|
نوشته شده توسط دبیر
|
|
۲۸ آبان ۱۳۸۷ |
|
کوشا جناب اعلمی و مسئله احتجاج با مروجان بهائیت(2) سؤال دوم آیا ادعای الوهیت بهاءالله صحیح است؟ جهت روشن شدن مطلب موضوع را بدین صورت بیان میكنیم كه منظور از ادعای الوهیت چیست ؟1- اگرمنظور از ادعای الوهیت این است كه خدای غیب وجود ندارد و او را منكر باشیم بهیجوجه مورد پذیرش اهل بهاءو آئین بهائی نیست و صریحاً این ادعا را دین بهائی و اهل بهاء رد میكنند چنانچه حضرت بهاءالله در این مورد فرمودهاند « من المشركین من قال انه انكر الغیب قل صه لسانک یا ایها المشرك بالله ان الغیب ینطق بهذا اللسان البدیع تشهد الذرات انه لا اله الا هو »(کتاب مبین ص107) یعنی بعضی از مشركان میگویند بهاءالله منكر غیب منیع است چون خود را خدا خوانده به آنها بگویید زبانتان بریده باد ذات غیب به زبان من نطق میكند من چگونه میتوانم منكر او باشم» ملاحظه میفرمایید كه حضرت بهاءالله درباره این گونه مفترین چنین نفرین فرمودهاند و نیز در سوره الملوك فرمودهاند<< منکم من قال ان هذاهوالذی ادعی فی نفسه ما ادعی والله هذا لبهتان عظیم و مااناالا عبدامنت بالله وایاته ورسله و ملائکته و یشهدحینئذلسانی و قلبی وظاهروباطنی بانه هو الله لا اله الاهووماسواه مخلوق بامره ومنجعل بارادته لا اله الا هو الخالق الباعث المحیی الممیت ... بعضی از مردمان میگویند كه بهاءالله ادعای خدائی فرموده قسم بخدا این بهتان عظیمی است من بنده او و مومن به رسولان و آیات او هستم و اینک لسان و قلب و ظاهر وباطن من شهادت می دهدباینکه جز او خدائی نیست وغیر خدا باراده او خلق شده است... و بالاخره حضرت شوقی اساس عقاید اهل بها را چنین تعلیم فرموده اندهاند. «از جمله عقاید اساسیه اهل بهاء که باید همواره مورد توجه بوده بهیچوجه انحراف از ان حاصل نگردد انست که حضرت بهاءالله با انکه اشد ظهوراظا هر گشته یکی از مظاهر الهیه ایست که با حقیقت غیبیه ذات الوهیت بکلی متفاوت و متمایز است.دور بهائی ص31)
و حضرت باب نیز فرموده : قائلین به وحدت وجود مشركند بشهادت خود وجود لاجل آنكه وحدتی كه اثبات میكنند فرع وجود اثنین است.(صحیفه عدلیه، ص 16)دوم : اگر مراد از ادعای الوهیت این است كه بهاءالله در مقامی بالاتر از انسانها و مادون ذات حق كه غیب منیع است واقع است این ادعا صحیح است و حضرت بهاءالله این ادعا را فرمودهاند از این جهت كه در كتب مقدسه اعم از تورات، انجیل و قرآن آیات متعددی ذكر شده كه روزی خداوند خواهد آمد (مطففین 4 ـ فجر22)ایام الله خواهد آمد (ابراهیم آیه 5 ـ جاثیه 14) خدا را ملاقات خواهید كرد (بقره 46، انعام 154 ، رعد آیه 3، كهف آیه 110، عنكبوت آیه 5، روم آیه 8) مردمان به سوی خدا نگاه خواهند كرد (قیامت 23) بعضی از مردمان در آن روز از دیدار خدایشان در حجاب خواهند بود (مطففین ، 15) در روز دیدار خدا به خداوند سوگند خواهند خورد (مجادله ، 18) آیات لقاءالله و آمدن خداوند در روز قیامت بحدی مذكور و متحتم است كه از حضرت رسول روایت شده كه خداوند را مانند ماه شب چهارده ملاقات خواهید كرد و از طرف دیگر حضرت بهاءالله میفرمایند كه طبق این آیات آمدن خداوند و دیدار او حتمی است ولی آیا آمدن خداوند ظاهری است و یا دیدار او ممكن است . بحسب ظاهر منطقی و صحیح بنظر نمی رسد و از طرفی نیز همه موحدین اعتقاد به خدای غیب دارند ودر تبیین این تضاد است كه حضرت بهاءالله بیان میفرماید كه مراد از خداوند پیامبر عظیم الشأن اوست كه در آینده خواهد آمد كه آمدن او، آمدن خداست و دیدار با او دیدار با خداست و ملاقات او ملاقات خداست و غیر از این هم تعبیر منطقی نمی توان از این آیات داشته باشیم و از آنجا كه خود مدعی این مقام هستند یعنی خود را موعود همه كتب سماوی اعلام فرمودهاند چنانكه امده «قل انی انا المذكور بلسان الاشعیا و زین باسمی التوریه و الانجیل (دور بهائی ص 15) و نیز فرموده انه هوالذی سمی فی التوراة بیهوه و فی الانجیل بروح الحق و فی الفرقان بالنبا العظیم (دوره ص 14) و از این دیدگاه است كه حضرت باب فرموده<<و انچه که در کتب سماویه ذکر لقاء او شده ذکر لقاءظاهر بظهور او است که مرادنقطه حقیقت که مشیت اولیه بوده و هست و انچه در قران ذکر لقاء الله و لقاء رب شده بحقیقت اولیه مراد لقاء رسول الله بوده وهست باب 7 از واحد سوم>> لذا حضرت بهاءالله در این مورد ادعای خدایی فرموده اند یعنی آن خدائی كه در كتب مقدسه اعلان شده كه خواهد آمد وهمه او را خواهند دید چنانچه فرموده :منهم من قال انه ادعی الالوهیه قل ای وربی هذا یوم الله و انه قد اتی و الملک صفا صفاو اخبر به الفرقان بقوله الملک یومئذلله و انه فی هذا الحین ینطق بالحق لا اله الا انا المقتد المتعالی الغفور الکریم ...اما سمعتم ما انزلناه من قبل یوم یاتی ربک فانصفوا ولا تکونن من الغافلین ..کتاب مائده اسمانی جلد 8ص155)یعنی بعضی از مردم می گویند که بهاءالله ادعای الوهیت کرده بگو بلی قسم بخداوند امروز یوم الله است(ایه قران) و خداوند امده است در حالیکه فرشتگان صف زده اند(ایه قران)وقران چنین خبر داده است پادشاهی در این روز از ان خداوند است(ایه قران) ایا نشنیده اید انچه را که از قبل نازل کردیم روزی که خداوند می اید یا ایات خداوند می اید(ایه قران) انصاف دهید و غافل مباشید لذا حضرت شوقی فرموده : مبادا نفوسی كه بر اثر مطالعه آیات فوق در كیفیت ظهور حضرت بهاءالله تفكر و تعمق مینمایند ( جناب اعلمی و همفكرانش) به خطا رفته و مقصود شان را برخلاف حقیقت تعبیر كنند ذكر مقام الوهیت بر آن نفس اعظم و اطلاق جمیع اسما و صفات الهیه بر آن ذات مكرم نباید به هیچ وجه به خطا تفسیر شود و در فهم آن اشتباهی حاصل گردد زیرا بر طبق معتقدات اهل بها هیكل عنصری كه جلوه گاه چنین ظهور مهیمنی است كاملاً از كینونت آن روح الارواح و جوهر الجواهر متمایز است. (دوربهائی ص 28 ، چاپ آلمان سال 1988 نشر سوم)سئوال سوماهم اصول و اعتقادات بنیادین و ویژگیهای مهم و بدیع بهائیت كه این فرقه را از سایر ادیان و مذاهب ممتاز میكند چیست ؟مزایای آئین بهائی نسبت به ادیان قبل و بخصوص اسلام را بررسی میكنیم. 1- در دین بهائی جهاد یعنی توسل به زور و خشونت جهت اشاعه و ترویج دین ممنوع بوده و هیچكس و هیچ مقامی حق این را ندارد كه در این مورد حكمی و دستوری صادر كند و مردم را به جان هم بیاندازد . تاریخ گذشته ادیان بویژه اسلام تجربه خوبی برای عالم بشریت است حضرت بهاءالله فرموده: حكم جهاد را از كتاب محو فرمودیم. (لوح دنیا)2- حضرت بهاءالله بردهداری را منع فرموده و خرید و فروش انسانها را ممنوع فرموده در حالی كه در دیانت اسلام بردهداری ممنوع نبوده و حكمرانان اسلامی تا دوران حكومت قاجار به خرید و فروش انسانها مشغول بودند و حتی مادرکذائی امام زمان یعنی نرجس خاتون نیز برده ای بوده كه به دستور امام علی النقی توسط بشر بن سلیمان خریداری شد در آیات قرآنی از بردگان بعنوان (ملك الیمین، عبد، رقبه) نام برده شده و در كتب حقوقی نیز فصلی در مورد بردهداری و حقوق آن مندرج است كه دانشجویان حقوق و طلبهها در حوزههای اسلامی آن را میخوانند. 3- صلح جهانی هدف آیین بهائی است و میلیونها بهائی در سراسر جهان برای دستیابی به این هدف عالی تلاش میكنند. ولی اسلام نه تنها قدمی برای صلح جهانی برنداشته بلكه پیروانش در طول 15 قرن روز به روز از این هدف انسانی دور شده و نه تنها با جهانیان در ستیز شدند بلكه خون سایرمسلمانان و همسایگانشان را بر زمین ریختند نزاع كشورهای اسلامی شاهد این مدعاست و از طرفی در احادیث اسلام گفته شده كه امام زمان صلح را برقرار میكند معلوم میشود كه نباید در ظل اسلام صلح بر جهان سایه افكن باشد والا این وظیفه را به عهده رهبر آینده یعنی امام زمان نمی گذاشتند. 4- آزادی عقیده و فكر از جمله تعالیم حضرت بهاءالله است كه هركس مختار است كه هر ایده و عقیده ای را برگزیند و رهبران جامعه حق دخالت در این مورد را ندارند ولی در اسلام از آزادی فكر و عقیده خبری نیست مسئله ارتداد شاهد زنده این مدعاست و آیات قرآنی موید آن است . 5- آزادی قلم نیز از جمله تعالیم حضرت بهاءالله است كه هیچ نوع ممانعتی نباید در این مورد بكار آید و این آزادی قلم در اسلام وجود ندارد و رفتار و عمل كردن روحانیون در 30 سال حكومت اسلامی موید این مطلب است .6- تساوی حقوق زن و مرد از جمله مزایا و تعالیم دیانت بهائی است كه در اكثر موارد حقوق زن و مرد مساوی است ولی در اسلام حقوق زن و مرد مساوی نیست و زن در اسلام یک كالامحسوب می شود كه باعث فتنه وفساداست (نهج البلاغه خطبه152) زنان به منزله زمین كشاورزی هستند كه از برای مرد آفریده شدهاند(بقره223) به عبارت دیگر زن جهت ارضای غریزه جنسی مرد آفریده شده و بطور كلی زنان در اسلام از حقوق ذیل محرومند . 1ـ زنان حق وكالت ندارند. 2ـ زنان حق ولایت یا قیمومیت ندارند. 3ـ زنان حق ازدواج ندارند. 4ـ زنان حق طلاق ندارند. 5ـ زنان حق جهاد ندارند. 6ـ زنان حق اجتهاد ندارند. 7ـ زنان حق قضاوت ندارند، حق ادای اقامه ـ مشورت كردن ـ تشییع جنازه ـ وعظ ـ هجر ـ تادیب ـ تسلط و در موارد شهادت، شهادت دو زن برابر یك مرد است (بقره آیه 282) زیرا زن ناقص العقل است نهج البلاغه خطبه 79) ارث زن نصف ارث مرد است( نساء آیه 11) و دیه یا خون بهای زن نصف خون بهای مرد است ولی در دو مورد حقوق زن با مرد در اسلام مساوی است یكی در مسئله جزای زانیه و دومی در جزای سرقت است. ولی در آیین بهائی در كلیه این امور زنان حق مساوی با مردان را دارند.7- وحدت عالم انسانی هدف غائی آیین بهائی است یعنی تمامی انسانها از هر نژاد و جنس و مذهب و آیین و ملیت و قومیتی كه باشند در مقابل قانون مساوی هستند و هیچ كدام را بر دیگر ارجحیتی نیست مگر به استعداد و لیاقت و توان فردی و نباید امتیازی بین دین دار و بی دین باشد همه بندگان یك خدا هستند و با هم مساوی و برابرند. البته بهائی سیتزان به غلط معنی وحدت عالم انسانی را وحدت كلمه تصور كرده و در سایتهای خود، خود را مضحكه عقلا نموده و گفته اند كه بلی در آئین بهائی نیز فرقهها بوجود آمده است و دل خوش كردهاند كه یكی بهائی ارتدكسی است و دیگر بهائی میسن ریمی آن یكی طرفدار مانی است و آن دیگر از طرفدار فیجی كیاست ظهور اختلاف عقیده در بعضی از بهائیان را به فال نیك گرفته و شاد و دل خوش كه آیین بهائی نیز فرقه فرقه شد ولی دریغ از یك سند زنده كه بتوانند به جهانیان ارائه دهند در همین ایران خودمان كه برای هر كار جزیی باید فرمی را تكمیل كرد وتمامی فرم ها دارای ستون مذهب هستند تا حالا این بهائی ستیزان یك مورد را نیافته اند كه در این فرم ها در ستون دین و مذهب كلمه بیش و یا كم از بهائی نوشته شده باشد یعنی فردی را نمی توانند بیابند كه در فرم خود مثلا در ستون دین نوشته باشد بهائی و در قسمت مذهب نوشته باشد بهائی ارتدكسی دریغ از یك سند زنده هرچند كه بحث این مسئله در اینجا نبود ولی چون در تمامی سایتهای بهائی ستیزان این دو مسئله را بهم آمیخته و قلب حقایق كردهاند این چند كلمه نیز نوشته شد. 8- در آئین بهائی رهبر فردی بعنوان آیات الله و كشیش وجود ندارد برخلاف تمامی ادیان كه دارای رهبرفردی هستند ولی بجای آن در آیین بهائی طبق انتخابات رسمی مجموعهای از افراد كه به انتخاب عموم منتخب میشوند برای مدت یكسال بدون مزد و مواجب جامعه را اداره میكنند بدون اینكه در زندگی خصوصی افراد بخواهند دخالتی بكنند.9- حضرت بهاءالله فرمودهاند كه دین و مذهب الهی از برای ایجاد محبت و اتحاد در جامعه است هر دینی كه باعث كدورت و نزاع و اختلاف در جامعه باشد باید آن را كنار گذاشت ولی تاریخ ادیان گذشته نشان میدهد كه روسای ادیان سلف قدرت و سلطه خود را در ایجاد نفاق و كدورت و تفرقه یافتهاند. 10- آئین بهائی ، یك دین و یك مذهب است ولی در سایر ادیان فقط مذهب وجود دارد توضیح آنكه دین را پیامبران الهی وضع فرموده ولی مذاهب را علما و روسای ادیان بوجود آورده اند بعنوان مثال حضرت محمد دین اسلام را پایهگذاری فرمود ولی روسای اسلام این دین را به مذاهب مختلفه منشعب كردند از این جهت است كه شیعه یا سنی فرقه و مذهبی از شریعت اسلام است ولی در آئین بهائی یك دین و یك مذهب وجود دارد چنانچه در فرمهایی كه ستون مذهب و دین دارند بهائیان در هر دو مورد كلمه بهائی را مینویسند و این نشان میدهد كه آئین بهائی توسط حضرت بهاءالله بنیان گذاری شده و اینك نیز همان آئین برپاست در واقع تنها دینی كه در جهان وجود دارد آئین بهائی است و از ادیان گذشته جز نامی بجا نمانده است. مزایای آئین بهائی بی شمار است فعلاً به همین چند نمونه بسنده میكنیم. جناب اعلمی در ادامه همین سئوال پرسیدهاند: تا جایی كه بهاءالله را وادار میكند كه اعراض كنندگان از بهائیت را چهارپایان خواند (نفوسی كه از امر بدیع معرضاند از رداء اسمیه و صفتیه محروم و كل از بهائم بین یدی الله محشور و مذكور) و ترجمه كردهاند كه كسانی كه از بهائیت روی گردانند پوشش نام و صفت انسانی از آنان فرود میافتد و همگی در روز قیامت در پیشگاه خداوندی به صورت حیوانات چهارپا محشور و مذكور خواهند بود. و در پاورقی نوشتهاند: در كتاب اقدس جز بهائیان را گمراه پنداشته. جناب اعلمی را كلمه بهائم و گمراه ناراحت كرده كه چرا حضرت بهاءالله این افراد را گمراه خوانده و یا حیوان نامیده است البته ایشان فراموش كردهاند كه علما و روسائشان از دین بهائی با نام فرقه ضاله نام میبرند و حضرت محمد در سوره حمد غیرمومنان را والضالین نامیده جناب اعلمی ایا واژه های بهائم و گمراه از واژه های قرانی بهتر نیست بعنوان نمونه آیه (فاذا بعد الحق الا الضلال یونس 32) و یا آیه( اولئک كالانعام بل هم اضل اعراف 179وسایر سور)آیه مباركه( حمر مستنفره مدثر50 ) كه مخالفان اسلام به خرهای رمیده تشبیه شده و(اصحاب النار خالدین فیها) که تا ابدتحت شکنجه ومجازات خواهند بودایا از خواندن این القاب و مجازات منکران ناراحت نمی شوید خوب است كه شما و سایر همفكرانتان بجای ایراد گرفتن از آثار بهائی به فكر جوابگوئی مخالف اسلام باشید و لحظاتی را با خود خلوت كنید كه چرا حضرت محمد این همه القاب زشت را به غیرمسلمانان داده است و یا آنان را تهدید كرده كه شما را لعن میكنم اگر ایمان نیاورید و یا سرهای شما را به عقب بر میگردانم و یا بصورت – خوك و بوزینه در میآورم (مائده ، 65)ویاحضرت محمد غیر مومنان را به( شرالدواب انفال22) تشبیه فرموده بلی جناب اعلمی دین بهائی كسانی را كه خوی جنگجویی دارند و آنرا ترویج میكنند و به برتری نژادی و عقیده اعتقاد دارند و بردهداری انسانها را مجاز میدانند و آنان را استثمار میكنند و در حق انسانها ظلم روا میدارند و به تساوی حقوق انسانها اعتقاد ندارند انسان نمی داند زیرا بفرموده حضرت بهاءالله (نزاع و جدال شأن درندگان ارض بوده و خواهد بود و اعمال پسندیده شأن انسان) اعتقاد به آئین حضرت بهاءالله یعنی تقدیس همه نفوس انسانی كه به راه و رسم انسانیت زندگی میكنند و غیر از این را ما انسان نمی نامیم. جناب اعلمی امر بدیع یعنی امر و دین الهی كه خداوند در این عصر برای بشریت فرستاده و آن را برنامه زندگی همه انسانها قرار داده ارزش انسان را در امور روحانی و ایمان راستین به خداوندمی داند كسانی كه خداشناس نباشند و آئین الهی را نپذیرند راه راست را نیافتهاند و گمراه هستند اگر غیر از این را اعتقاد دارید چرا آئین اسلام را پذیرفتهاید و از آن حمایت میكنید طبق حدیث قدسی خداوند هدف از خلقت را عرفان و عبادت خود قرار داده و آیه( ما خلقت الجن و الانس الا لیعبدون ذاریات56) موید حدیث( خلقت الخلق لكی اعرف )است پس هدف از خلق انسانها شناخت حق است و كسانی كه به این صفت انسانی مزین نشوند یعنی از (ردای اسمیه و صفتیه) مبرا باشند مسلماً در نزد حق از بهائم محسوب خواهند شد زیرا به كمال خود كه شناخت حق است نرسیده و ناقص ماندهاند و برای اطلاع بیشتر در این مورددوستان می توانند به مقاله، سایت بهائی پژوهی و حقیقت زدائی) از راقم سطور در سایت نگاه مراجعه فرمایند. سئوال چهارم قرآن میگوید و ما ارسلنا من رسول الا بلسان قومه لیبین لهم كه امری ممدوح و منطقی است با توجه به اینكه سید علی محمد و میرزا حسینعلی نوری (بهاءالله) هر دو ایرانی بوده چرا كتابهای خود را به زبان عربی به نگارش درآوردهاند. اولاً جناب اعلمی حضرت مسیح در فلسطین ظاهر شد ولی انجیلش به زبان یونانی نوشته شد نه زبان عبری و آرامی و اصلاً انجیل كلمه یونانی است نه عبری و آرامی و اوستای حضرت زرتشت به زبان اوستائی نوشته شده كه در مشرق و شمال شرقی ایران رواج داشته كه با سنسكریت و پارسی باستان قرابت دارد در حالی كه حضرت زرتشت در آذربایجان یا شمال غربی ایران قیام كرده و مردم را بسوی اهورا مزدا دعوت فرمود. ثانیاً مراد از قوم چه كسانی هستند براستی قوم حضرت موسی چه كسانی بودند مصریان كه رشد و نموش در میان آنها بوده و یا اسرائیلیان كه بعدازخروج از مصرچهل سال در بیابان با هم زندگی کردند و یا قوم حضرت یوسف كلدانیان بودند و یا مصریان كه دوران بالندگی و رشد و نموش در میان آنها بوده ویاحضرت لوط که از اهالی اورکلده در بین النهرین بوده ولی در شهر سدوم واقع در فلسطین ساکن شدواهالی انجا را خداوند قوم لوط نامیده است حضرت بهاءالله نیز هر چند ایرانی بودند ولی چهل سال درکشورهای عربی در تبعید بود در میان اعراب زندگی کرد ودر میان انهااثار خود را نازل فرمودندواز دنیا رفت ثالثا جناب اعلمی آیا آیه قرآنی (ان كنتم فی ریب ممانزلنا علی عبدنا فاتوا بسوره من مثله بقره23) را تلاوت كردهای آیا پیام این آیه را میدانی كه از همه عالمان و دانشمندان دعوت میكندکه مانند قرآن آیاتی بنویسند براستی مدعیان ،آثار خود را به چه زبانی باید بنویسند كه بتوان تشخیص داد كه مانند قرآن است ،آیا جز به زبان عربی ممكن است كه بتوان اتیان نمود مسلماً ممكن نیست منطقاً باید به خط و زبان عربی باید اتیان به قرآن كرد تا مشخص شود كه آثار جدید مشابه آیات قرآن است یا نه در همین راستا بوده كه حضرت باب و حضرت بهاءالله با نزول آثار به زبان عربی اثبات فرمودند كه اتیان به مثل قرآن كرده اند و از این جهت بوده كه مومنین اولیه از لحاظ مشابهت عجیب آیات حضرت باب به آیات قرآنی امر آن حضرت پذیرفته و به او مومن شدند زیرا احساس كردند كه هر دو كتاب از جانب حق نازل شده است و عنوان قرآن جدید در آن زمان زبانزد خاص و عام بود. علاقهمندان جهت اطلاع بیشتر به مقاله (چرا آثار بابی و بهائی به زبان عربی نازل شده) از راقم سطور در سایت نگاه مراجعه فرمایندالبته تنفر مسلمان از زبان عربی كه زبان قرآن است جای تامل دارد بجای تشكرو قدر دانی از اینكه پیامبر دیگری نیز به زبان عربی كتاب نوشته و زبان قرآن را تایید كرده و اهمیت آن را برای سایر مردمان گوشزد كرده زبان به اعراض و اعتراض گشودهاند. ادامه دارد
|