است، امّا قطع اعضاء بدن دیگر عملی نیست.
نکته سوم: حال وقت آنست که مسئله مجازات زنا در آئین بهائی را مستقیماً
مورد بررسی قرار بدهیم٠اوّلین نکته ای که باید بآن توجّه کرد تحریم مطلق زنا در آئین بهائی است٠ این امر بحدّی
اهمیّت دارد که شارع بهائی در کتاب اقدس، در واقع پس از بحث در مورد عبادات (نماز و روزه)، اوّلین حکم خود را باین
ترتیب بیان میفرماید: "قد حرّم علیکم القتل و الزنا ثمّ الغیبة والافتراء٠" ( براستی حرام شده است بر شما قتل و
زنا و آنگاه غیبت و افتراء.) این اوّلین حکم قانونی حضرت بهاءالله در کتاب اقدس است که زنا و قتل را اوّلین محرّمات
قرار فرموده و آنگاه بلافاصله از حرمت غیبت و افتراء سخن میفرمایند٠ در آیات گوناگون کتاب اقدس بحثی مفصّل در
خصوص تقدّس اصل خانواده صورت میپذیرد و بدین جهت مسئله زنا از نظر جزائی نیز مورد بحث قرار میگیرد٠ در مورد زنای
دختر و پسر، حکم جزائی صادر شده است، امّا این حکم بهیچوجه تنها جریمه نقدی نیست بلکه این جریمه نقدی وسیله ای است
برای حکم اصلی و آن اینست که بفرموده حضرت عبدالبهاء "این جزا بجهت آنست تا رذیل و رسوای عالم گردد و محض تشهیر
است و این رسوائی اعظم عقوبت است" (گنجینه حدود و احکام – ص ٣٠١)٠ در عین حال چنانکه دیدیم، در کتاب اقدس تاٌکید
میگردد که علاوه بر این مجازات دنیوی، مجازات دهشتناک اخروی نیز شامل حال زانی و زانیه میگردد٠ نظام قانونی بهائی
در چارچوب نظام اخلاقی و فرهنگی بهائی قابل فهم است٠ اصولاً راه اصلی مبارزه با جرم و جنایت در دیانت بهائی کشتن و
حبس و آزار یعنی مجازات نیست، بلکه پیشگیری از وقوع جرم و جنایت است٠ بنابراین اگرچه مجازات ﻻزم است (همانطور که
حضرت بهاءالله میفرمایند: "مربّی عالم عدل است چه که دارای دو رکن است، مجازات و مکافات"، امّا مجازات تنها
موقعی میتواند مؤثر باشد که در چارچوب یک فرهنگ متخلّق و پایبند به ارزشهای اخلاقی و روحانی صورت پذیرد و الّا
مجازاتهای سنگین و زندانهای طولانی نیز قادر به جلوگیری از بزهکاری نخواهد بود٠ شیوع وحشتناک اعتیاد به مواد
مخدّر در ایران فعلی علیرغم مجازاتهای سنگین، یکی از شواهد همین اصل میباشد٠ بهمین جهت، عامل اصلی که در آئین
بهائی تاٌکید میشود وجود عدالت اجتماعی در جامعه، تربیت اخلاقی و فرهنگی مردم و رواج فرهنگ تساوی حقوق، وداد و
الفت و یگانگی و احترام به تقدّس همه انسانها و حقوق همگان میباشد٠ بالعکس نظام قانونی مبتنی بر انواع و اقسام
تبعیضات حقوقی و فرهنگ تکفیر و تفسیق و دشنام و چماق است که سر چشمه همه نوع تعدّی و ظلم و جرم و جنایت در جامعه
میگردد٠ بنابراین در جامعه بهائی بخاطر فرهنگ روحانی و اخلاقی آن، که نفس جرم بزرگترین مجازات برای فرد تلقّی
میشود، است که رسوائی حاصل از تشهیر بزرگترین مجازات ممکن برای زنا میباشد٠ امّا با وجود آنکه مجازات زنا بسیار
سنگین معیّن شده است، این مجازات مربوط به زنای غیر محصن و غیر محصنه (دختر و پری که ازدواج نکرده اند) است و در مورد
زنای مرد و زنی که ازدواج کرده اند بسیار سنگین تر خواهد بود، امّا تعیین این مجازات را بخاطر ارتباط آن با دیگر
نهادهای اجتماعی، از جمله خانواده و ازدواج، بر عهده جامعه گذارده اند که بصورتی دموکراتیک و مبتنی بر نیازها و
شرایط اجتماعی، مجازات را بصورتی مقرر نمایند که هم بنحو مؤثر مانع و رادع این گناه گردد و هم آنکه با قوانین و
مقتضیّات حقوق بشر تناقض نداشته باشد٠ در واقع همین مسئله زنا و مجازات آن بخوبی اثبات میکند که احکام آئین مقدّس
اسلام دیگر با نیاز و شرایط و ساختار اجتماع وعلم و تمدّن سازگار نبوده و لذا بحکمت الهی وقت آن رسیده است که این
قوانین عوض گردد٠ توضیح آنکه نه تنها مجازات سنگسار کردن مرد و زن زناکار امروزه دیگر امری عقلانی و منطبق با حقوق
بشر نمیباشد، و اصولاً هم فرصتی برای اصلاح اخلاقی و جبران مافات به مرد و زن گناهکار نمیدهد، و چنین مجازاتی درس
خشونت و توحّش و قساوت به ناظران و شرکت کنندگان در این عمل میدهد، امّا مسئله اینست که چگونه میتوان وقوع زنا را
ثابت نمود و شیوه قانونی و قضائی برای اثبات زنا و یا اثبات تجاوز به عنف چه میباشد! قرآن کریم در این مورد حکمی
کاملاً مشخّص و معیّن داده است که توسّط احادیث گوناگون و فقهاء صاحب نظر بتفصیل مورد بحث قرار گرفته است٠ خلاصه
مطلب اینست که باید ٤ مرد شاهد عادل به چشم خود وقوع زنا را مشاهده کنند و این مشاهده باید مشاهده نفس عمل باشد که
بقول فقهاء باید دخول آلت جنسی مرد را در درون آلت جنسی زن مانند دخول "میل در مکحله" به چشم خود ببینند و آنگاه
شهادت به این مطلب دهند٠ بر طبق قرآن کریم، اگر کسی دیگری را متّهم به زنا و یا تجاوز جنسی کند ولی نتواند ٤ شاهد
عادل مرد بیاورد، آنوقت او و هر شاهد دیگر (اگر کمتر از ٤ مرد باشند) را باید ٨٠ ضربه تازیانه زد٠ واضح است که این
حکم به این معنی است که هرگز زنا اثبات نخواهد شد٠ تنها راه اثبات زنا اقرار متّهم است٠ بهمین ترتیب، اگر زنی مورد
تجاوز جنسی قرار گیرد، بهیچوجه راهی برای کیفر متجاوز نیست، چون اگر آن زن بیگناه نتواند ٤ شاهد عادل که تجاوز را
بچشم خود دیده اند حاضر نماید، آنوقت آن زن را باید دروغگو تلقّی نمود٠ امّا در عین حال، یک راه دیگر برای اثبات
زنا محقّق است و آن اینکه زن حامله شود٠ بنابراین در این شرایط اگر زن توسّط مرد یا مردان بی شرفی به عنف مورد تجاوز
قرار گرفته باشد، و آن زن حامله شود، این امر ثابت میکند که زن زنا کرده و لذا اگر مزدوج باشد باید سنگسار شود، در
حالیکه متجاوزان هیچگونه دلیلی علیه آنها وجود نداشته و هر گونه اتّهامی بآنها دروغ قلمداد خواهد شد٠ امّا آئین
مقدّس اسلام در زمانی ظاهر شد که هنوز دانش بشر در مرحله طفولیّت بود٠ امروزه دنیا عوض شده است٠ بعنوان مثال، اگر
زنی مورد تجاوز قرار گرفته باشد، از طریق بررسیDNA براحتی میتوان بنحوی علمی متجاوز را مشخّص نمود و مورد مجازات
قرار داد٠ علّت اینکه قرآن کریم راه اثبات زنا را صرفاً از طریق شهادت ٤ شاهد عادل مرد قرار داده و این امر را مشروط
به تصمیم گیری دموکراتیک جامعه بر اساس تحوّل علم و دانش و شرایط اجتماعی و ساختاری ننموده این است که خداوند
بخوبی آگاه بود که آئین اسلام قبل از آغاز قرن بیستم بانتها رسیده و احکامش توسّط شرع جدید خداوند نسخ خواهد
گردید٠ در اینجا میبینیم که حکمت کتاب مستطاب اقدس که در نیمه قرن نوزدهم نازل میشود تا چه حد الهی و متعالی است٠
کتاب مستطاب اقدس جزئیّات مربوط به زنا را محوّل به بیت عدل میفرماید و فقط اصل حرام بودن زنا را مورد تاٌکید قرار
میدهد٠ حتّی در زمان حضرت بهاءالله نیز آزمایش خون و آزمایش DNA برای کشف علمی این مسئله وجود نداشت٠ امّا حضرت
بهاءالله، بجای وضع یک روش انعطاف ناپذیر در مورد راه اثبات زنا، تاٌکید فرمودند که "چونکه هر روز را امری و هر
حینی را حکمی مقتضی، لذا امور به وزرای بیت عدل راجع تا آنچه مصلحت وقت دانند معمول دارند"٠ آیا این وسعت نظر
حکایت از آن نمیکند که این آئین، آئینی الهی و مبتنی بر وحی ربّانی است؟ پس چنانکه دیدیم، اگرچه زنا در اسلام
تحریم شده است، امّا راه اثبات زنا مشروط به محال است٠ بنا براین، بنا بر طبق استدلال افرادی مانند علیرضا، باید
خدای نکرده بگوئیم که اسلام در واقع زنا را تشویق میکند زیرا مجازات زنا را معوّق به شرط محال کرده است. بر خلاف
تصوّر علیرضا، قرآن کریم در مورد زنای محصن و محصنه حکمی ندارد٠ این تصوّر که حکم اسلام در مورد زنای محصن و محصنه
سنگسار کردن است، صرفاً در احادیث بیان شده است و مطلقاً در قرآن کریم نیست٠ امّا در قرآن کریم آیات مربوط به زنا
سه مطلب و سه حکم مختلف را بدست میدهند٠ در یک حکم، قرآن در سوره نساء، آیه ٢٠ بیان میکند که اگر زنی زنا کرد باید او
را در خانه محبوس کرد تا بمیرد٠ البتّه در مورد مردی که زنا کند چنین حکمی وجود ندارد٠ در یک حکم قرآن کریم در سوره
نساء آیه ٣١ فرمان میدهد که اگر دو نفر مرتکب فحشاء شدند، باید هر دو را آزار داد ولی اگر توبه کنند باید آنها را
رها کرد. سوّمین حکم قرآن، در سوره نور آیه ٢، اینست که باید زانی و زانیه را صد ضربه شلّاق زد٠ مفسّرین و فقهاء
برآنند که این حکم سوّم ناسخ احکام گذشته است٠ به همچنین فقهاء بر آنند که این آیه حکم مربوط به زنای زن شوهر دار را
(حبس در خانه اش تا بمیرد) که در سوره نساء آمده است نسخ کرده است، ولی در عین حال این مجازات صد تازیانه مربوط به
زنای غیر محصن و محصنه تلقی شده است٠ حقیقت اینست که حکم قرآن کریم در مورد زنا اصلاً مشخّص نیست٠ اگر استدلال و
تفسیر فقهاء را بپذیریم، در آنصورت حکم زن شوهر دار زانیه نسخ شده است، امّا بجای آن حکم دیگری در قرآن کریم نیامده
است٠ امّا این حرف حرف عجیبی است٠ اگر حکم سوره نور، یعنی صد تازیانه، مربوط به زنای غیر محصن و غیر محصنه است در
آنصورت این حکم نمیتواند ناسخ حکم سوره نساء باشد که زن شوهر دار را محکوم به حبس ابد کرده و در مورد مرد مزدوج زانی
حکمی ندارد٠ اگر هم ناسخ آن تلقّی شود ( که این امر منطقی بنظر نمیرسد) در آنصورت مجازات زنای غیر محصن و غیر محصنه
نسخ شده است بی آنکه قرآن کریم بجای آن حکمی بدست بدهد٠ سؤال دیگر آن است که چگونه میتوان یک حدیث ناسخ حکم قرآن
باشد؟ یعنی قرآن کریم در مورد زنا حکم حبس ابد به زن و یا حکم صد تازیانه به مرد و زن داده است و چگونه میشود که
باستناد یک حدیث، که دستور سنگسار کردن زانی و زانیه را میدهد حکم قرآن را منسوخ حساب نمود؟ این مطلب جالب توجّه
است که در سوره نور ذکر مستقیمی از اینکه صد تازیانه مختصّ به زنای غیر محصن و غیرمحصنه است نمیباشد و تخصیص این
حکم به این نوع زنا صرفاً بر اساس تفسیر آیات قرآن میباشد٠

سردبیر |1385-3-26 13:03:48
علیرضا می نویسد که در دیانت بهائی جابجایی مردگان حرام است پس چرا شما جسد بهاءالله را که در حلب وفات کرد و دفن شد
بعدآ به اسرائیل آورده اید. پاسخ به این اعتراض یک لبخند و سر تکان دادن است. بهائی ستیزان می بینند که همه تحریفات
و اعتراضات آنان در باره آئین بهائی با قاطعیت تمام پاس� داده می شود و حقیقت مطلب آشکار می گردد و اینجا مانند
روزنامه کیهان یا سایتهای ضد بهائی نیست که خودشان هرچه می خواهند می بافند و می گویند و به بهائیان هم اجازه پاسخ
نمی دهند و کم کم هم باورشان می شود که درست می گویند. در نتیجه برخی از آنان اکنون دست به دامان خواب و خیال شده اند
تا شاید نوعی اشکال تراشی تازه ای نمایند. موضوع وفات و دفن و آنگاه جابجایی جسد مبارک حضرت بهاءالله در حلب از این
نوع خواب و خیالهاست. جالب است که علیرضا مرتب افترا می بندد. یک بار میگوید که در کتابتان نوشته شده که با دادن
نوزده مثقال طلا، گناه زنا پاک می شود. چنانکه دوستان گوناگون نوشتند این حرف ایشان جز یک افترا نیست. حال یا ایشان
باید عذرخواهی کنند و یا انکه به ما بگویند که در کدام نوشته بهائی چنین مطلبی آمده است. علیرضا نمی داند که در قرآن
کریم، افترا زننده به عنوان شیطان تعریف شده است و نه یک مسلمان. اما موضوع حلب دیگر انقدر خنده دار است که من نمی
دانم چه بنویسم. اولا حضرت بهاءالله هرگز به حلب تشریف نبرده اند. دوم آنکه طبیعتا در جائی که هرگز نبوده اند وفات
هم نکرده اند. سوم انکه الزاما هم هرگز در آنجا دفن نشده اند. اگر چنین می بود همه بهائیان د�یا برای زیارت به حلب
می رفتند و آنجا از مقدس ترین جاهای دنیا برایشان می بود و کتابهای تاریخ بهائی و بسیاری الواح رهبران بهائی در این
مورد بحث می کردند. خوب بود علیرضا در توصیف خواب و خیالی که مطرح می کند تاریخ این جابجا شدن را هم به دست می داد.
آیا این کار صدسال قبل شده است یا پنجاه سال قبل یا دهسال قبل یا همین دو سه روز گذشته تا ما هم آگاه گردیم. چهارم
آنکه حکم بهائی را علیرضا به غلط بیان می کند. یعنی در نوشته ایشان نمی شود یک جمله یافت که آکنده از نادرستی نباشد.
در مورد جواز یا حرمت جابجا کردن جسد در شرایط اضطراری، حکم صریحی در نوشته های بهائی وجود ندارد. حکمی که وجود
دارد این است که حمل جسد برای رسیدن به محل دفن نباید بیش از یک ساعت پس از خارج شدن از شهری که وفات در آن واقع شده
صورت پذیرد. حال اجازه بدهید افترای جناب علیرضا را به بررسی مختصری از این حکم تبدیل کنیم. سبب اینکه حضرت
بهاءالله این حکم را معین کردند این بود که شیوه ناپسند میان مسلمانان آن زمان یعنی حمل جنازه ها توسط قاطر و دیگر
حیوانات را برای بردن جسد به شهرهای دور دست نظیر نجف و کربلا برای دفن مردگان نسخ نمایند. این کار انقدر غیر
بهداشتی بود که باعث هزاران نوع بیماری برای مردم شهرهای مابین راه می گردید. آخوند زاده در نوشته هایش به این
مسئله اشاره می کند و می گوید که بوی تعفن مرده که ماهها در راه بود باعث فرار مردم می شد. اما او می نویسد که بدبخت
آن حیوان بیچاره که چنین امکان فراری را ندارد و باید این جنازه را حمل کند چه گناهی کرده است. این فرهنگ جنازه کشی
بنوبه خود حاصل اندیشه عقب افتادگی فکری بوده است یعنی یک اندیشه جادو گرایانه. در آئین بهائی که اصل زیبائی و
بهداشت و لطافت از اصول روحانی آن است این چنین کارهائی هم توهین به حیوان است و هم توهین به مرده و هم توهین به
زندگان و هم توهین به کره زمین. از نقطه نظر آئین بهائی سرتاسر کره زمین مخلوق خداست و پاک و مقدس است و تقدس هم کاری
به خاک یک مکان ندارد بلکه این تجلی الهی است که حقیقت تقدس است و آن هم در همه جا هست. به فرموده قران، اینما تولوا
فثم وجه الله یعنی هر طرف که روی نمایید آنجا چهره و رخسار خداست. بنابراین حضرت بهاءالله برای جلوگیری از این نوع
خرافات پرستی بود که چنین حکمی را معین فرمودند. پنجم آنکه باز علیرضا در کمال بی انصافی از واژه اسرائیل استفاده
می کند. علیرضا این هذیانات را می نویسد تا در ذهن خواننده القا کند که بهائیان اصرار دارند که در اسرائیل باشند و
از اینکه به خیال خود رابطه با صهیونیزم بر قرار کند. حداقل قبلا که در باره روسیه و مانند ان می نوشتند حرفشان
تحریف واقعیات بود ولی این بار اصلا خواب و خیال محض شده است. هزار بار به ایشان و مانند ایشان در همین سایت نگاه
گفته شد که در زمانی که شما مسلمانان با زور و ستم و اصرار ( و نه ما بهائیان) حضرت بهاءالله را به زندان عکا در مملکت
اسلامی عثمانی تبعید کردید که مانع پیشرفت آئین خدا شوید که اصلا اسرائیلی وجود نداشت یعنی حدود هشتاد سال قبل از
ایجاد ان کشور بود. پس اولا اسرائیل نبود بلکه مملکت اسلامی عثمانی بود و دوم آنکه خودتان بودید که بخاطر فقدان
بردباری مذهبی تان، پیامبر ایرانی را به خارج از ایران تبعید کردید. حال جالب است که طلبکار هم شده اید. مثل اینکه
بگوییم که حضرت محمد صهیونیست است چون از همه جای دنیا با انکه در مکه بودند اولا قبله را در پانزده سال اولیه
اسلام اسرائیل قرار دادند و دوم آنکه برای معراج به آسمان، اول به اسرائیل رفتند ( انهم به تصمیم خودشان و نه با
تبعید توسط کفار) تا به طرف خدا بروند. .
Tatiana |1385-3-26 14:32:00
سر دبیر گرامی بسیار تشکر میکنم که به سوالات بنده در موارد ذکر شده ازطرف آقای علیرضا جواب دادید
Omed  - khatamiyyat |1385-4-19 10:27:40
ادعای اسلام ختم نبوت است حضرت بهائ چطور به این مدعی جواب داده اند؟
tondar  - خاتميت |1385-4-24 06:57:49
جواب

در اين سايت در باره خاتميت مقاله ارائه شده است ضمنا شما ميتوانيد به كتاب مستطاب ايقان جهت يافتن
پاسخهاي خود كه از آثار حضرت بهاالله است مراجعه نماييددر آن كتاب مقدس مسئله خاتميت به طور واضح و مستدل و ساده
تشريح شده است
سردبیر  - سایت |1385-4-26 08:22:26
http://www.meshkinqalam.com/index.php
editor  - Iran |1385-4-26 19:51:04
http://www.youtube.com/watch?v=jhUNf8nVpCM
mreza |1385-4-27 05:40:31
اگر غیر از بهایی زادگان کس دیگری نمی تواند عضو جامعه بهایی شود پس این تبلیغات برای چیست درهمین ابتدا شما تبعیض
قایل شدید پس دیگر نگویید دین ما جهانیست همه ادیان الهی حداقل این ضعف بزرگ را ندارند پس دیگر مردم را با حرفهای
قشنگ فریب ندهید
Tatiana |1385-4-28 07:12:54
آقای عزیز درخواستهای مصرانه شما را دراینجا برای ورود یا اسم نویسی در جامعه بهایی مشاهده کردم ولی سرانجام به
نظر میاید که دنبال بهانه میگردی که گوشت تلخی کنی اگر اطلاعات شما و عشقتان به این اندازه است که باوجود اینهمه
سختی و مشکلات که جامعه در گیر است شما میخواهی بهایی بشوی پس در جستجوی جواب درست در جای درست باش این سایت که نقش
تشکیلات بهایی را بازی نمیکند
tondar |1385-4-31 06:55:54
جناب رضا
علت اينكه در ابران و در حال حاضر غير از بهايي زادگان كس ديگري نمي تواند عضو جامعه بهايي شود بخاطر
شرايط و مشكلات حاكم بر جامعه است مبناي اين تبعيض تصميم حكومت است نه جامعه بهايي بلكه در اين زمانه تغيير دين
يعني ارتداد و حكم چنين فردي اعدام است براي حفظ جان هموطنان محترم است كه جامعه بهايي فعلا نمي تواند تا بر طرف
شدن اين سوتفاهمات ورود مسلمين را به جامعه بهايي بپذيرد ما اميدواريم كه هرچه زودتر اين موانع موجود رفع شده و هر
كس بتواند ازادانه دين خود را اختيار نمايد. اشتياق و علاقه شما قابل احترام و تحسين است
احمد |1385-5-24 19:18:05
نويسندگان و آثار ادبي مربوط به بهائيان را معرفي کنيد باتشکر.



ثمر |1385-8-27 11:18:58
سلام
هرپیامبری معجزه ای دارد موسی عصایش ،عیسی احیاء اموات ومحمد کتابش معجزه بهاء کدام است ؟الیته اگر رسولش
میدانید
باتشکر
ذره ناقابل  - چرا کتاب؟ |1385-8-27 18:18:26
چرا معجزه حضرت محمد کتابش است و کتاب (یعنی 100 جلد آن!) از حضرت بهاالله پذیرفته نیست؟
احسان  - dsl |1385-9-2 03:55:05
یک متن پی دی اف در مورد بهاییت برای من بفرسید
1341125  - سوال مهم |1386-3-30 15:41:09
با سلام
شيوه جواب دادن شما به شبهات مطرح شده شبيه شيوه پاسخهايي است كه معمولا از طرف مخالفين جدي شما(روحانيت
شيعه) مي باشد لطفا به اين سوال من جواب دهيد بنا بر نوشته هايي كه در اين سايت مطالعه كردم شما اسلام شيعه اثني
عشري را اسلام واقعي مي دانيد پس اولا تكليف حدود يك ميليارد مسمان ديگر چه بوده آيا همه آنها در گمراهي بسر مي
برند؟ ثانيااگر شما امامان معصوم را قبول داريد پس بايد تفاسير ايشان از قران را نيز قبول داشته باشيد و بنابراين
احاديث را نميتوانيد انكار كنيد ثالثا فاصلهزماني بين پيمبران از قبل مشخص شده يا خير؟يك سوال ديگر نحوه خواندن
نماز و گرفتن روزه رادر آئين بهائيت شرح دهيد ضمانت اجرايي احكام بهائيت چيست؟ وقتي كه دين از سياست جداست؟متشكرم
محمد رضا از تهران
Eghbali  - جواب مهم |1386-3-31 09:09:25
با سلام خدمت دوست ارجمند 1341125 وقت شما بخیر . خداوند تبارک وتعالی در کتاب آسمانی مستطاب اقدس جمیع کسانی را که
ندای ظهور جدید را شنیده اند مورد خطاب قرار میدهد , اینکه تحری حقیقت کرده و فرستاده خدا را شناسایی و به احکام او
عمل نمایند ( خطاب عمومی است , شامل شیعه وسنی و کاتولیک وغیره و غیره و کلا جمیع نوع بشر است ) در اولین آیه مبارکه
از کلام وحی کتاب آسمانی مستطاب اقدس جواب سوال شما موجود است : میفرمایند :: بسمه الحاکم علی ما کان و ما یکون . ان
اول ما کتب الله علی العباد عرفان مشرق وحیه و مطلع امره الذی کان مقام نفسه فی عالم الامر و الخلق, من فاز به قد فاز
بکل الخیر والذی منع انه من اهل الضلال ولو یاتی بکل الاعمال ,,,,,,,,,,,,,,,, این آیه مبارکه میزان هدایت و گمراهی
انسانها را از دیدگاه معنوی مشخص و معین میفرماید ,,,,,,,,,,, و اما جواب سوال دوم شما اینکه , احادیث معتبره و متواتر از
امامان معصوم تماما مطابقت کامل با دو ظهور بدیع دارند که بسیاری از آنها را نقل کرده ایم ,,,,,,,,,,,, و در مورد نماز و
روزه در پارگراف جداگانه توضیح داده خواهد شد ,,,,,,,,,, واما دین و سیاست : چون سیاست بر پایه دروغ است و چون در دین
دروغ راه ندارد بنا بر این دین از سیاست جداست ,,,,,,,,,,,,
Eghbali  - دوست ارجمند 1341125 |1386-3-31 09:45:11
با سلام . جوابها به ترتیب سوالات : ۱- خطاب عمومی خداوند به جمیع نوع بشر در اولین آیات کتاب آسمانی مستطاب اقدس (
میزان هدایت و گمراهی ) میفرمایند :: بسمه الحاکم علی ما کان و ما یکون . ان اول ما کتب الله علی العباد عرفان مشرق
وحیه و مطلع امره الذی کان مقام نفسه فی عالم الامر و الخلق من فاز به قد فاز بکل الخیر و الذی منع انه من اهل الضلال
ولو یاتی بکل الاعمال ,,,,,,,,,,,,,,,,, ۲- احادیث مربوطه معتبره از امامان معصوم تماما و نکته به نکته با ظهور حضرت باب و
حضرت بهاءالله مطابقت کامل دارد ۳- ادیان الهی تاریخ این ظهور عظیم را دقیقا مشخص نموده اند ۴- در پراگرافی جداگانه
مجددا به نماز و روزه میپردازیم ۵- چون سیاست بر پایه دروغ است و چون در دین دروغ راه ندارد بنا بر این دین از سیاست
جداست موفق باشید
fereidounjamshidi  - نقد تفکر بهائیت |1386-11-15 15:21:38
دوستان محترم بهائی
بنده با توجه به مطالب نسبتآ کوتاهی که از این سایت مطالعه کردم رد پاهای فراوانی از
امانیزم
وتفکرات مادی گرایانه میبینم که انسان را دچار استحاله فکری و فرهنکی میکندواین همان چیزیست که
استعمارگران غربی می خواهند، شما تا کنون کدام دین را دیده اید که از سیاست و مشکلات زمان خود دور باشد، ضمنآ
یادمان با شد که ادیان برای رشد همه جانبه انسان آمده اند نه رشد و توسعه یک بعدی ، بنابراین یکی از ابعاد رشد انسان
پختگی و بلوغ فکری در ظرف سیاست است . اصولآ انسان با ایمان بایستی آنقدر آگاه باشد که اجازه ندهد خودش و جامعه اش
را مورد استعمار و استثمار قرار دهند و به این منظور هم باید بجنگد و هم کشته شود تا جامعه و بشریت را نجات دهد . آیا
به نظر شما چون من آدم با ایمانی هستم و اعتقاد به صلح جهانی دارم دیگر غربیهای به ظاهر متمدن وسودجو به من رحم
خواهند کرد؟ و جامعه مرا مانند فلسطین و لبنان و عراق و افغانستان، به نام ایجاد امنیت و مبارزه با فلان و بهمان
مورد هجوم قرار نخواهند داد؟به هر حال امیدوارم در پندار و گفتارتان تجدید نظر کنیدتا خدای ناکرده آدم فکر نکند که
تفکر بهائیت ایرانی شده تفکر لیبرال امانیزم مسیحی تولیدغرب است.
متشکرم.
Eghbali  - fereidounjamshidi دوست عزیز |1386-11-16 00:10:08
با سلام . دوست گرامی با نظر شما صد در صد مخالفم و متاسفانه این طرز تفکر را برخاسته از یک تفکر محدود و رو به انزوا
میبینم . دوست گرامی چون سیاست بر پایه دروغ است و چون در دین دروغ راه ندارد بنابراین دین از سیاست جداست , این
دستور خداوند است و جناب عالی نیز حتما عاقبت کفر را میدانید

3.26 Copyright (C) 2008 Compojoom.com / Copyright (C) 2007 Alain Georgette / Copyright (C) 2006 Frantisek Hliva. All rights reserved."