بنابر گفته آیت الله سبحانی خطر بهائیت امروز جدی تر است
۰۵ خرداد ۱۳۸۵

تحلیلی بر بیانات آیت الله جعفر سبحانی از اساتید برجسته حوزه علمیه قم

 

هم زمان با مسدود شدن سایت نگاه در ایران خبرگزاری جمهوری اسلامی نکات برجسته و مهم سخنرانی آیت الله سبحانی از اساتید برجسته حوزه علمیه قم را منتشر کرد. لینک خبر و چکیده آن از قرار زیر است:

 

 

http://www.irna.ir/fa/news/view/menu-273/8502148835140951.htm

<<آيت‌الله جعفر سبحاني از اساتيد برجسته حوزه علميه قم گفت: فرقه بهائيت امروز با طرح مسائل  كلامي براي متزلزل كردن عقايد جوانان تلاش مي‌كنند.

وي روز پنجشنبه در دوازدهمين اجلاس اساتيد مركز جهاني علوم اسلامي استان قم خاطرنشان  کرد: قبل از انقلاب اسلامي خطر بهائيت كمتر احساس مي‌شد ولي‌اين مساله درشرايط فعلي بسيار جدي مي‌باشد.>>

دنیایی گفته و ناگفته در بیانات ایشان فشرده شده است و سزاوار است که جامعهء بهائی از ایشان برای مطرح کردن و فاش گفتن مساله اصلی و اساسی قدردانی کند. ایشان هم می توانست مانند بهائی ستیزان طوطی وار دروغهای پیشین و افتراآت کهنه و پوسیده را باز ارائه دهد و از نقش صهیونیزم و ارتباط آن با دین بهائی افسانه ها بسازد و بگوید و از نقش قدرت های خارجی (روس، انگلیس و آمریکا—مطرح نیست کدام قدرت!) بنا بر مد روز محتوایی مندرس به حاضران تحویل دهد. برای حضار هم فرقی نمی کرد و مطمئنا با صدای بلند الله اکبر و صلوات از سخنرانی ایشان تجلیل می کردند. ولی ایشان گفتنی ها را گفتند و ناگفتنی ها را به درستی القاء کردند.

نکته ای که توجه مرا جلب کرد سخن ایشان دربارهء احساس "خطر" از آئین بهائی است. می پرسیم کدام خطر؟ باید پذیرفت که پس از بیش از ربع قرن حاکمیت جمهوری اسلامی بر ایران و فرصت برای بررسی و موشکافی ذره بینی تمام پرونده ها و اسناد بایگانی شده بهائیان هنوز نظام حاکم بر ایران نتوانسته پنج یا شش سند سیاسی یا تاریخی ارائه دهد که اتهامات سیاسی حاکمیت ایران به بهائیان را توجیه کند. دلیلش هم این است که چون بهائیان غیر سیاسی اند و هیچ گونه وابستگی به دولت های خارجی ندارند چنین اسنادی وجود ندارد و اتهامات سیاسی و جاسوسی ریشه دیگری دارد. ریشه اتهامات سیاسی در همین ترس و خطری است که آیت الله سبحانی دست بر آن می گذارد. چرا خطر؟ زیرا دین بهائی جوابگوی مسائل و معضلات مذهبی و اجتماعی و اخلاقی بشر امروزی است و در جائی که کاستیها و ناتواناییهای مذهبی و کلامی آئینهای پیشین پاسخی برای پرسشها و اندیشهء مذهبی امروزی ندارد، آئین بهائی که وحی الهی برای این عصر است جوابگوی تشنگی عرفانی و فلسفی و کلامی مخاطبان امروزی خود و نیازهای انسان امروزی است. اینجاست که با درک کاستیهای مباحث کلامی و مذهبی خویش در برخورد با وحی نوین الهی، زنگ "خطر" برای آیت الله سبحانی به صدا در می آید.  

پس هم اکنون می توان تضییقات و فشارها و دشواری های بیشماری را که به ناحق بر جامعهء بهائی وارد آمده در چارچوب درست آن برآورد کرد. آیت الله سبحانی می گویند که "قبل از انقلاب خطر بهائیت کمتر احساس می شد ولی ‌اين مساله درشرايط فعلي بسيار جدي مي‌باشد." این سخن،  خود، نادرستی اتهامات سیاسی وابستگی به سیاستهای خارجی و دولت پهلوی را می رساند. اگر دین بهائی واقعا به دولت پهلوی وابسته بود خطر آن پس از 27 سال حکومت اسلامی بیشتر نمی شد بلکه کمتر میشد.  نکتهء دیگری که ارزش توجه دارد این است که "خطر بهائیت" در شرایطی جدی تر شده که بهائیان از حداقل حقوق مدنی محرومند و حق استخدام شدن در موسسات و ادارات دولتی را ندارند و دانش آموزان بهائی به سختی تحصیل می کنند و از شرکت آزاد در آزمون سراسری و تحصیل در دانشگاه محرومند و بهائیان بسیاری زندانی و اعدام شده اند. در شرایطی که بهائیان در ایران حتی حق تبلیغ دینی و نوشتن مقاله و چاپ کتاب را ندارند چگونه است که مردم برای پذیرش دین بهائی آمادگی بیشتری یافته اند و خطر دین بهائی "بسیار جدی" تر شده است؟  

واقعیت ملموس این است که دولت نیرومندی چون نظام اسلامی با تمام توانایی خود به مصاف با دین بهائی برخاسته پس از 27 سال حمله توسط قلمهای اجیر شده و منع کردن بهائیان از ارائه پاسخ و حبس و اخراج و مصادره و شکنجه و اعدام بهائیان قادر به سرکوبی آنان نشد. ترفند دیگر بهائی ستیزان در بستن اتهامات سیاسی نیز نتیجه نداد. حال ناچار رو به تقویت طلبه ها در مباحث کلامی و مذهبی آورده اند تا شاید از این راه جلوی پیشرفت دین الهی را بگیرند.

واکنش درست نظام از اول نیز می بایست برخوردی باز در پهنهء اندیشه و گفتمان دینی می بود ولی چون با کاستیهای اندیشهء مذهبی و فلسفی و کلامی در رودرویی با وحی جدید الهی روبرو شدند، بجای چنین برخوردی تنها راه چاره را در بافتن تهمت های سیاسی و افترای جاسوسی و وابستگی به این و آن یافتند. 

من به سهم خود از آیت الله سبحانی سپاسگذارم چه که ایشان از طرح مساله اساسی طفره نرفته اند وتنش کلامی وحی پیشین و پسین را با ایجاد غباری از افترا و تهمت های سیاسی پاسخ نگفته اند و پنهان نکرده اند.

با درود بر بینش و شهامت ایشان.

تنها کاربران عضو شده می توانند نظر ارسال کنند!
میهمان |1385-3-5 08:48:23
aali bood
toop bood
میهمان |1385-3-6 00:11:02
ودرهمه اوقات سبب صدعبادومنع ایشان ازشاطی بحراحدیه علمای عصربوده اندکه زمام آن مردم درکف کفایت ایشان
بودوایشان هم بعضی نظربه حب ریاست وبعضی ازعدم علم ومعرفت ناس را منع می نمودند

حضرت بهاالله کتاب ایقان ص۱۵
میهمان |1385-3-25 23:51:38
با سلام و عرض ادب
اين جانب قبلآ نيز طي ايملي از شما عزيزان براي آشنائي با دين بهائيت درخواست ارسال كتابهاي اين
دين جديد را داشته ام با عنايت به علاقه روزافزون اين جانب به اين مذهب جديد خواهشمند است با ارسال كتاب حداقل به
شكل ايميل بنده را ياري كنيد
********************************************
** ******************************************
دوس ت گرامی ایمیل را دوباره به
سایت بفرست
با درود بر شما
میهمان |1385-3-6 11:41:58
متن اصلي مقال مجوى ميباشى
میهمان  - A reader |1385-3-6 15:05:13
علما در حرف فخر عالمند و در عمل ننگ اممم
میهمان  - answer to a reader |1385-3-7 06:43:31
مبلغان بهائيت در حرف مدعي عالمند ودر عمل و عقايد ننگ دنداران عالمند.اگر مايليد تا آنرا اثبات كنم
.
*********************************************** ***
********************************************* *****

فرید گرامی "ندارد کسی با تو ناگفته کار" "
ولیکن چو گفتی دلیلش بیار"
حرف شما در سایت آمد ولی خوانندگان سایت منتظر پشتوانه علمی و منطقی این ادعا هستند.
میهمان  - فريد |1385-3-7 06:55:58
هميشه دشمنی با دین پروردکار با عث آشکارتر شدن حقيقت آن در نزدصاحبان انصاف می گردد و چنین است سرنوشت دشمنان دین
بهائی
میهمان |1385-3-8 02:17:57
لطفا از اهانت و توهين به علما و بزرگان دين مقدس اسلام خود داري كنيد . شاه ملعون يكبار مرتكب اين اشتباه شد و سزاي
آنرا هم ديد .
میهمان |1385-3-8 05:12:29
کی شاه به علما اهانت کرد که ما نفهمیدیم تا جایی که ما خبر داریم فرستاد دفاتر بهایی را بست عقد بهایی ها را قبول
نمیکرد به بهایی ها تا میشد کار نمیداد دیگر چه بگویم از ما بزرگترها بهتر میتوانند توضیح بدهند بابا شما که
خواب تشریف داری
میهمان  - به علما اهانت نشود |1385-3-8 12:43:58
دوستی که تهدید می کند که به علما اهانت نشود با گفته عجیب خود نشان می دهد که از دید او هر نوع بحث آزاد و موشکافی
حقیقت، "اهانت" به علما است. همانگونه که دفاع ایشان نیز از علما نه پاسخ دادن به نظریات گوناگونی است که در
کمال احترام مطرح می شود بلکه تهدید به شکنجه و آزار است. اگر این است مفهوم شما از "علم" در آنصورت صد رحمت به
جهل. در واقع نظر ایشان هم به نظر می رسد نظری چیره باشد زیرا امثال ایشانند که اجازه آزادی بیان و دفاع از آرائشان
را از بهائیان گرفته اند. معلوم نیست این چگونه علمی است که تنها راه دفاعش از نظرش، بازداشتن بحث ازاد است. در عین
حال این شخص نشان می دهد که تا چه حد از رشد و تکامل اخلاقی بدور است. چگونه است که ایشان هیچ اعتراضی به هزازان حمله
و افترا و فحاشی علیه بهائیان ندارد و خود هم در آن شرکت می کند اما دیگران هرگز نباید در دفاع از خود دهانشان را
باز کنند که خود این کار در ذهن نابردبار امثال ایشان اهانت و جرم تلقی می گردد. نمی دانم شما هائی که در روزنامه ها
و تلویزیون ایران انقدر اشتیاق به انتقاد از آئین بهائی را دارید چه شده که در سایت نگاه بجای بحث فقط به فحش و
تهدید می پردازید. این روش شما بیانگر حقیقت مسئله است. اما ما بهائیان بخلاف شما که ظاهرا دینداری را فقط به معنای
توهین به عقائد دیگران می پندارید، از تقدس آئین مقدس یهود و مسیح و اسلام و زرتشت و بودا با دل و جان دفاع می کنیم و
این ما هستیم که کارهای پیروان ناشکیبای این ادیان را به حساب حقیقت این ادیان نمی گذاریم و از حقانیت همه این
ادیان حمایت می کنیم. شما همه چیز را وارونه می بینید. علمای سنی هم اکنون در طرد تشیع داد سخن می دهند. آیا یک
مسلمان سنی باید بخاطر تقلید از علما به قتل و آزار شیعیان بپردازد و این را مایه رفتنش به بهشت بپندارد یا انکه
باید به چشم خودش ببیند و به گوش خودش بشنود تا حقیقت را از خطا تشخیص دهد. از منطق شماست که این همه جنایت و کشتار
توسط گروههای گوناگون نسبت به دیگران انجام می شود. آخر دوست عزیز مسیحیان هم در رد حضرت محمد به حرف علمای خود
گوش دادند و پس از هزار و چهار صد سال هنوز هم تعدادشان از مسلمانان بیشتر است چون هنوز هم بخاطر "اهانت" به
علمایشان غیرتی می شوند. حال حقیقت مطلب را برای شما می گویم. آن کسی که به "علما" "اهانت" فرمود نه ما بلکه
حضرت محمد بودند. ایشان در حدیث می فرمایند : "زمانی بر امت من می آید که از قران جز اسم آن و از اسلام جز نقش آن
باقی نخواهد ماند. امت من در آن زمان خود را مسلمان می نامند در حالیکه آنان از همه بشر دورتر از اسلامند. مساجد
آنان آباد است ولی از هدایت ویران، فقهای آن زمان شریر ترین فقهای روی زمینند. از ایشان تنها فتنه می خیزد وبه
خودشان هم بر می گردد." حال شما ببین که اگر با منطق پیشوا پرستی خود به حضور حضرت محمد می رسیدی چه تهدیدهائی بر
ایشان می کردی و به اسم اسلام بر حقیقت اسلام چه ها روا می داشتی. حال هم نمی دانی ولی همان کار را میکنی. دوست عزیز
تاکی تقلید و اوهام و نفرت. بفرموده حضرت بهاءالله "سراپرده یگانگی بلند شد به چشم بیگانگی یکدیگر را مبینید همه
بار یک دارید و برگ یک شاخسار."
میهمان  - به علما اهانت نشود Sam |1385-3-8 15:30:19
این هارا حضرت محمد درباره علما در قران فرموده
یااهل الکتاب لم تکفرون بایات الله وانتم تشهدون آل عمران
آیه۲
یااهل الکتاب لم تلبسون الحق بالباطل وتکتمون الحق وانتم تعلمون آل عمران ایه۷۱

قل یااهل الکتاب لم تصدون
عن سبیل الله آل عمران ایه۹۹

افکلما جاءکم رسول بمالاتهوی انفسکم استکبرتم ففریقا کذبتم وفریقاتقتلون سوره
بقزه ایه
۸۷
یعنی هرزمان وعهد که آمدبه سوی شمارسولی از جانب پروردگار به غیر هوای نفس شما تکبر نمودید وموقن
نشدیدوگروهی از آن انبیاءراتکذیب نمودیدوگروهی را میکشتید

نکات بیشتری در کتاب ایقان خواهید یافت
میهمان  - حقیقت جو |1385-3-8 22:45:35
1 - عدم ثبت ازدواج بهائیان در زمان شاه را دلیل انقلابی بودن خودتان ندانید بلکه این موضوع بخاطر محدودیت مندرج در
قانون مدنی ایران بوده است
************************************************ **
********************************************** ****
نکته همین جاست که دید
جهانی دین بهائی و آموزه های انقلابی آن چون تعدیل معیشت و وحدت عالم انسانی و صلح عمومی تعالیمی بودند که در ایران
و بسیاری جاهای دنیا الان هم قابل اجرا نیست و از پیشروترین اندیشه های جهان هم پیشتر است. مثلا اولیت تربیت دختر
بر پسر که شروعی برای جبران هزاران سال پیشگیری زنان از پیشرفت است و یا تعالیم پیشرو دین بهائی در مساله صلح که در
دانشگاههای بزرگ جهان دانشجویان دکترا و فوق لیسانس سالها را به بررسی آرا بهاءالله در مطالعات مربوط به صلح
اختصاص می دهند. در ایران عصر پهلوی هم عناصر دواتی و مذهبی دست در آغوش یکدیگر بودند و سعی در جلوگیری از آشنائی
ایرانیان با دین بهائی داشتند.
میهمان  - آذر |1385-3-9 10:11:44
اگر حكومت شاه به بهائيان شغل نميداد پس اينهمه بهائي ارتشي و نظامي كه در سطوح مختلف مشغول بوده و بهائي مستخدم
دولت از وزير گرفته تا مستخدم ادارات را شاهد بوده و علنا اظهار بهائيت هم ميكردند جايگاهشان كجاست ؟
میهمان  - اقدامات آشکار بهائی س |1385-3-9 10:14:12
اقدامات آشکار بهائی ستیزانهء هویدا برای تبرئه خود از اتهام بهائی بودن بنابر پیشنهاد ساواک و تصویب روحانیون از
چند ماه بعد یعنی از 22 بهمن 1343 آغاز شد. نامهء بالا (بامضای اسکندر) در مهر ماه 1343 پخش شد و هم فکری ساواک و روحانیت
راهکاری را دربهمن 1343 در پیش پای هویدا گذاشت. هویدا هم این آراء را در همان جلسه پذیرفت. سند ساواک نقل قولی
خواندنی و گویا از هویدا دارد. در سند ساواک درج شده است که: "آقای هویدا فرمودند: خواهش می کنم این مراتب را
یادداشت و به اینجانب بدهید." بنابر آن توافق هویدا می بایست آب و برق مجانی به مساجد بدهد و بهائیان را از
تلویزیون و شرکت نفت و دانشکده پرستاری و سایر وزارت خانه ها و دفاتر دولتی اخراج کند و درمصاحبه های مطبوعاتی
"از دین اسلام و قرآن و ائمهء اطهار یادآوری و محاسن آن را برای مردم بیان نمایند."[xvi] در ضمن هویدا برای اینکه
در بهائی ستیزی و اسلام نمایی از ساواک و روحانیت عقب نماند دو فقره هم خودش ارائه کرد : یکم "رئیس اوقاف با
روحانیون درجه یک شناس و مرتبط باشد" و دوم "تشکیل دانشکاه الهیات...".



تاریخ شهادت می دهد که هویدا
یکایک راهکارهای ساواک و روحانیت را در بهائی ستیزی پیاده کرد. هر ناظر بی طرفی ادامه بی وقفهء همان روند و طرح
پیشنهادی ساواک را در بهائی ستیزی در جمهوری اسلامی نیز می بیند
میهمان  - چرا تعصب و پیش داوری؟ |1385-3-10 07:11:59
درود بر همگان!
در قرن بیست و یکم عجیب است که معدودی از ایرانیان تا این حد خود پرست و بی مدارا هستند که نه تنها به
آزار بهائیان می پردازند بلکه به آن افتخار هم می کنند و سعی می کنند آن را به فضیلت تبدیل کنند. یکی از روشهای این
دگر آزاران این است که به هزار عنوان رژیم پهلوی را به آئین بهائی و جامعه بهائی ربط دهند و با نوشته های
نژادپرستانه خود چنین وانمود کنند که بهائیان در زمان شاه نه تنها مظلوم و محروم از حقوق عادی نبودند بلکه به قول
بعضی از این نویسندگان بی خبر، بهائیان پستهای کلیدی را در رژیم شاه به دست داشتند و آنگاه برای اثبات این ادعا به
ذکر چند نام می پردازند. در این سایت نگاه هم یکی با نام حقیقت جو در همین راستا دادسخن میدهد: "عدم ثبت ازدواج
بهائیان در زمان شاه را دلیل بر انقلابی بودن خودتان ندانید. بلکه این موضوع بخاطر محدودیت مندرج در قانون مدنی
ایران بوده است." دیگری هم با نام دیگر می نویسد : :اگر حکومت شاه به بهائیان شغل نمی داد پس اینهمه بهائی ارتشی و
نظامی که در سطوح مختلف مشغول بوده...جایگاهشان کجاست؟" نمی دانم به این افراد چه بگویم. هرکس که تا کنون در این
سایت به حرفهای حقیقت جو گوش کرده ماهیت و اطلاعات وی را می شناسد و لازم به بحث هم نیست. وی می گوید که عدم ثبت
ازدواج بهائیان در زمان شاه را دلیل انقلابی بودن خودتان نگیرید! اول انکه اگر انقلابی، توهین به دیگران و
ناشکیبایی مذهبی است، ما افتخار می کنیم که انقلابی نیستیم. شما در چارچوب فرهنگ القا شده یاد گرفته ای که واژه
"انقلابی" واژه خوبی است و آن را به رخ بقیه می کشی. در تاریخ بشر انقلاب زیاد شده است. برخی این انقلابها عبارت
از ظهور فرهنگ و سیاست فاشیزم بوده است در حالیکه بعضی هم در راستای حقوق بشر و ازادی و تکامل به پیش رفته است.
دارای خرد، آن نوع تحول سیاسی را که یک استبداد تمام گرایانه را جایگزین یک نوع استبداد دیگر کند قدمی در جهت واپس
گرائی می دانند و نه پیشرفت و تعالی. حال باید دید که اگر اندیشه شما از انقلاب، سلب حقوق بشر از مردم یا کشتار دگر
اندیشان و نابردباری مذهبی و یا تعمیم و توجیه فرهنگ افتراست در ان صورت ما بهائیان خوشحالیم که بر خلاف شما
انقلابی نیستیم و به این مطلب هم افتخار داریم. انقلاب ما انقلابی است که به وحی خدا در دلها و در تارو پود ساختار
هستی تحقق می یابد. ما پیشاهنگان اندیشه برابری و دوستی و آشتی هستیم. بجای ایجاد تفرقه میان ایرانیان بر اساس مذهب
و دامن زدن به دوری و دشمنی مابین ایشان، ما از شکوه ایران و وحدت ایرانیان و وداد میان همگان در چارچوب دمکراسی و
آزادی عقیده و برابری زنان و رفع هر گونه تبعیضی در ایران دفاع می کنیم. ما ایرانیانی هستیم که پیامبرمان از ایران
برخاست و در نتیجه ما عاشق ایران و ایرانیان هستیم و آینده ایران را نیز درخشانترین می دانیم و انقلاب ما هم از
طریق خونریزی و کشتار صورت نمی پذیرد بلکه می خواهیم که دل مردم را از اتش کینه و نفرت بزداییم و فرهنگ آزادی و
عدالت و برابری و رادمردی را در این سرزمین مقدس و در سرتاسر جهان گسترش دهیم. حقیقت جو به خیال خودش استدلال هم می
کند و می گوید که آزار بر بهائیان در زمان شاه که حتی ازدواجشان هم به ثبت نمی رسید دلیلی بر تبعیض علیه بهائیان
نیست زیرا این کار بخاطر دستور مخصوص انجام نمی شد بلکه "این موضوع بخاطر محدودیت مندرج در قانون مدنی ایران
بوده آست." نمی دانم از این بررسی ژرف باید گریست یا خندید. اول انکه از نظر شما اینکه قانون کشور رسما ضد بهائی
بود و حتی ازدواج بهائی را حاضر به قبول کردنش نبود هیچ نشان یا دلیلی بر محرومیت بهائیان از حقوق انسانی در زمان
شاه نمی یابید. حقیقت جو فصل تازه ای در بررسی سیاسی آغاز کرده است که همه کارشناسان حقوق بشر را مات و مبهوت این
کشفیات ایشان کرده است. حال می فهمیم که تبعیض نسبت به یک گروه موقعی انجام می شود که قانون مملکت اصل برابری را
تاکید و اجرا بنماید. بر عکس در شرایطی که قانون کشور رسما حقوق یک گروه را نادیده می گیرد و قوانین ضد انسانی در
مورد آن اقلیت وضع و اجرا می کند دیگر نمی توان از وجود تبعیض در جامعه سخن گفت! دشمنان بهائی همیشه زبان را به طوری
بکار می برند که همواره هر چیزی واژگون جلوه می گردد و این را هم "پژوهش" می نامند. دوم انکه حرف حقیقت جو به این
معناست که شاه با آنکه قدرت نهائی بود ولی جرات نمی کرد که از ترس آخوندها و عوام بهائی ستیز، به این قانون دست
بزند. در اینجا معلوم می شود که علاوه بر قانون کشور تمامیت فرهنگ و مذهب جامعه هم در تبعیض و ظلم به بهائیان بسیج
بودند و شاه هم بخاطر این موضوع هرگز شهامت آن را نداشت که قوانین جامعه را در جهت آزادی مذهب و عقیده عوض کند.
اینها همه اثبات می کند که در سرتاسر تاریخ ایران از جمله در دوران پهلوی بهائیان هرگز از حقوق مساوی برخوردار
نبودند و بر عکس از اولین حقوق انسانی محروم بودند. چرا بهائیان در زمان شاه رسمیت نیافتند؟ چرا اگر قدرت چیره در
ایران در دست بهائیان بود و پستهای کلیدی را در در دست داشتند ایشان نمی توانستند که حتی ابتدائی ترین اصل حقوق بشر
یعنی ازادی مذهب را در مورد خود پیاده کنند؟ چرا بهائیان در زمان شاه مانند گذشته و اکنون حق نداشتند که در روزنامه
ها و رسانه های گروهی در مورد آئین بهائی صحبت کنند و چرا نمی توانستند در پاسخ به حملات مکررآخوند فلسفی و حجتیه
که با همکاری مستقیم ساواک انجام می گرفت در دفاع از خود کتاب چاپ کنند، در رادیو در باره حقیقت آئین بهائی سخنرانی
کنند و آرمان خود را در معرض عام حاضر نمایند؟ چرا وقتی معلمان در مدرسه فیزیک و جغرافی درس می دادند بناگاه در رد
آئین بهائی داد سخن می دادند و هیچ کس و هیچ قانونی هم بر این ناجوانمردان دگر ازار و نابردبار خرده نمی گرفت؟ چرا
وقتی یک نوجوان را به خاطر بهائی بودن خونین و مالین می کردند افسر پلیس به مجرد اینکه می شنید او بهائی است مسئله
را کنار می گذارد؟ چرا وقتی در کودک بهائی درکوچه قدم می زد صرفا بخاطر بهائی بودن بارها دشنام می شنید و به طرفش
سنگ پرتاب می گشت؟ اینها واقعیات تلخ جامعه ای است که بسیاری از رهبران فرهنگی ان در رابطه با اقلیتهای مذهبی
مخصوصا بهائیان هنوز از اصول انسانیت و تمدن بوئی نبرده اند. آن وقت مزدورانی قلم بدست نیز از قدرت و نفوذ بهائیان
در رژیم پهلوی سخن می گویند و استدلال هم می کنند.یکی دیگر در پاسخ به این حقیقت که بر طبق تصمیم دولت در زمان هویدا
بهائیان در استخدام دولتی ممنوعیت هائی داشتند می نویسد که اگر چنین است پس چرا تعدادی یهائی در ارتش و دیگر جاها
مشغول بودند. باز نمی دانم به این استدلال چگونه باید واکنش نشان داد. در اینکه این تبعیض به شکل رسمی وجود داشت که
جای شک نیست. همه بهائیان و غیر بهائیان از وجود فرم مذهب برای استخدام دولتی در آن زمان آگاهند. اما اجرای این حکم
در زمان شاه انعطاف بیشتری داشت و در نتیجه تبعیضی بود که در درجات گوناگون مورد عمل قرار می گرفت و البته همه
بهائیان اخراج نمی شدند ولی بسیاری دیگر کار خود را از دست دادند. تنها چیزی که این مطلب نشان میدهد این است که شاه
اگرچه به بهائیان ستم روا می داشت و حاضر نبود که از حقوق انسانی انان دفاع کند اما بهائی ستیزی او از بهائی ستیزی
جمهوری اسلامی نابردبار کمتر بود و این همان گناهی است که شما براو نمی بخشند و بدین جهت اورا به طرفداری از
بهائیان متهم می کنند. شاه اگر بهائی دوست بود به بهائیان رسمیت می داد. شاه اگر حقوق بهائیان برایش ارزش داشت از
وزارتخانه ها اینان را اخراج نمی کرد و اجازه ثبت رسمی ازدواجهای بهائی را می داد. در ضمن دیروز مطلبی آورده شد و
تمام راهکارهای بهائی ستیزانه جمهوری اسلامی ریشه در دستور ساواک به هویدا در مبارزه به بهائیت دارد. در ضمن در
نظر این افراد هر کس که در درجه نابردباری مذهبی از ایشان عقب ماند به عنوان هوادار اقلیت های مذهبی قلمداد می
گردد. ذهنیت قرون وسطایی مذهبی حاکم بر ایران بر این باور است که بهائیان را باید مرتب مورد تعرض و کستار قرار داد
و از همه حقوق انسانی محروم کرد و مهر بر زبانشان نهاد و همواره بر آنان تجاوز و توهین کرد. در اندیشه این
نابردباران و عقب افتاده از کاروان تمدن، این سیاست درندگی علیه بهائیان امری نرمال و عادی است و هر گونه تخطی از
ان به معنای حمایت از بهائیان تلقی می گردد. حال اگر خدای ناکرده یک نفردر معامله با بهائیان فقط به چند نوع تبعیض
بسنده کند و منظم به قتل و غارت انان نپردازد از نظر این قوم تنگ نظر، وی کاملا در قبضه بهائیان است و جز این هم نمی
تواند باشد چرا که مگر می شود که به بهائیان مانند حیوان رفتار نکرد. اما چرا شاه همانند رژیم پس از او نه به
بهائیان رسمیت می داد و نه آزادی سخن و عقیده را در حق آنان روا می داشت. دلیل این موضوع برای آدمی که چشمش باز است
آشکار است. آئین بهائی آئینی سیاسی نیست یعنی از طریق روشهای خشونت آمیز برای رسیدن به آرمانهایش خودداری می کند.
اما آرمانهای بهائی آرمان دمکراسی، آزادی عقیده و مذهب، برابری حقوق همگان، نفی مردسالاری، طرد فساد و رشوه و
پارتی بازی در جامعه ، آزادی سخن و مطبوعات و رسانه های عمومی، استقلال جامعه مدنی از دولت، تجدد راستین و عدالت
اقتصادی است. آشکار است که این آرمانها درست نقطه مقابل آرمان هر نوع استبداد است چه استبداد مذهبی و چه استبداد
غیر مذهبی. به همین علت است که مستبدان جهان از آرمان بهائی می ترسند و با تمام قدرت از گسترش آرمان بهائی در سطح
جامعه جلوگیری می کنند. چه شاه و چه دیگر خودکامان که با هر نوع آزادی گفتمان ستیز دارند هرگز اجازه حضور رسمی و
آزاد اندیشه بهائی را در سطح جامعه نخواهند داد. ایشان روی جهالت و سنگدلی مشتی نادان حساب می کنند که به اسم دین به
مشروعیت دادن به این سرکوب بپردازند و قلم افترا را بدست گیرند. اما در عین حال با آنکه شاه بهائیان را مورد ستم و
تبعیض قرار می داد اما دشمنی او با بهائیان به حد فرهنگ ناشکیبایان قرون وسطایی نمی رسید. در نتیجه با آنکه او و
وزیر مسلمانش هویدا در موارد گوناگون بر بهائیان فشار می آوردند، و مخصوصا هم در یک جامعه نژادپرست سران سیاسی حتی
اگر خودشان هم نخواهند مجبورند برای مشروعیت خود دست به اقدامات نژادپرستانه علیه اقلیت مظلوم بزنند، با این حال
چون شاه می دانست که بهائیان در پیروی از آرمانهایشان دست به خشونت و توطئه و تزویر نخواهند زد در نتیجه تا زمانی
که بهائیان از بیان آرمانهای خود ممنوع بودند از آنها ترسی هم نداشت زیرا که می دانست انان با صداقت و امانت به
انجام کار خود می پردازند و بنابراین اصراری هم نداشت که همه آنان را از کارهای دولتی اخراج کند. اما در نظر
تئوریسین های فرهنگ جهالت و نژادپرستی نفس اینکه پزشک شاه بهائی باشد و چند نفر هم از دولتیان با اینکه بهائی
نبودند ولی منسوبان بهائی داشته باشند کافی است که با تکرار نام ایشان فریاد واویلا و وامذهبا را به عنان آسمان
رسند که ای مردم بهائیان همه جا را گرفتند و همه قدرت در دست آنان است. اکنون می خواهم با زدن یک مثال حقیقت تبلیغات
نژادپرستان ددمنش را روشن کنم. همه می دانند که سیاهان امریکا هم بخاطر صدهاسال ظلم و تبعیض بر ایشان و هم بخاطر
بقایای تعصبات نژادپرستانه در میان بعضی از سفید پوستان امریکا هنوز اقلیتی مظلوم هستند که از فرصتها و حقوق
راستین مساوی در جامعه امریکا برخوردار نیستند. این حقیقت مطلب است. خوشبختانه نژادپرستان ایرانی بخاطر آنکه از
امریکا دلخوش نیستند حداقل این حقیقت را قبول دارند. اما مسئله این است که نژادپرستان امریکا یعنی هواداران گروه
ک ک ک عقیده دیگری دارند. اگر خدای نکرده فردا در امریکا انقلاب شود و ک ک ک به قدرت برسد در ان صورت می توان پیش بینی
کرد که در روزنامه و دیگر رسانه های عمومی در مورد سیاهان امریکا در دولت جرح بوش چه ها خواهند گفت. ایشان فریاد
خواهند زد که سیاهان در همه ارکان جامعه نفوذ یافته اند و نه تنها قوانین مملکت رسما برای سیاهان در تحصیل و شعل
امتیاز قائل می شود بلکه از همه بدتر تمام پستهای کلیدی سیاسی را بوش به سیاهان داده است. آنگاه در اثبات ادعای
نژادپرستانه خود مرتب در مورد کاندالیسا رایس و پاول و سران گنگره و معاون سی آی ا و نیز حضور بسیار فعال سیاهان در
ارتش امریکا در همه سطوح سخن می رانند و به هیج سیاهی هم حق دفاع از خود را نمی دهند و اگر روشنفکرهای امریکا نیز
همانند روشنفکران ایران در مورد ستم به سیاهان راه سکوت را دنبال کنند در آنصورت تئوریسن های ک ک ک از انهدام
امریکا واخلاق و دین خدا توسط نجس های سیاه که در همه جا رسوخ کرده اند داد سخن می دادند. تئوریسین های بی انصاف
پرونده مخصوص در مورد افرادی مانند کاندالیسا رایس می ساختند و در روزنامه هایی مانند کیهان در باره آن پرونده ها
مقاله چاپ می کردند و مکرر با گزافه گویی و تکرار آن اتهامات در چارچوب تعصبات نژادی نادانان به خشم و نفرت به
سیاهان دامن میزدند. در نتیجه ممنوع ساختن سیاهان از حق تحصیل و ممنوعیت ایشان از هرنوع حقوق انسانی را انقلابی
بودن و مبارز بودن و دینداربودن وانمود می کرند و بسیاری نادانان نیز به خاطر منطق نفرت و نژادپرستی و تقلید این
حرفها را تکرار می کردند. این است به عینه منطق ناشکیبایان ایرانی در ارتباط با وضعیت بهائیان در دوران گذشته و
حال.
ای هموطن کجاست شهامت اندیشیدن بدون تعصب و پیش داوری؟
میهمان |1385-3-10 14:57:54
آذر نوشته: گر حكومت شاه به بهائيان شغل نميداد پس اينهمه بهائي ارتشي و نظامي كه در سطوح مختلف مشغول بوده و بهائي
مستخدم دولت از وزير گرفته تا مستخدم ادارات را شاهد بوده و علنا اظهار بهائيت هم ميكردند جايگاهشان كجاست ؟
جواب:
من مطلب شما را اصلاً نمی فهم. جای این چند نفر بهائی لا بد بغل همان چند هزار نفر مسلمان شیعه اثنا عشری بود که شاه
آنها را استخدام کرده بود. اصلا کی گفته شرط خدمت به کشور باید اعتقاد به شیعه 12امامی باشد؟ اگر عده ای هم بهائی
ادر دولت استخدام شده بودند جرمی بوده؟ اصلا وظیفه شاه بوده که از همه افراد توانا استفاده کند! اگر تاریخ را
بخوانید خواهید دید که ایرانیان حد اکثر 300, 400 سال است شیعه شدند, آنهم به زور. ایرانی به عنوان ایرانی بودن حق دارد,
نه به خاطر پیروی از یک دین یا مذهب یا تفکر. اصلا دست از این ایراد بردارید! حالا بر فرض 4 نفر بهائی هم زمان شاه
رشوه بگیر و خلافکار بودند, چه ربطی به مذهبشان دارد؟ اگر این است پس شیعه 12 امامی را باید اول از همه از کشور بیرون
کرد و اموالشان را گرفت و بچه هایشان از تحصیل محروم کرد و ... که خود شاه و همه دور و وریهایش شیعه بودند. کمی عقل و
منطق داشته باشید!
iranzad  - حكومت دروغ |1385-6-15 10:09:02
ازحكومت دروغ وريا چيزي بيش از كشتن وتهمت انتظارنمي رود.
negah 2 |1386-6-9 09:08:54
inham natijeye siyasathaye pooshaly dine Baha'i ast.

3.26 Copyright (C) 2008 Compojoom.com / Copyright (C) 2007 Alain Georgette / Copyright (C) 2006 Frantisek Hliva. All rights reserved."